مقاله در مورد قیام قاضی محمد (جمهوری مهاباد) بخش اول

فهرست مطا لب

چکیده

مقدمه

زندگینامۀ قاضی محمّد

فراز و فرود حکومت خودمختار کردستان (1324 – 1326)

روش قاضی در اداره ی امور

تلاشهای سیاسی و فرهنگی روسها در آذربایجان و کردستان

در این شرایط سخت و پر مخاطره ، قاضی محمّد چه کرد

جمهوری مهاباد در اینه  خاطرات:

مرحوم سعید همایون

خاطرات  آرچی بالد روزولت

خاطرات آقای مهدی‌نیا

بخشی از خاطرات محمود تفضلی نویسنده و مترجم مشهور ایرانی

خاطره از آقای مناف کریمی وزیر معارف (آموزش و پرورش) کردستان

خاطره‌ای از حاج قادر  مهابادی   اسلامیان –

سند وزارت امور خارجه ی بریتانیا درباره ی قاضی محمد وجمهوری کردستان

نتيجه گيري

منابع:

 

 

 

 

 

 

چکیده :

نکته ی که در «جمهوری کردستان» می توان شناسایی کرد، مفهوم «ملت باوری» است که به عنوان یک اصطلاح مدرن، معرف اجتماعی از انسان ها می شود که خود را به عنوان یک هویت متمایز در قالب یک واحد سیاسی، یک مکان جغرافیایی و یک فرهنگ متمایز تعریف می کنند.

ویژگی دیگر «جموری کردستان» را در نقش «قاضی محمّد» می توان جست. قاضی محمّد اگر چه شخصیتی آیینی با پایگاه نیرومند خانوادگی است و بسیاری نقش «آیینی-کاریزمایی» برای به اوج نشستن او تعریف می کنند، امّا نمی توان نقش «اقتدار عقلایی» او را در خودآگاهی، جهت یابی معین، هماهنگی، سازمان یابی ادراکات و به بار نشاندن آن در یک ساخت پراکتیزه به نام «جموری کردستان» نادیده انگاشت.

ویژه تر آنکه برجستگی آیینی و خانوادگی به مدد «عقلانیت» رهبری در می آیند که مردم با تعلقات نیرومند عشیره ای و بعضاً مرکزگرا را به گردهمایی در یک مجمع فرا خوانده و با بازشناسی و باز تولید ”هویت“، به آنها روحیه و احساس «ما بودن» می بخشد، مایی که در نهایت وظیفه ی تبلور و تجلی ارزش ها را به آحاد می بخشد و به مثابه «ایدئولوژی ملی»، هویت وشخصیت یک ملت را نشان می دهد.

تلاش برای استقرار آموزش مدرن در مناطق تحت حکومت، اجرایی ساختن نظام دادگستری، گذار از عشیره نگری و طایفه گرایی به سوی کردباوری ملی، گذار از اختلافات و تبعیضات آیینی به سوی پذیرش چند مذهبی و تکثرگرایی، اتحاد استراتژیک با آذریها و تصویب موافقت نامه های حمایت از اقلیت ها در حوزه ی حاکمیت، استقرار نظام امنیتی مدرن، مطبوعات و نشریات کاملاً آزاد و تلاش برای گسترش چاپ ونشر، آموزش زبان کردی به عنوان زبان رسمی و سایر زبان های مورد گویش در کردستان، تأسیس رادیو کردستان و تبلیغات همه سویه برای تأمین دموکراتیک نیازهای فرهنگی، آموزشی و سیاسی در همه ی حوزه ها در کنار تلاش برای پراکتیزه کردن اهداف دموکراتیک در حوزه ی حکومتی کردستان، از دیگر ویژگی های برجسته ی این دوران به شمار می آیند.

در حوزه مطبوعات و آنچه به صورت «شهودی» از مجلاتی چون «نیشتمان»، «هاواری کورد»، «هاواری نیشتمان»، «کوردستان»، «هه لاله» و... می توان استنباط نمود، تأکید بر حق تعیین سرنوشت برای ملت ها، حق استقلال ملت ها، تلاش برای پدید آوردن نهضت روشنگری برای ملت کرد، خیزش فرهنگی ملت کرد، صلح و دموکراسی برای جهان، ورود به حوزه های فرهنگی و اجتماعی و تعدیل نگاههای عشیرتی، قومی و مذهبی است که به وضوح قابل شناسایی و قابل استناد است.

اهمیت بخشی «جمهوری کردستان» به مسئله زنان و تعیین یک کمیته ی خاص برای پرداختن به امور زنان با نظارت مستقیم شخص «قاضی محمد» - آن هم در عصری که هویت زن به عنوان یک انسان در خاورمیانه برای حکومت های وقت ناشناخته بود - از «قاضی محمد» و «جمهوری کردستان» الگویی برای «رهبری» و «حاکمیت» می سازد که با رجوع به آن می توان بر بسیاری از اصول دموکراتیک مورد توافق امروز جامعه ی جهانی دست یافت.

قاضی محمد حتی در واپسین دم نیز، به خاطر پاسداشت «دمکراسی» و «حق رأی مردم»، «مرگ» خود را نیز به آرای مردم می سپارد تا مگر از «نواندیشی» و «نوآوری» اوگزندی به مردم نرسد و این، شاید ارزشی ترین ویژگی «جمهوری کردستان» و «قاضی محمد» می تواند باشد. جمهوری کردستان، نقطه ی آغازین یک انتخاب سیاسی برای دمکراسی در عصر حاکمیت اتوریته ها بر خاورمیانه بوده است

مقدمه :

فهم دقیق و عمیق رویدادها و وقایع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری، نیازمند بررسی و تحلیل آن‎ها در بستر زمانی – مکانی، با توجه به دو رویکرد درون‎‎نگر و برون‎نگر در کشف و تفسیر علت یا عوامل، است. رویکرد «درون‎نگر» (درون‎محور)، معرف کلیه خصیصه‎ها و شرایطی است که در کالبد و ذات یک بستر اجتماعی زاییده شده‎اند و جزو جدایی‎ناپذیر هویت اجتماعی آن جامعه به‎شمار می‎آیند. به‎عبارت روشن‎تر، در دیدگاه درون‎گرا، دستاویز فهم و تفسیر وقایع و پدیده‎ها، «واقعیت اجتماعی» (Fact Social) یا امر واقع بیرونی است. از سویی دیگر رویکرد برون‎نگر، توجه خود را به عوامل و اسباب بیرون از متن اجتماعی و ذات هویتی آن، معطوف می‎دارد. اما نکته حایز اهمیت، آن است که هیچ‎گاه نمی‎توان تنها به‎صورت خاص، روی یکی از دو عامل درونی یا بیرونی متمرکز شد، چراکه در آن صورت، تحلیل‎گر از پیمودن راه دقیق و مطمئن در راستای فهم، علت‎یابی و تفسیر رویدادها باز می‎ماند و به ورطه قضاوت‎ها و تحلیل‎های ناکارآمد و یک‎سویه کشانده می‎شود. این‎جاست که باید خوب به‎خاطر داشت که «هیچ پدیده سیاسی، اجتماعی و فرهنگی «تک‎عاملی» وجود ندارد. سرزمین ایران (با جغرافیای کنونی و مرزبندی‎های پس از استعمار کهنه)، گستره‎ای است وسیع، متنوع و متکثر. این تنوع و گوناگونی جغرافیایی سبب شده است تا اقوام و فرهنگ‎های متکثر و بعضا متفاوت در سراسر این خطه پدیدار شود. متدولوژی اولیه و اساسی بنیان‎گذاران علوم اجتماعی چون ابن خلدون اندلسی و منتسکیو فرانسوی در رویکردهای نظریشان در تحلیل وقایع اجتماعی و رفتار کنشگران متن اجتماعی، به همین گوناگونی و تفاوت اقلیمی و جغرافیایی جوامع در شکل‎گیری رسوم و اعمال خاص و ویژه معطوف بوده است.» (ر.ک «مقدمه ابن خلدون ج اول، ترجمه پروین گنابادی» و «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‎شناسی، ریمون آرون، ترجمه باقرپرهام»)

این اقوام بعضا در اقلیت هستند و «گروه‎های اقلیت همیشه تا حدی از نظر قومی از اکثریت متمایزند». (جامعه‎شناسی، آنتونی گیدنز، ص 279) اعضای این اقلیت‎های نژادی و فرهنگی که بعضا توسط دیگران (اکثریت قومی غالب) مورد «تبعیض» (Discrimination) قرار گرفته‎اند، در وضع نامساعدی به‎سر می‎برند. میان ایشان نوعی حس همبستگی گروهی، یعنی احساس تعلق به همدیگر وجود دارد. تعصب و وفاداری، دو عنصر مقوم فرهنگ و اعتقادات آن‎هاست. اعضای گروه‎های اقلیت، اغلب گرایش دارند که خود را همچون قومی جدا از اکثریت در نظر بگیرند. آن‎ها معمولا تا اندازه‎ای از نظر فیزیکی و اجتماعی از اجتماع بزرگ‎تر جدا هستند و در شهرها یا مناطق معینی از کشور متمرکزند. (منبع پیشین، ص 279).

داشتن داعیه استقلال، از اساسی‎ترین ویژگی‎های اقلیت‎های قومی و نژادی است چراکه هویت خویش را متمایز و جدا از سایرین دانسته و تعریف می‎کنند، لذا همیشه این فکر را در سر می‎پرورانند که باید مرز فکری و سیاسی مشخصی با غیر داشته باشند و خود رهبری جامعه خویش را برعهده گیرند.

 

زندگینامۀ قاضی محمّد:

د رسال 1289 ه.ش از خانواده ی مشهور و خوشنام قاضی در شهرستان سابلاغ ( مهاباد کنونی ) فرزندی زاده شد که محمد نام گرفت . محمّد بعدها یکی از مشهورترین و محبوبترین چهره های تاریخ معاصر کردستان شد .

همه ی قبیله ی او عالمان دین بودند ؛ که از سالها پیش کار داوری و دادگستری بین مردم را بر عهده داشتند و به همین مناسبت لفظ  « قاضی » شهرت خانوادگیشان شده بود .

در سال 1209 ه.ش نیای بزرگ محمّد ، احمد قاضی مشهور به شیخ المشایخ ، رهبران طوایف و قبیله های مختلف منطقه را در محلی نزدیک شهر دیواندره جمع کرد و از آهنا خواست که دست در دست هم نهاده ، نیرویی شوند و در برابر بیگانگان و بویژه متجاوزان انگلیسی بپا خیزند . همچنین در راه برقراری نظم و امنیت دیارشان و پاسداری از حقوق و حیثیت مردم بکوشند .

در سال 1295 ه.ش قاضی فتاح پسر شیخ المشایخ ، در دفاع از شهر مهاباد رد مقابل هجوم روسها و ترکهای عثمانی نقش مهمی داشت و عاقبت هم جان بر سر آن نهاد و در همان سال به شهادت رسید .

پدر محمّد مشهور به قاضی علی نیز از مردان معتبر و اهل علم روزگار خود بود که به سال 1313 ه.ش وفات یافت ؛ و بالاخره عموی محمد یعنی سیف القضات ، دانشمندی فرزانه و شاعری توانا و مردی با همّت بود که در سال 1299 ه .ش سازمانی مخفی به نام « نهضت محمّد » تشکیل داد که با نهضت شیخ محمد خیابانی ( ولادت 1297 ، شهادت 1388 ه .ق ) در آذربایجان همکاری داشت . وی عاقبت به سال 1323 ه .ش در گذشت .

خانواده ی قاضی در ناحیه ی بوکان مالک چند روستا بودند که از عواید آنها گذران زندگی می کردند و در ازای ضاوت بین مردم و حل و فصل اختلافات بین ایشان ، چیزی نمی خواستند و چشم به اجر اخروی کارشان داشتند .

محمد تحت تربیت و مراقبت پدرش بزرگ شد و به مکتبخانه رفت و اندک اندک علوم اسلامی را فرا گرفت و چون به سن رشد رسید ، همگی او را به واسطه ی فضیلت های علمی و اخلاقیش می شناختند و دوست می داشتند ، جالب است بدانیم ، پیش از آنکه پدرش به وی اجازه ی قضاوت بدهد ، ریاست اداره ی معارف و اوقاف مهاباد راعهده دار بود .

محمد زمانی که رسماً قاضی شد و به امور مردم و حل اختلاف ایشان پرداخت ، به خوبی دقّت نظر ، حسن تدبیر و ذکاوت خود را نشان داد و بدین ترتیب هرچه می گذشت ، نفوذ معنوی و محبوبیتش فزونی می یافت .

منزل قاضی محمّد  پناهگاه کسانی بود که گرفتاری یا مشکلی داشتند و همواره در خانه اش به روی مسافران و مستمندان باز بود . وی در کار قضاوت بصیرت خاصی داشت ؛ با این وصف تا جوانب قضیه ای را موشکافانه بررسی نمی کرد ، رأی نمی داد . و چون نظر خود را اعلام می داشت ، بر اجرای آن پا فشاری می نمود . قاضی علاوه بر اطلاعات و علوم دینی ، در مسائل اجتماعی و اقتصادی و حتّی سیاسی نیز مردی آگاه بود و اظهار نظرهایش همواره نشان از علم و آگاهی و دقّت وی داشت .

اوایل دهه ی سوّم عمر قاضی محمّد بود که آتش جنگ جهانی دوّم شعله ور شد و کم کم دامنه ی آن تا خاورمیانه گسترش یافت . در نیمه های سال 1320 ه.ش ، ایران از شمال و جنوب به اشغال قوای روس و انگلیس درآمد . در این اوضاع و احوال ، بخش قابل توجهی از شمال کردستان به اشغال قوای روسی ردآمد و عملاٌ از کنترل و اختیار ارتش ایران خارج گشت . مردم شهرهای کردستان ، خصوصاً آنهایی که سن و سالی داشتند ، به خوبی خاطرات تلخ حضور روسها در جنگ جهانی اوّل و نیز ایامی را که عشایر و ایلات اطراف ، با سوء استفاده از ضعف و فتور دولت ، به شهرها هجوم می آوردند و دست به غارت و چپاول اموالشان می زدند ، به یاد داشتند . و در این میان قاضی محمّد به دلیل درایت و نفوذش ، بیشتر از هر کس دیگری احساس خطر و مسئولیت می کرد . از طرف دیگر در این زمان احساسات ناسیونالیستی مردم و بویژه جوانان به دلیل سابقه ی سالها فشار و تبعیض حکومت مرکزی ، به اوج خود رسیده بود و اگر به مدد رهبری معقول و نیرومند توجیه نمی شد ، خطرناک و مسأله ساز بود . همه ی اینها از جمله عواملی بودند که قاضی محمّد آن مرد آرام و متین و موقر را ، خواه ناخواه به صحنه ی یکی از سخت ترین و پر ماجراترین دوره های تاریخ ایران و کردستان کشانید و در رأس مسائل آن سامان قرار داد .

در کردستان به واقع اشغال شده توسط ارتش سرخ ، حرکت های ناسیونالیستی از هر گوشه و کنار به چشم می خورد و از طرف دیگر ناامنی منطقه و احتمال هجوم عشایر به شهرها روزافزون بود ؛ البته روسها نیز بی میل نبودند که با استفاده از همین نقطه ضعف ، توجیهی برای حضور خود بیابند و امنیت زیر سایه ی ارتش سرخ را به مردم ارزانی بخشند .

قاضی محمّد در اینجا دست به ادامی زد که به موجب آن تا پایان کارش – با وجود همه ی بی نظمی ها و ناامنی ها – حریم مردم کردستان آشوب زده بیش از هر جای دیگر ، محترم نگه داشته شد و از تعرض مصون ماند . وی با استفاده از سابقه ی دوستی و آشناییش با برخی از سران مقتدر ایلات و عشایر حفاظت از دو شهر مهاباد و بوکان را به ایشان واگذاشت و به این ترتیب نیروهایی را که بالقوه بزرگترین خطر برای امنیت و آسایش مردم بودند ، به بهترین نحو لا دادن شخصیت و مسئولیت به آنان ایشان رل به پاسداران بالفعل ، حریم همان مردم تبدیل کرد .

تشکیل « جمعیت ژ _ ک » (« ژ » و  « ک » دو حرف اوّل کلمات « ژیاندنه وه ی کوردستان » هستند که به معنی تجدید و احیای حیات کردستان می باشد . ) در شهریور ماه 1321 ه . ش از وقایع مهم این سالهاست .

اعضای اولیه ی این جمعیت ، بیشتر ملی گرای کُرد بودند که با حفظ معتقدات دینی و تأسی گرفتن از شعائر اسلامی ، برای اجرای عدالت و رفع محرومیت از قوم کُرد می کوشیدند ؛ که برای پیوستن به آن پیش از هر چیز می بایست غسل کرده و در اثبات وفاداری خود به قرآن سوگند بخورند .

هر چند قاضی محمّد هرگز به عضویت در این جمع در نیامد ، امّا همواره آن را تأیید و حمایت می کرد ؛ زیرا از نظر وی یکی از نقاط قوّت ژ _ کاف ، توجیه و یکسو کردن نیروهایی بود که اگر پراکنده می ماندند ، احتمال حرکات ناسیونالیستی فردی و غالباً افراطی از سوی آنان بسیار بود . در عمل نیز همانطور شد و قاضی به خوبی از عهده ی نظارت و هدایت این جمعیت پر انرژی و در حال تزاید برآمد .

فراز و فرود حکومت خودمختار کردستان (1324 – 1326):

یکی از اقلیت‎های مهم نژادی و فرهنگی در ایران، اقلیت کردهای حاشیه البرز غربی و زاگرس (کردستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام و...) است. از هنگام جای‎گیری اقوام آریایی در ایران، کردها که یکی از شاخه‎های نژاد آریایی بودند، در دامنه‎های سلسله جبال زاگرس و کوه آرارات سکنی گزیدند. آن‎ها پیش از اسلام، به لحاظ درونی، تحت تأثیر زندگی عشیره‎ای در کوهستان‎ها بودند و همچنین زبان، اعتقادات و روش‎های زندگیشان متناسب با این اوضاع طبیعی، کوهستانی بوده است، اما از لحاظ بیرونی، مناطق کردنشین در حد فاصل دو امپراتوری ایران‎زمین و روم شرقی قرار داشت. پس از پیروزی اعراب بر ایران، تقریبا تمام مناطق ایران‎زمین در قلمرو نفوذ آنان بود. وضع مردم کرد در این دوره، مانند وضع مردم ایران در دوره حکومت خلفای اسلامی است. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 49 – 50).

در دوره حکومت خلفای اسلامی، عرب‎ها قسمت کنونی کردستان عراق، استان کردستان، همدان و کرمانشاهان ایران را «جبال» می‎خواندند و به مناطق کردنشین، کردستان نمی‎گفتند و از زمان سلطه سنجر سلجوقی به ‎بعد، چنین نامی به‎کار رفت. (منبع پیشین، ص 51).

مناطق کردنشین ایران، پیوسته صحنه جنگ و نزاع و درگیری بوده و شورش‎های متعددی در این مناطق در زمان‎های مختلف به‎وقوع پیوسته است. از جمله این شورش‎ها، آن‎هایی است که بر اثر نابه‎سامانی دستگاه حکومتی و نظام پادشاهی ایران در دوران صفویه، افشاریه، قاجاریه و پهلوی ایجاد شده‎اند؛ نابه‎سامانی‎های حاصل از جنگ چالدران، جنگ‎های ایران و روس و نیز فشار حکومت قاجار و عثمانی بر کردها، که نتیجه‎ای جز رقم‎زدن گونه‎ای از حیات مصیبت‎بار را برای کردنشین‎ها، به همراه نداشت. در دوره پهلوی اول نیز، رضاخان در کردستان به تغییر نام شهرها، ممنوعیت لباس محلی (مردم اجبارا با کت و شلوار و شابکه ظاهر می‎شدند) و مناسبت‎های ملی، محکومیت سنگین برای داشتن کتاب کردی و همچنین تبعید و زندانی کردن در سطحی وسیع مبادرت می‎نمود. (به مناسبت شصت‎وسومین سال‎روز تأسیس جمهوری کردستان، هادی صوفی‎زاده).

یکی از پیامدهای جنگ جهانی اول (1914 – 1919)، سقوط امپراتوری عثمانی بود. این فروپاشی یکی از عوامل مهم رشد ناسیونالیسمی شد که از یک قرن پیش در اروپای غربی ریشه دوانیده بود. ناسیونالیسم کردی همزمان با این فروپاشی، آغاز می‎شود و اوج می‎گیرد و قبل و بعد از جنگ جهانی دوم در کردستان ترکیه و عراق ادامه پیدا می‎کند. اما آثار ناسیونالیسم کردی در ایران نه در جنگ جهانی اول، بلکه در جنگ جهانی دوم، در قالب خواست خودمختاری سیاسی به‎شکل مدرن آن، در میانه سال‎های 1320 – 1326 ظاهر می‎شود. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 67)

در شهریور ماه 1320 (اوت 1941)، کشور ایران از شمال و جنوب توسط نیروهای متفق روس و انگلیس مورد تجاوز قرار گرفت و اشغال شد. رضاخان با آگاهی از تصمیم متفقین مبنی‎ بر اشغال ایران، خود را ناگزیر از استعفا دید و به خارج از کشور گریخت. محمدرضا پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» می‎کوشد تا وحشت رضاخان را از روس‎ها کتمان کند و به‎عکس برای کسب وجهه، علت گریز سریع پدر را روحیه تمکین او در برابر انگلیسی‎ها جلوه دهد! او می‎نویسد: «متفقین به دولت ایران اطلاع دادند که قوای مسلح آن‎ها در 26 شهریور 1320 تهران را اشغال خواهند کرد. به‎محض دریافت این خبر، پدرم گفت: آیا تو فکر می‎کنی که من حاضرم از یک سرگرد انگلیسی دستور بگیرم؟!! در روز 25 شهریور 1320 پدر استعفا داد.» اما واقعیت چنین نیست. همه محققین و مورخین تصریح دارند که فرار سریع رضاخان به اصفهان از ترس اسارت به وسیله نیروهای شوروی بود. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول، ص 108).

با ورود نیروهای متفقین از شمال و جنوب، استعفای رضاخان و ترک کشور، آزادی زندانیان سیاسی به‎طور کلی و زندانیان کرد به‎طور اخص، جو نسبتا آزادی بر جامعه حاکم شده بود. رفته رفته در این میان، احزاب و گروه‎های مخالف سیاسی، فرصت عرض اندام و تقویت و سازماندهی خویش را به‎دست آوردند. کردستان نیز که از دیرباز به سبب آشفتگی اجتماعی و تبعیض دستگاه حاکمه و نیز نوع خاص بینش و فرهنگ و نژاد مردمش، مرکز نیروهای جدایی‎طلب و مستقل گشته بود، بستری مناسب را فراهم آورد تا از این فضای باز سیاسی و نابه‎سامانی حکومت، بهره‎ای نصیب کردنشین‎ها گردد. در تاریخ 25 مرداد 1324 ( 16 اوت 1945)، «حزب دموکرات کردستان ایران» در شهر مهاباد (ساوجبلاغ پیشین)، رسما تأسیس شد. در واقع حزب دموکرات جانشین «جمعیت احیای کرد» (کومه‎له «ژی

انه‎وه» کورد) گشت که سال‎ها پیش‎تر در 25 شهریور 1321 تأسیس یافته بود. توجه به نحوه شکل‎گیری و تأسیس این حزب و رهبران و نیز فرجام آن بسیار مهم است، چراکه خود گویای ماهیت، جهت‎گیری‎ها و اهداف خاص حزب دموکرات کردستان – که اندکی پس از تأسیس، زمینه ایجاد تنهایی حکومت به اصطلاح مستقل در کردستان، موسوم به «جمهوری مهاباد» (جمهوری کردستان) را فراهم آورد – است.

«جمعیت احیای کرد» (ک.ژ.ک)، توسط عده اندکی از اهالی شهر مهاباد تشکیل شد. «کومه-له» به معنای توده، حزب یا کمیته و «ژیان» به معنای زندگی، زیستن یا حیات است، لذا «کومه-له-ی ژیانی کرد» یعنی کمیته یا جمعیت تجدید حیات کرد. سرشت کومه-له بسیار ملی بود و عضویت در آن محدود به کسانی بود که از پدر و مادر کرد باشند. تنها استثنای این قاعده کسانی بودند که مادرشان آشوری بود. (جمهوری مهاباد، آرچی روزولت، ص 187) اعضای «کومه‎له‎ی ژ.کاف» با سوگند به قرآن – کردهای غیرمسلمان به معتقدات خود سوگند می‎خوردند – پای‎بندی خود را به برنامه‎های جمعیت بیان می‎کردند و می‎پذیرفتند که:

1- به ملت کرد خیانت نکنند.

2- برای کسب خودمختاری کوشش کنند.

3- هیچ سری از اسرار جمعیت را نه کتبی، نه شفاهی به هیچ شکل دیگری افشا نکنند.

4- تا پایان عمر همچنان عضو جمعیت باقی بمانند.

5- تمام مردان کرد را برادر و تمام زنان کرد را خواهر خود بدانند.

6- بدون اجازه جمعیت به هیچ حزب و تشکل دیگری وارد نشوند و نپیوندند. (جمهوری 1946 کردستان، ایگلتون، ویلیام، جونیر، ص 67-8، به نقل از: جمهوری‎خواهی در ایران، ناصر رحیم‎خانی)

جمعیت احیای کرد توانست ظرف مدت زمان نسبتا کوتاهی، طی فعالیت‎های محدود و مخفی خود، عده زیادی از سران قبایل و مردم پاره‎ای از شهرها را جذب کند. در این ایام، شوروی‎ها در مناطق اشغالی ایران، برای تأمین نیازهای خود به آذوقه و محصولات کشاورزی و نیز تأمین امنیت مناطق، با برخی رؤسای عشایر و متنفذین و مالکین محلی در ارتباط بودند. هنوز شش ماه از اشغال ایران نگذشته بود که گروهی از فئودال‎های کرد به شوروی دعوت شدند. این میهمانان شامل: قاضی محمد، سردفتر و حقوق‎دان مهاباد، امیراسعد ده‎بکری، مجیدخان از میاندوآب، حاج‎بابا شیخ، عبدا... ایلخانی‎ زاده بوکان، رشید وطه هرکی، زیرو بهادری از قبیله دوست حسن، ممدوی ازشکاک، موسی‎خان زرزا، حاج قرنی آقا، کاکاحمزه مامش، سیدمحمد صادق فرزند سید طه نوه شیخ عبدا... بودند. (کردها و یک بررسی تاریخی و سیاسی، سرلشکر حسن ارفع، ص 72، به نقل از پیشین)

در سپتامبر 1945 قاضی محمد و عده‎ای دیگر از کردها بار دیگر به شوروی احضار شدند. این‎بار هم با جعفر باقراف، نخست‎وزیر آذربایجان شوروی، دیدار کردند. کردها به باقراف گفتند که می‎خواهند کشوری کرد تأسیس کنند و امیدوارند اتحاد شوری از کمک مالی و تسلیحاتی بدان‎ها دریغ نورزد. باقراف در پاسخ اظهار داشت که عجله‎ای نیست. آزادی کردها باید مبتنی بر نیروهای مردمی باشد؛ آن هم نه تنها در ایران، بلکه در عراق و ترکیه نیز هم. وی به کردان اطمینان داد که مصلحتشان در تکیه بر اتحاد شوروی است و در زمینه کمک مالی و حمایت نظامی، وعده‎های مبهم بسیار به آن‎ها داد. (جمهوری‎خواهی در ایران، ناصر رحیم‎خانی) در بازگشت از این سفر، قاضی محمد نتایج گفت‎وگوها را با سران (ک.ژ.ک) درمیان گذاشت و سپس بیانیه‎ای با امضای قاضی محمد و 105 تن از سرشناسان کردان انتشار یافت. در این بیانیه، تأسیس «حزب دموکرات کردستان ایران» اعلام و هدف‎های حزب در هشت بند برشمرده شد:

1- مردم کرد ایران باید از آزادی و خودگردانی در اداره امور خود بهره‎مند باشند و در چارچوب مرزهای ایران خودمختاری داشته باشند.

2- حق آموزش به زبان کردی و کاربست اداری زبان کردی باید برقرار شود.

3- انجمن ایالتی کردستان، باید بی‎درنگ موافق با قانون اساسی (مشروطه 1284 خورشیدی) انتخاب شود و بر تمام امور اجتماعی و دولتی (مناطق کردستان) نظارت کند.

4- کلیه کارکنان دولت در منطقه از خود منطقه باشند.

5- قانون واحد برای کشاورزان و مالکان وضع گردد و آینده این دو طبقه تأمین شود.

6- حزب دموکرات کردستان برای تأمین وحدت و دوستی کامل در مبارزه با مردم آذربایجان و سایر اقوامی که در آذربایجان زندگی می‎کنند (آشوری‎ها، ارمنی‎ها و غیر) کوششی خاص مبذول خواهد داشت.

7- حزب دموکرات کردستان به‎خاطر پیشرفت کشاورزی و بازرگانی و رشد فرهنگ و بهداشت و همچنین با کیفیت‎تر کردن زندگانی اقتصادی و معنوی خلق کرد به برداشت از معادن طبیعی کردستان دست می‎آغازد و در این‎ راه می‎کوشد.

8- ما آرزومندیم مللی که در ایران زندگی می‎کنند بتوانند آزادانه در راه تأمین سعادت و پیشرفت کشور خویش بکوشند. (جمهوری مهاباد، آرچی روزولت، ص 185 – 186، دانش‎نامه آزاد (حزب دموکرات کردستان)) سرانجام «حزب دموکرات کردستان ایران» به سرکردگی قاضی محمد در سال 1324 تشکیل شد و اولین کنگره آن در دوم آبان‎ماه سال 1324 برابر با 1945 میلادی، برگزار گردید.

«قاضی محمد» روحانی کرد (1289 ش) عضو قبیله‎ای بود که اکثر بزرگان آن، سال‎ها به کار قضاوت و دادگستری اشتغال داشته‎اند. از جمله پدر، پدربزرگ و عموهای قاضی محمد عموما چنین سابقه‎ای داشته‎‎اند. از این‎رو «قاضی» شهرت خانوادگی آن‎ها بود. پدر قاضی محمد مشهور به قاضی علی از علمای عصر مشروطه بود که در 1313 وفات یافت و عموی او «ابوالحسن سیف القضات» شاعری دانشمند بود که در 1299 با نهضت شیخ محمد خیابانی همکاری داشت. او نیز در 1323 درگذشت. خانواده قاضی محمد در ناحیه بوکان مالک چند روستا بودند که از عواید آن‎ها گذران زندگی می‎کردند. محمد پس از دروس ابتدایی به فراگیری دروس اسلامی پرداخت و به تدریج در مسائل دینی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، صاحب‎نظر شد. زمانی که در جریان جنگ دوم جهانی، ایران به اشغال نظامی متفقین درآمد، قاضی محمد 31 ساله بود. (جمهوری‎های تبریز و مهاباد، مؤسسه مطالعات و پژوهش‎های سیاسی) در چنین وضعیتی، قاضی محمد در شهر مهاباد به‎عنوان یک روحانی دلسوز مردم، در عرصه عمومی شهر فعال شد و امور روزانه آن‎ها را رتق و فتق می‎کرد. به‎عنوان نمونه، عده‎ای از مردم را بسیج کرد تا از شهر دفاع کنند و پاره‎ای از ادارات را فعال نمود تا ارزاق و امور معیشتی مردم سروسامان یابد. او در محکمه خود دعاوی مردم را حل و فصل می‎کرد. قاضی محمد ظرف مدت کوتاهی به‎عنوان یک چهره‎ مقبول سیاسی اجتماعی منطقه شمال کردستان (مهاباد) شناخته شد. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 69) حتی پیش‎تر از آن، در زمان حکومت رضاخان نیز مورد احترام و تأیید حکومت و اهالی مهاباد بود، به‎طوری‎که در سال 1315 به ریاست اداره معارف مهاباد برگزیده شد. (نگرش جامعه‎شناختی بر شکل‎گیری حزب دموکرات کردستان ایران، احسان هوشمند، ص 75)

قاضی محمد با استفاده از فضای باز موجود و آشفتگی‎های حاصل از اشغال ایران، به کمک سران روس و در رأس آن‎ها نخست‎وزیر آذربایجان شوروی، درست 195 روز پس از تأسیس حزب دموکرات، در دوم بهمن‎ماه 1324 (22 ژانویه 1946)، اعلام استقلال کرد و در میدان چهارباغ مهاباد، با حضور جمع کثیری از بزرگان و مردم شهر، موجودیت «جمهوری خودمختار مهاباد (کردستان)» را اعلام کرد و در این روز پرچم کردستان بر فراز ادارات مهاباد، نقده و اشنویه به اهتزاز در آمد. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71، جمهوری‎خواهی در ایران، ناصر رحیم‎خانی، تحول ناسیونالیسم در ایران، داریوش قمری)

سپس قاضی محمد با لباس افسران روسی و درجه ژنرالی به‎عنوان فرمانده کل قوای کردستان از نیروهای نظامی خود سان دید و بعد از برگزاری مراسم سان و رژه، کابینه جمهوری مهاباد را به این شرح اعلام کرد: حاج بابا شیخ نخست‎وزیر (اهل بوکان، سیاست‎مداری پنجاه شصت ساله، از خانواده سادات زمیبل اطراف بوکان. در زمان رضاشاه از دوستان وفادار و قابل اعتماد رضاشاه بود و نزد او نفوذ و اعتبار داشت)، محمدحسین سیف قاضی وزیر جنگ (عموزاده قاضی محمد)، محمدامین معینی وزیر کشور (صاحب گاراژ و دارای روابط تجاری با تجار روسی مستقر در تبریز)، حاج رحمان آقای مهتری وزیر امور خارجه، احمد الهی وزیر اقتصاد (چهل ساله، اهل بازار و کسب و کار، تحصیل‎کرده و آشنا با مناطق مختلف کردستان از نظر زمینه‎های تجاری و تجارت، از اعضای قدیمی «جمعیت ژ.کاف» و در منزل او بود که قاضی محمد برای عضویت در جمعیت، مراسم تحلیف به‎جای آورد)، اسماعیل ایلخانی‎زاده وزیر راه (پسر عموی عبدالرحمن ایلخانی‎زاده که هردو از خانواده‎های متنفذ بوکان از ایل ده بکری که نوعی رقابت با قاضی داشتند و انتخاب آنان انتخابی سیاسی و ضروری بود. ایلخانی‎زاده‎ها عضو «جمعیت ژ.کاف» و حدودا سی‎وپنج ساله بودند)، حاج مصطفی داوودی وزیر تجارت (مردی پنجاه‎وپنج ساله از خانواده بسیار محترم و پرجمعیت. در باغ او بود که نطفه «جمعیت ژ.کاف» بسته شد. خود او اما یک‎سال بعد به عضویت جمعیت درآمد)، محمد ولی‎زاده وزیر کشاورزی (جوان‎ترین عضو کابینه، بیست‎وسه ساله و مدرسه عالی کشاورزی کرج را به پایان برده بود. از خانواده‎های بالای مهاباد و از سال 1943 به عضویت در «جمعیت ژ.کاف» در آمده بود)، کریم احمدین وزیر پست و تلگراف، مناف کریمی وزیر فرهنگ (از مهاباد، از اعضای قدیمی «جمعیت ژ.کاف» و عضو کمیته مرکزی. مناف کریمی جوانی بیست‎وپنج ساله از خانواده‎های متوسط اما شناخته شده و مورد احترام مردم مهاباد بود)، صدیق حیدری وزیر تبلیغات، خلیل خسروی وزیر کار (از خانواده‎های قدیمی مهاباد، چهار ماه پس از تشکیل «جمعیت ژ.کاف» به عضویت آن در‎آمده بود)، سید محمد ایوبیان وزیر بهداشت (جوانی سی ساله و خود ساخته که داروخانه‎ای راکه متعلق به پدرش بود، اداره می‎کرد. یک سال پس از تشکیل «جمعیت ژ.کاف» به عضویت آن در آمده بود)، ملاحسین مجدی وزیر دادگستری (با‎سوادترین و نام‎دارترین روحانی مهاباد، اعتبار و ارزش مذهبی و قضایی او، نشان شایستگی وی برای این مقام بود). (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71، و جمهوری‎خواهی در ایران، ناصر رحیم‎خانی)

قاضی محمد در روز اعلام جمهوری طی سخنانی اظهار داشت: «امروز در تاریخ حیات ملت کرد بهترین روز است؛ روزی است که پرچم کردستان بر بلندای شهر مهاباد به اهتزاز درآمده است. ملت کرد همچون همه ملل جهان، حق آزادی و انتخاب دارد. صدها سال است که برای رسیدن به ابتدایی‎ترین حقوقش مبارزه می‎کند و در آن راه، هزاران قربانی را به تاریخ نثار کرده است. امروز، ما مستقل هستیم و یاور قدرتمند داریم. پرچم کردستان باید همچنان در اهتزاز باشد. این وظیفه هم بر عهده شماست و چراغی است که نباید خاموش گردد.» (قاضی محمد و جمهوری در آینه استاد بهزاد خوشحالی، ص 45)

ساختار دولتی که در مهاباد تشکیل شد مرکب از اعیان شهر و رؤسای محافظه‎کار قبایل بود. در حقیقت حکومت طبقات بالای مردم کرد بود.

مترقی‎ترین جنبه این حکومت برنامه آموزش و رفاه اجتماعی آن بود که بر حسب معیارهای جاری آن زمان در آسیای غربی، «لیبرال» بود. قدرت حکومت در وجود قاضی محمد متمرکز بود و از او به ادارات متعددی که رؤسای آن‎ها برحسب اعتماد شخص او انتخاب شده بودند، تسری می‎یافت. حکم و اقتدار حکومت در نواحی عشایری همچنان در دست رؤسای عشایر بود. پشتیبان معنوی و روانی این حکومت وعده‎های دولت اتحاد شوروی بود. (مختصر تاریخ کرد، درک کیان، ص 124، به نقل از: جمهوری‎خواهی در ایران)

نیروهای مسلح جمهوری مهاباد پس از سربازگیری از مهاباد و اطراف، نزدیک به 1300 سرباز و افسر بود. آموزش نیروها عمدتا توسط افسران کرد و به‎ویژه افسران کرد عراقی که همراه ملا‎مصطفی بارزانی به ایران آمده بودند صورت می‎گرفت.

مردان مسلح بارزانی که اساس نیروی نظامی جمهوری مهاباد را تشکیل می‎دادند، به تفاوت از 500 تا 1000 چریک کارآزموده تخمین زده شده‎اند. هنوز یک‎سال از عمر حزب دموکرات و تأسیس جمهوری مهاباد نگذشته بود که قوام‎السلطنه، نخست‎وزیر وقت ایران، با رؤسای اتحادیه جماهیر شوروی مبنی بر چگونگی ترک قوای آن‎ها از خاک ایران به توافق رسید و استالین، رییس حکومت اتحادیه جماهیر شوروی، به‎جای این‎که نظر وزیر دفاع و رییس‎جمهور آذربایجان شوروی را مورد توجه قرار دهد، نظر وزیر امور خارجه خود را مورد توجه قرار داد و به اصطلاح، کار را به شیوه سیاسی تمام کرد.

بدین ترتیب، زمینه خروج نیروهای شوروی از ایران فراهم شد. تأسیس این جمهوری کردی همزمان بود با تشکیل حزب دموکرات آذربایجان که در آذربایجان ایران، دعوی خودمختاری داشت و در رأس آن، پیشه‎وری قرار گرفته بود. با خروج نیروهای شوروی از خاک ایران، ارتش ایران در زمستان سال 1325 بدون درگیری وارد مهاباد شد. پس از سه روز قاضی محمد و سران حزب دموکرات را دستگیر کرد. یک‎صد روز بعد، طبق حکم دادگاه نظامی، در زمانی که ارتش به‎طور کامل در شمال کردستان ایران مستقر شده بود، قاضی محمد و صدر قاضی (برادر قاضی محمد) و محمدحسین سیف قاضی (پسر عموی قاضی محمد) را در همان میدان «چهارباغ» اعدام کردند. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71 – 72)

قوم کرد همانند سایر اقوام که در هر کشوری به‎صورتی خاص از دیگر اقوام اکثریت قومی غالب متمایز می‎شوند، در طول تاریخ چندصد ساله خود، پیوسته در پی کسب استقلال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده‎اند. «جمهوری خودمختار کردستان» بین سال‎های 1324 – 1326، تنها نمونه اقتدار و استقلال اقلیت کردنشین ایران، محسوب می‎گردد.

در بررسی فراز و فرود حزب دموکرات و جمهوری کردستان، رویکردهای متفاوت و بعضا متضادی وجود دارد. عده‎ای این حکومت را نتیجه یک پروژه استعماری توسط اتحاد جماهیر شوروی می‎دانند که به‎دنبال تأمین اهداف و منابع خود در ایران، به خلق چنین جمهوری بی‎سابقه‎ای مبادرت نمود. در جریان کنفرانسی که در آذرماه 1322 توسط سه کشور متفق یعنی آمریکا، انگلیس و روسیه در تهران برگزار شد، استقلال و تمامیت ارضی ایران مورد تضمین قرار گرفت و تعهد قبلی انگلستان و شوروی درباره تخلیه ایران به فاصله شش ماه بعد از پایان جنگ نیز مورد تأیید واقع شد، ولی امضاکنندگان این اعلامیه، چندان پای‎بندی به تعهد خود راجع به ایران نشان ندادند. بدین معنی که پافشاری انگلیس و شوروی برکسب امتیازات نفتی از دولت ایران و به‎خصوص اقدام روس‎ها در منوط ساختن خروج نیروهایشان از ایران به اخذ امتیاز نفتی دریای خزر، نقض آشکار حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران و نقض تعهداتشان در اعلامیه یاد شده، بود. فلذا اشغال ایران توسط قوای روس به درازا کشید. (کنفرانس تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‎های سیاسی) تشکیل جمهوری‎های خودمختار آذربایجان و کردستان نیز از تبعات حضور درازمدت نیروهای اشغال‎گر شوروی در ایران و ناشی از شکست روسیه در کسب امتیاز استخراج و بهره‎برداری از نفت دریای خزر از دولت ایران بود. در آن زمان، استان‎های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، مازندران، نیمی از استان کردستان و همچنین بخش‎های وسیعی از شمال استان خراسان تحت اشغال نظامیان روس بود. (جمهوری‎های تبریز و مهاباد، مؤسسه مطالعات و پژوهش‎های سیاسی)

عده‎ای دیگر از محققین و مورخین بر این عقیده‎اند که جمهوری مهاباد، نمونه واقعی یک حکومت دموکراتیک مدرن است؛ حکومتی که آزادی‎های سیاسی و اجتماعی شهروندان را به رسمیت می‎شناسد. همچنین مورخین نتایج آن را مثبت برشمرده‎اند و به واقعیت‎هایی همچون بهبود وضعیت آموزشی (انتشار کتب کردی، حق آموزش به زبان کردی و...) بهبود وضعیت بهداشتی، آزادی اقوام کرد در آداب و رسوم ملی و محلی، تقویت روحیه وفاداری و تعلق به هویت کردی و رشد احساسات ناسیونالیستی، رسمیت زبان کردی و در نتیجه، تلاش در راستای حفظ تاریخ و فرهنگ ملت کرد و استقلال آن‎ها از یوغ حکومت‎های زورگو، استناد می‎کنند. (بررسی سایه‎های جمهوری مهاباد (گفت‎وگو با دکتر گل‎مراد مرادی)، محمدرضا اسکندری)

در این میان، گروهی از پژوهشگران، از حکومت خودمختار کردستان ایران با عنوان یک «جنبش ملی‎گرایانه» بزرگ و مهم در طول تاریخ حرکت‎های قومی کرد یاد می‎کنند که این نظر نیز با توجه به واقعیت تاریخی نفوذ و جایگاه شوروی در شکل‎گیری جمهوری کردستان و اهداف و برنامه‎های آن، به‎عنوان یک «جنبش مردمی»، با تردید روبه‎روست. (رجوع شود به: فراز و فرود جنبش کردی، فصل دوم)

حال باید دید پس از گذشت حدود شش هفت دهه از تأسیس «حزب دموکرات کردستان» و ایجاد «حکومت خودمختار در کردستان»، این دو پدیده با تفسیر در بستر زمانی، مکانی و فکری خود، چه پیامدهای مثبت و منفی‎ای برای اقوام کرد ایران و نیز برای سایر اقوام در گوشه وکنار ایران‎زمین داشته است. پیش از آن، باید به این مهم توجه کافی مبذول داشت که چه شرایط و عواملی (درون‎زا و برون‎زا) می‎توانند سبب گسست تاروپود وحدت و هم‎زیستی فرهنگ‎های مخالف در یک محدوده وطنی و جغرافیایی شوند؟

روش قاضی در اداره ی امور :

روش قاضی در اداره ی امور ، مانند همیشه بر احترام به افکار عمومی و دادن ارزش و شخصیت به مردم استوار بود . و بنا بر آنچه ساکنان بومی و همچنین خارجیانی که آن زمان از مهاباد دیدن کرده اند ، نقل می کنند ، هیچ گونه نظام پلیسی و اعمال فشاری از سوی حکومت ، شبیه آنچه که در تبریز جریان داشت ، در مهاباد به چشم نمی خورد . پلیس مخفی که جزء لاینفک و از ارکان استخوان بندی حکومت آذربایجان بود ، در مهاباد وجود نداشت ، سروان آرشی روزولت ، معاون وابسته ی نظامی آمریکا در تهران ، که در پاییز 1325 از مهاباد دیدن کرده است ، تعجب و حیرت خود را از وضعیت حاکم در آنجا پنهان نکرده و همان جا به قاضی محمّد اظهار می دارد که شکل حکومت و فضای آکنده از محبت و احترام و اعتمادی که در کردستان حاکم است ، به هیچ وجه قابل مقایسه با نظام کمونیستی آذربایجان نیست و وی  از این اختلاف بنیادین سخت در شگفت مانده بود .

نکته ی قابل توجه دیگر در حکومت قاضی محمّد ، نفوذ و دخالت به مراتب کمتر روسها در کردستان است . قاضی هیچ گاه در اعتقادات راسخ خود تردید نکرد و نسبت به ادای فرایض دینی خود در هر شرایطی ، هرگز تعلل نورزید . تا آنجا که در وسط یکی از جلسات بحث و گفتگو در باکو با حضور میر جعفر باقروف ، وی جلسه را برای ادای نماز مدتی ترک می کند .

در مهاباد نیز هیچ رنگی از گجرایش حکومت به سوی کمونیزم به چشم نمی خورد . مالکیت افراد بر اموالشان محترم شمرده می شد و احترام به شعائر اسلامی در صدر مسائلی بود که قاضی و یارانش تعقیب می کردند . خود قاضی محمّد عمامه ی سفیدش را غالباً بر سر داشت و حتی روز اعلام جمهوری خودمختار نیز با اینکه لباس نظامی به تن کرده بود ، آن را فرو نگذاشت .

ویلیام ایگلتون در کتاب جمهوری مهاباد ، بارها تحت تأثیر شخصیت قاضی محمّد  قرار گرفته و وی ار ستوده است . در جایی می گوید : حقیقت این است که رد سایه ی عدالتخواهی قاضی محمّد بود که هرگونه درستکاری و نیک اندیشی متجلی می شد . وی از خلق و خویی عالی بهره مند بود و هرگز از قدرت و نفوذ خود سوء استفاده نکرد .

به هر جهت ، عمر جمهوری خودمختار کردستان چندان نپایید ؛ زیرا معادلات سیاسی و اقتصادی در جهتی پیش می رفت که بار دیگر حکومت شاه ایران ثبات و استواری گذشته را بیابد و بتواند جنبش های آزادیخواهانه و ضد استعماری را سرکوب کند .

سفر قوام السلطنه ، نخست وزیر ایران به شوروی و عقد وامضای قرارداد معروف سه ماده ای با وزیر خارجه ی شوروی ، مقدمات خروج ارتش سرخ از شمال غرب ایران را فراهم کرد، پس از یک سال و اندی ارتش سرخ با فرمان مسکو ، سریعا به تخلیه ی اراضی اشغال شده پرداخت و علاوه بر کردستان ، حکومت دست پرورده ی خود در آذربایجان را به امید امتیاز استخراج نفت شمال ، رها کرد و به شاه سپرد .

تلاشهای سیاسی و فرهنگی روسها در آذربایجان و کردستان:

تلاشهای سیاسی و فرهنگی روسها در آذربایجان و کردستان ، همزمان با حضور ارتش سرخ ، در جهت دستیابی به نفت شمال ، الحاق بخشی از خاک ایران به شوروی و بسط و توسعه ی کمونیزم در آنجا ادامه داشت ، از جمله این برنامه ها دوبار دعوت از شخصیّت های سرشناس کُرد در فاصله ی سالهای 1320 و 1324 ه . ش برای سفر به باکو بود . هر چند در ترکیب این دو هیأت تفاوتهای اساسی دیده می شد ؛ اما هر دو با مطمخ نظر باقرف ، توجه دادن مهمانان کُرد ،خصوصاً قاضی محمّد _ که هر دو بار سرپرستی هیأت را به عهده داشت _ به این موضوع بود که ؛ روسها علاقه دارند که کردستان به آذربایجان بزرگ نزدیکتر باشد . آنها در واقع کردستان را مانند آذربایجان جز برای خود نمی خواستند و جز به چشم یک کالا به مردم و خاک آن نمی نگریستند ؛ امّا متأسفانه زمانی قاضی و یارانش این را دریافتند که بسیار دیر شده بود . در هر حال ، قاضی محمّد و هیأت همراهش ، نتایج سفر دوم به باکو را امیدوار کننده توصیف کردند .

از نتایج مهم این سفر ، تشکیل حزب دمکرات کردستان به پیشنهاد باقروف ، و ادغام جمعیت « ژ _ کاف » در آن حزب بود ، که با این کار تشکیلات حزب صورت علنی گرفت و برای قبول مسئولیتهای آینده آماده شد .

سرانجام قاضی محمّد پس از سری اقدامات سیاسی و ارسال نمایندگانی به تبریز و بحث با صاحبنظران روسی ، صبح روز دوِم بهمن ماه سال 1324 ه . ق ، در میدان « چوار چرا » یا چهار چراغ مهاباد در حالی که جمعیّت زیادی گرد آمده بودند ، جمهوری خود مختاری کردستان را اعلام کرد .

در این شرایط سخت و پر مخاطره ، قاضی محمّد چه کرد ؟

وی در مهاباد ماند و حتی تمام تلاش خود را به کار بست تا هر چه زودتر و پیش از آنکه آشوبهای داخلی حاصل از دلسردی برخی ایلات و عشایر نسبت به اوضاع آینده ، جدّی و خطرساز شود ، ارتش اوضاع را به دست بگیرد .

جعفر پیشه وری رهبر فرقه ی آذربایجان ، پیش از آنکه به شوروی بگریزد ، با قاضی محمّد تماس گرفت و وی را زا تصمیم خود مطلع ساخت و پیشنهاد کرد که قاضی هم هر چه زودتر از معرکه دور شود . قاضی محمّد قاطعانه پیشنهاد وی را رد کرد و پاسخ داد :  من در میان مردم و ملتم خواهم ماند . در مهاباد به دعوت مسئولین حزب دمکرات ، جمعی از سران گرد آمدند و در مورد چگونگی فرارشان به مشورت نشستند . این عده پس از آنکه اتفاق نظر یافتند که دیگر جای ماندن نیست ، غروب روز بیست و سوم آذر ماه در منزل قاضی اجتماع کردند و با اصرار از او خواستند که همراهشان باشد . او از تصمیم آنها حمایت کرد و اجازه داد که هرچه لازم دارند با خود ببرند ؛ اما گفت : من با شما نمی آیم و مردم را تنها نمی گذارم ، زیرا حکومت مرکزی به زودی با خشم و کینه باز خواهد گشت و اگر مرا نیابد ، آنرا بر سر مردم خواهد ریخت ؛ اما اگر من باشم با مردم کاری نخواهد داشت . به علاوه اگر بمانم می توانم ترتیبی دهم که مردم شهرها از تعرض برخی عشایر فرصت طلب نیز مصون بمانند . من سوگند خورده ام که در سخت ترین شرایط در کنار مردم بمانم و تا جایی که در توان دارم از آنان حمایت کنم . امروز برای مردم از سخت ترین روزها و برای من از بزرگترین آزمونهاست .

بلاخره با پادرمیانی ها و دخالت های قاضی و هشدارهای مکرر به سران ارتش که در صورت هر گونه سوء قصد و هتک حرمت مردم بوسیله ی ارتش بازرانی ها وارد معرکه خواهند شد ، در روز بیست و ششم آذر 1325  ارتش بدون هیچ خونریزی و برخوردی وارد مهاباد شد و کنترل شهر را به دست گرفت .

در این موقعیت مُلا مصطفی بارزانی با شتاب خود را به مهاباد رساند و از قاضی خواست ، اکنون که ارتش امنیت مردم را ضمانت کرده است ، موافقت کند تا او را از مهلکه برهاند و تضمین کرد که خود شخصاً وی را به مرز عراق برساند . اما پس از بحث های زیاد ، قاضی با همان صلابت همیشگی خود پاسخ منفی داد و حاضر نشد به نجات خود بیاندیشد .

ارزش اقدامات حکیمانه ی قاضی زمانی بیشتر روشن می شود ، که نظری بر وضعیت آذربایجان هنگام ورود ارتش به آنجا بیاندازیم ؛ نظامیان پیش از ورود به شهر ، سه روز در دهکده ای به نام « باسمنج » از حوالی تبریز ، اتراق کردند و دست اشرار و مأموران مخفی و غارتگران را باز گذاشتند تا با شهر و شهروندان هر چه خواستند، بکنند . در مدت این سه روز تبریز را حمامی از خون فراگرفت . بسیاری از مردان را کشاتند و به زنان تجاوز کردند و اموال مردم را به غارت بردند و خانه ها را به آتش کشیدند . و هنگامی که ارتش وارد شهر شد ، به تکمیل جنایات پرداخت .

باری ، قاضی محمّد با ماندنش ، از طرفی بهانه ای به دست ارتش نداد و از طرف دیگر با درایت و هوشیاری خاص خود و به مدد وجود بارزانیان ، تا لحظه ی آخر سرلشکر همایونی را در حالت خوف و رجا باقی گذاشت و کاری کرد که او و دیگر فرماندهان هیچ گاه به خود اجازه ی توهین به مردم را ندادند و حتّی چند روز پس از ورود ارتش به شهر مهاباد و تغییر اوضاع ، قاضی محمّد همچنان در دفتر کار خود حاضر می شد .

با گذشت زمان و پس از آنکه منطقه بطور کامل در کنترل قوای نظامی در آمد ، دستور بازداشت قاضی محمّد از مرکز رسید و به نحوی محترمانه او را در ساختمان ستاد ارتش زندانی کردند . و در طول این بازداشت _ که چند ماه طول کشید _ خانواده ی قاضی می توانستند با وی ملاقات کنند و مأموران رفتار زننده ای از خود بروز نمی دادند .

در اواخر دیماه سال 1325 ه . ش محاکمه ی قاضی محمّد و عموزاده اش محمد حسین سیف قاضی در یک دادگاع نظامی آغاز شد . به اصرار دادستان سرهنگ فیروزی ، برادر قاضی محمد یعنی ابوالقاسم صدر قاضی نیز _ که در تهران مشغول مداکره با قوام بود _ به مهاباد احضار گردید و دادگاه در واقع برای محاکمه ی هر سه تن به کار خود ادامه داد .

به دلیل غیر علنی بودن دادگاه ، اطلاع دقیقی از چگونگی محاکمات و دفاعیات در دست نیست ( انشاءالله بزودی اسرار محاکمه ی قاضی را هم در سایت خواهیم گذاشت .) همانقدر می دانیم که پس از سه شبانه روز شور و مشورت دادگاه در روز دوم بهمن ماه سال 1325 ، با صدور حکم اعدام برای هر سه نفر به کار خود پایان داد ؛ اما بررسی مجدد و صدور رأی نهایی ، کلیه ی پرونده ها به تهران انتقال داده شد . در این فاصله قوام _ نخست وزیر وقت _ با سفارت شوروی در تماس بود و در واقع برایث اعدام قاضی محمّد و یارانش از آن دولت کسب اجازه می کرد . از طرف دیگر تأخیر در پاسخ نهایی تهران ، سرلشکر همایونی را نگران کرد ، لذا او به سرهنگ فیروزی مأموریت داد تا هر چه سریعتر به تهران رفته ، کسب خبر کند و علت تردید و تأخیر مرکز را جویا شود . در آنجا متوجه شد که کل پرونده و رأی نهائی دادگاه نزد نخست وزیر است و باید مدتی صبر کنند و شتاب جایز نیست .

سرانجام روسها آخرین نقاب را از روی خود برداشتند و به درخواست قوام پاسخ مثبت دادند و به این ترتیب دست نظامیان برای انجام کار دلخواهشان باز گذاشته شد ؛ اما در عین حال به آنها اعلام شد که لازم است دادگاه دیگری تحت عنوان فرجام تشکیل دهند و محاکمه ها را تجدید کنند .

در یکی از اولین روزهای فروردین اسل 1326 ه . ش اتوبوسی که حامل جمعی از افسران ارشد بود ، از تبریز به جانب مهاباد حرکت کرد . این افراد مطابق دستور رسیده از مرکز ، مأموریت داشتند که قاضی محمّد ، ابوالقاسم صدر قاضی و محمد حسین سیف قاضی را در یک دادگاه نظامی تجدید محاکمه کنند . هر چند از حکمی که باید صادر می کردند اطلاع داشتند .

ایشان با رسیدن به مهاباد کار خود را شروع کردند و همواره با مرکز در تماس بودند و آنچه ستاد ارتش به ایشان دیکته می کرد انجام می دادند . با تمام اینها دفاعیات قاضی محمّد چنان حکایت از ایمان ثبات و شهامت او داشته است که حتّی افسران مأمور محاکمه اش تحت تأثیر قرار گرفته اند . وی پیش از هر چیز عدم صلاحیت دادگاه را گوشزد می کند و سپس توضیح می دهد که با وجود امکانات فراوانی که برای فرار داشته است و با علم به اینکه اگر بماند اعدام خواهد شد ، اما مانده و مرگ با افتخار در کنار ملت و در خاک وطنش را بر فرار ترجیح داده است ، چون مرگ چیزی نیست که وی را به هراس اندازد .

قاضی محمّد در پاسخ به بخشی از کیفر خواست که او را متهم به آشوبگری ، تجزیه طلبی و خیانت کرده بود ، چنین می گوید : در شرایطی که بیگانگان در هر نقطه از خاک ایران و حتی در تهران هر طور می خواستند تصمیم می گرفتند و هر چه می خواستند بر سر مردم می آوردند ، کدام عقل سلیم کار ما را که برقراری امنیت و حفظ جان و مال و آبروی مردم و رفع آشوب و بقرادر کشی بود ، محکوم می کند ؟ با مراجعه با آمار در خواهید یافت که شمار تلفات مردم و نظامیان ، موارد ارتکاب مردم به جرم و جنایت و حتی دست اندازی بیگانگان اشغالگر ، در این بخش از کردستان به مراتب از هر جای دیگر ایران و منجمله تهران کمتر بوده است . شما با استناد به کدام مدارک ما را تجزیه طلب می نامید ؟ مطلوب ما کردستانی است آباد و آزاد به عنوان بخشی از ایران آباد و آزاد .

محاکمه به پایان رسید و دادگاه فرمایشی نتیجه ی کار خود را به تهران گزارش داد . پانزده ساعت بعد دستور مرکز مبنی بر اجرای بلادرنگ اعدام دریافت شد .

در نخستین ساعات بامداد روز یازدهم فروردین سال 1326 ه . ش حکم صادره به اطلاع قاضی محمّد رسید . وی با متانت چند جمله ای را به عنوان وصیت نوشت و ضمن آن از ورثه ی خود خواست که از محل اموالش مدرسه ای بسازند و در وصیت نامه ای جداگانه که برای ملت کُرد نگاشت ، ایشان را به اتحاد و همدلی فرا خواند . سپس اجازه خواست تا وضو بگیرد و نماز بگزارد . پس از آن در حالی که دو افسر او را همراهی می کردند ، آرام و مطمئن و مثل همیشه با صلابت و آرامشی مؤمنانه ، بر سر دار رفت و تاج پر ارج شهادت بر سر نهاد .

 

سحر گاه آن روز هنگامی که مردم از خواب دوشینه برخاستند ، میدان « چوار چرا » را در حالی دیدند که سه جنازه را در آغوش خود گرفته بود .

 

 

مقاله در مورد قیام قاضی محمد (جمهوری مهاباد) بخش دوم

 

جمهوری مهاباد در اینه  خاطرات :

 

مرحوم سعید همایون:

قاضی محمّد بی‌نهایت مشتاق ایجاد امنیت و آرامش در کردستان بود و تا جایی که توان داشت از به وجود آمدن خشونت و ناآرامی جلوگیری می¬کرد در تمامی منطقه‌ی تحت قدرت او، تنها یک مورد قتل اتفاق افتاد که آن هم‌ترور میرزا غفور محمودیان به دستور مستقیم نماز علی‌اف فرمانده‌ی شوروی در میاندوآب بود. وقتی که این خبر را به وی دادند بسیار ناراحت و عصبانی شد و گفت که من هیچ وقت با این کارها راضی نیستم و موافقت ندارم
.


در مورد اجرای احکام دادگاهی و شرعی هم دو واقعه روی داد که این دو واقعه نشان‌دهنده‌ی اقداماتی در جهت حفظ آسایش و آرامش مردم منطقه است
.
1. اجرای حکم قصاص از طرف دادگاه و محکمه‌ی شرع مهاباد در مورد یک نفر که مرتکب قتل شده بود و اولیای مقتول حاضر به گذشت شده بودند. اما به دلیل شدت جنایت انجام شده، طبق رأی دادگاه قاتل محکوم و حکم صادره درباره‌ی قاتل اجرا شد
.
2. دادگاهی دو پیشمرگه که مرتکب قتل یک نفر آذری در میاندوآب شده بودند، در باغ پیش‌آهنگی مهاباد تشکیل شد، آن دو نفر در یک دادگاه مردمی محاکمه و محکوم به اعدام شدند
.
به این‌ترتیب مردم به عدالت‌خواهی حکومت کردستان امیدواری و اعتماد بیشتری پیدا کردند و چون حکم اعدام در ملأ عام اجرا شد، بازتاب بسیار خوبی در منطقه پیدا کرد. زیرا که درس عبرتی برای دست‌اندرکاران حکومتی شد تا کسی نتواند از موقعیت شغلی و مقامی خود سوء استفاده نماید
.
قاضی محمّد در تمام دوران زندگی‌اش نمونه و الگوی یک انسان با فرهنگ و نوع دوست بود. کمک به هم ولایتی¬ها و غیربومی¬ها و خارجیانی که به کردستان مسافرت می¬کردند و از مهاباد و شهرهای اطراف دیدار می¬کردند، از ویژگی‌های اخلاقی او بود. چنانکه گفتیم در جوانی رئیس معارف بود و بعد از وفات قاضی علی و دریافت فرمان قضاوت شرعی به صورت خیلی جدی به رفع و رجوع کارها و گرفتاری‌های درماندگان از طریق مراجع و ادارات دولتی پرداخت و در «محکمه‌ی قاضی» به روی مراجعین اعم از مهمانان و دیدارکنندگان و نیز کسانی که درماندگی و گرفتاری‌هایی داشتند باز بود
.
در زمان حکومت رضاخان حاجی سردار افشار برادر بزرگ یمین لشگر که از محترم‌ترین و با نفوذترین مالکان منطقه تکاب و افشار بود مورد اتهام قرار گرفته و چون بسیار ثروتمند بود می¬خواست به بهانه‌های واهی برایش مزاحمت ایجاد کنند. لذا او را به مهاباد خواندند. حاجی سردار در منزل قاضی محمّد مهمان شد با پادرمیانی ایشان مشکل حاج سردار برطرف گردید.


یک خاطره دیگر
گفتیم که در مرداد ماه سال 1325/1946 قاضی محمّد تصمیم گرفت برای دیداری از شمال کردستان سفری به شهرهای ارومیه، سلماس، خوی و ماکو بکند تا ضمن بازدید از منطقه و دیدار با ساکنان کرد آن شهرها گامی مفید در جهت حسن تفاهم و دوستی بیشتر بین ساکنان کرد و آذری بردارد و برای کردهای ساکن شمال کردستان موجبات دلگرمی و امیدواری بیشتر فراهم کند
.
روزی که از مهاباد آماده‌ی حرکت به ارومیه شد، رؤسای عشایر منطقه مهاباد و جمع زیادی از طبقات شهری و دست اندرکاران حزبی و دولت کردستان در حیاط شهرداری و میدان چوارچرا جمع شده و برای مشایعت ایشان همه جا انبوه جمعیت موج می‌زد، رؤسای عشایر یک یک می¬آمدند و تجدید بیعت می‌کردند و بعداً عده‌ی زیادی از اهالی و مشایعین با شور و شوق به زیارت مشارالیه می¬شتافتند. قاضی محمّد در سخنانی که به منظور تشکر از مردم، ایراد کرد اهالی کردستان، عشایر و همشهریان را به اتحاد و اتفاق بیشتر دعوت کرد. در میان احساسات کم‌نظیر مشایعین با جناب حاج باباشیخ سیادت رئیس هیئت رئیسه ملی سوار اتومبیل شد. نویسنده‌ی این یادداشت¬ها همراه ایشان بودم، دو کامیون پر از افراد پیشمرگه و دو جیپ نظامی حامل چند افسر در پس و پیش ماشین پیشوا حرکت می¬کردند. در چند کیلومتری شهر به دستور ایشان ماشین¬های مشایعین به مهاباد برگشتند. در عرض راه که هنوز از منظقه شهرویران دور نشده بودیم به مقتضای حوانی جسارت کرده از حضورشان گله کردم و گفتم: "حضرت پیشوا نسبت به مردم عشایر و مردم اظهار لطف و مرحمت فرمودید و از آن¬ها تشکر کردید ولی فیض‌الله‌بیگی را که همگی اقوام نزدیک حضرت عالی هستند فراموش فرمودید و اظهار مرحمتی نکردید" پیشوا با همان محبت و مهربانی همیشگی نسبت به من فرمود: "پسرم ناراحت شدی؟" و این چند بیت شعر را از زبان شاعری خواندند که متأسفانه نام شاعرش را فراموش کرده‌ام
:
دلا یاران سه قسمند ار بدانی

زبانی‌اند و نانی‌اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
نوازش کن به ‌یاران زبانی
و لیکن یار جانی را نگهدار

به جانش جان بده گر می¬توانی

حاجی بابا شیخ فرمودند: قربان ایشان حق دارند، رؤسای عشایری که امروز و تجدید بیعت کردند اکثراً صادق نیستند اگر اجازه داشتم من شخصاً بعضی‌ها را محاکمه می¬کردم
.
نکته‌ای را که من همیشه به‌یاد دارم و باید تاریخ کردستان و همه‌ی مردم کرد به‌یاد داشته باشند این است پیشوا گفت: "جناب حاج شیخ بابا شیخ، هر نهضت و حکومتی اساس و بنیان کار خودش را بر کشت و کشتار مخالفین بنیاد نهاده است؛ محکوم به شکست و رسوایی تاریخی شده است، ولی به خواست و تأیید خداوند من در نظر دارم حکومت کردستان را بدون خونریزی و کشت و کشتار به پیش ببرم
."
پیشوا قاضی محمّد در مواقعی که از بد عهدی یکی از دوستان و یا پیمان‌شکنی و خلف وعده‌ی دولت ایران ناراحت می¬شد و چاره‌ای جز رضا به قضا نبود با همان متانت و صبر و تحمل همیشگی خودشان به عنوان ابراز ناراحتی و تأسف بر سرنوشت ملت خود می¬گفت: ئه‌ی کوردکه‌ی، بێچاره‌که‌ی، بێ پاره‌که‌ی، بێ یاره‌که‌ی، بێکاره‌که‌ی
.
بلی واقعاً کردها را از زمان‌های دور بی‌پول و بی‌یار و یاور و بیکارشان کرده‌اند و مورد انواع آزار و شکنجه و توهین و تحقیر قرار گرفته‌اند و در شرایط امروز اگر ایشان زنده بود کلمه‌ی «آواره» را نیز به آن اضافه می¬کرد و می¬گفت: ئه‌ی کوردکه‌ی، بێچاره‌که‌ی، بێ پاره‌که‌ی، بێ یاره‌که‌ی، بێکاره‌که‌ی، ئاواره‌که‌ی
.
که در حقیقت این نوحه‌ای بر سرنوشت مردم کرد است.

 

خاطرات آرچی بالد روزولت:
شخصیت اجتماعی بارز مهاباد، قاضی محمّد بود که او را برای قضاوت شرعی انتخاب کرده بودند، کتابخانه‌ای به ارث برده بود که در آن کتاب¬هایی به هفت زبان وجود داشت و خود قاضی محمّد با استفاده از این کتابخانه به مطالعه پرداخته و معلومات خود را در زمینه‌های دیگر توسعه داده بود و به همین مناسبت در نخستین سال¬های چهارمین دهه زندگی‌اش علاوه بر مقام و منصب قضاوت شرعی به برکت افکار پخته و شخصیت توانایش در شهر موقعیت ممتازی داشت
.
روزولت در جایی دیگر از خاطراتش چنین می¬نگارد: در دیدار با قاضی محمّد اظهار داشتم به کردستان آمده‌ایم تا وضع کردها را مورد بررسی قرار داده و به دولتمان گزارش دهیم. و امیدواریم که وضع کردها بهبود یابد و کردها صرفاً یک گونه از استبداد را با گونه دیگری از استبداد عوض نکنند. قاضی محمّد گفت: تمام مردم در بخش¬هایی از کشور که تحت کنترل من قرار دارند در بیان آنچه دلخواهشان است آزادند. و من پاسخ دادم: خودم به عینه دیده‌ام که چنین است. در آذربایجان دموکرات، مردم فقط مجازند که به رادیو تبریز و رادیو مسکو گوش بدهند حال آنکه دیشب در خیابان¬های این شهر (مهاباد) صدای رادیو لندن و رادیو آمریکا را شنیدم
.
وقتی که در مورد پوسترهای تبلیغاتی شوروری که به دیوارها نصب شده بود صحبت کردم و گفتم که شگفت‌زده و دچار حیرت شده‌ام. او گفت: کردها ناچارند کمک را از جانب هر کس باشد بپذیرند ولی زیر بار سلطه هیچ کس نخواهند رفت. ما کردها شکوائیه‌ای ارائه کردیم مبنی بر ابلاغ شکایتهایمان به سه دولت پیروز شرکت کننده در کنفرانس اروپایی (پوتسدام )، ولی انگلیسی¬ها و آمریکاییها به آن اعتنایی نکردند. او با اشاره به منشور آتلانتیک گفت: همه کردها امیدوار بودند ایالات متحده آمریکا، قدرتمندترین کشور، کردها را در جبران عقب‌ماندگی‌ها یاری دهد. او گفت: اگر آمریکا به جای فرستادن سی هزار سرباز به ایران تنها صد معلم به این کشور اعزام می¬کرد چه می¬شد؟ ولی آمریکاییها به جای کمک به ما، به دشمنان ما کمک کرد آن هم از طریق دادن اسلحه و تجهیزات به آن¬ها برای سرکوب کردن ما. او سپس نطق کوتاهی در نکوهش انگلیسی‌ها ایراد کرد و کارهای مختلف ایشان را در طول دهه‌های گذشته در جهت سرکوب شورشیان کرد برشمرد و آن را به ماجرای ملا مصطفی ختم کرد
.
روزولت درباره ماجرای سفرش به منطقه چنین اظهار نظر می¬کند "در خاتمه‌ی دیدارم دیگر متقاعد شده بودم که قاضی محمّد به‌یاری شوروی توانسته است یک جمهوری کرد حقیقتاً مستقل تأسیس کند. قاضی محمّد اگر چه شوروی را به چشم بهترین دوستش می¬نگریست ولی شوروی‌ها علناً در امور داخلی کردستان دخالت نمی¬کردند. قیام قاضی محمّد قیامی ناسیونالیستی بود نه کمونیستی و مورد قبول تعداد قابل توجهی از کردهای مقیم کشورهای دیگر
."
این بود قضاوت و اظهار نظر یک نفر مأمور عالیرتبه آمریکایی که دولتش مخالف جنبش ملی کردستان بود.

 
خاطرات آقای مهدی‌نیا:
آقای جعفر مهدی‌نیا در کتاب زندگینامه‌ی قوام السلطنه درباره‌ی محاکمه قاضی¬ها در دادگاه تجدید نظر نظامی می¬نویسد: محمّد قاضی شخصاً ناطق زبردستی بوده و اصولاً محتاج به وکیل مدافع نبود. موقعیت او نسبت به دو نفر دیگر موقعیت فرمانده و فرمانبر بود. تا اجازه نشستن نمی¬داد آن دو نفر نمی¬نشستند. در آخرین دفاع خود صریحاً اظهار داشت که تصور ننمایید که از مقررات اطلاع نداشته‌ام بلکه به خوبی می¬دانستم قبل از ورود ارتش پیشگویی کرده بودم که بالاخره ما را به دار خواهند زد. اما صریحاً گفت با این کیفیت چرا فرار ننمودم؟ نه این که نتوانستم بلکه شش دستگاه اتومبیل سواری و جیپ در اختیار داشته و هر دقیقه و ساعتی که تصمیم داشتم می¬توانستم از مرز عبور کنم. اما بدانید که من پیشه‌وری نبودم که در موقع مواجه با خطر فرار کنم. کجا فرار می¬کردم؟ اینجا سرزمین کردستان است و هنوز قبور هشت نسل از پدران و اجداد من در آن باقی است
."
و باز می¬نویسد: جریان محاکمه که 48 ساعت متناوباً به طول انجامید عادی بود فقط یکی دو مرتبه که دادستان ضمن بیانات خود نسبت به متهمین برخورد تندی داشت، قاضی محمّد سخت عصبانی شد و به دادستان حمله نمود و دادگاه خیلی متشنج شد که منجر به دادن تنفس و تعطیلی دادگاه شد
.
وقتی که به قاضی محمّد پیشنهاد خارج شدن از کردستان کردند، قاضی محمّد گفت: می‌دانم با ماندنم در مهاباد زندگی‌ام به خطر خواهد افتاد، اما من به سوگند پای بندم و مردم را تنها نمی¬گذارم
.
این هم نمونه‌ای از اظهار نظر یک نویسنده ایرانی که نظر مساعد و خوبی نسبت به کردها نداشته و از طرز بازگویی جریان دادگاه و نیز عباراتی که به کار برده است، با نظر سوء مسئله را یادآوری کرده است
.

بخشی از خاطرات محمود تفضلی نویسنده و مترجم مشهور ایرانی:

کرد هر جا باشد ایرانی است

از ماورای مرزهای رسمی ایران جلال طالبانی می¬گوید
:
مسئله‌ی وحدت کردستان مربوط به آینده است و خیلی اشکال در راه آن است... مسئله‌ی وحدت کرد گرچه حالا در پیش نیست ولی به هر حال این مفهوم را ندارد که کردها از ایران جدا شوند، شاید یک رژیم دموکراتیک ملی در ایران باشد که همه کردها بتوانند در زیر سایه‌اش به همه آرمان¬هایشان دست یابند و کردستان ایران، منطقه جذب دیگر کردستان¬ها شود و به جای تجزیه شدن موجب ملحق شدن همه کردها به ایران باشد
...
من از هر گونه تعصب نفرت دارم، از تعصبات ملی و وطنی هم که آن را شوونیسم می¬گویند بیزارم، اما به حق مردم به حق ملت¬ها به آزادی انسان و به انسانیت باور دارم و باور دارم که کردها از ایرانیترین ایرانیان هستند
.
اشتباهی بزرگ خواهد بود اگر مردم ایران و دولت¬های ایران و زمامداران ایران این حقیقت را نادیده بگیرند و از یاد ببرند، زیرا در این صورت گروهی از عزیزترین فرزندان ایران را از خویش خواهند راند.



سه خاطره از آقای مناف کریمی وزیر معارف (آموزش و پرورش) کردستان:
درباره‌ی رویدادهای سال 62 – 1325
1- روزی در منزل آقای محمّد عباسی طرفدار دولت مرکز عده‌ای از رؤسای عشایر سقز و چند نفر از افسران ارتش برای گفتگو پیرامون وضعیت پادگان¬های دولت مرکزی و پیشمرگان حکومت کردستان در مسیر جاده سقز و بانه نشسته بودیم، آقای امیر اسعد علیار مهمان آقای عباسی بود در مجلس حضور داشت مریض بود و بسیار خسته و کوفته، با سابقه آشنایی که من را می¬شناخت گفت: می¬بینی که مریض و درمانده‌ام شما که به مهاباد می¬روید، وضعیت بیماری‌ام را به عرض قاضی محمّد برسانید، من می¬خواهم به روستاهای خود در اطراف بوکان بروم و در آنجا استراحت بکنم. وقتی که در سقز به خدمت قاضی محمّد رسیدم سفارش آقای امیر اسعد را به عرض رساندم .فرمودند: ما با هیچکس دشمنی نداریم و هیچگاه مانع برگشت کسی نخواهیم بود، آقای امیر اسعد می¬توانند با کمال آزادی در هر جایی که بخواهند سکونت کنند. بعد از دو روز پاسخ را به آقای امیر اسعد رساندم من از نحوه رفتار و پیام‌رسانی این دو شخصیت بزرگ که سال¬های سال با همدیگر دشمنی داشتند لذت بردم و به خود گفتم مردان بزرگ حتی در هنگام دشمنی هم بزرگواری و متانت خود را حفظ می¬کنند
.
2- مأموریتی برای سردشت داشتم مسئولین دولت مرکزی از تحویل امور شهرستان سردشت به عناوین مختلف بهانه می¬تراشیدند با تجربیاتی که در گذشته از این گونه وعده وعیدهای توخالی دیده بودم می¬دانستم که امروز و فردای مقامهای تهران جز فریب و خدعه چیزی دیگر را در بر ندارد لذا عصر یکی از روزها به من مأموریت داده شد که لازم است دستور حمله برای تصرف سردشت به فرمانده پیشمرگها ابلاغ شود که هر چه زودتر سردشت و حومه آن را آزاد سازند، در اجرای امر ساعت 9 شب به روستای کاوڵان رسیدیم، با همراهانم آقایان محمود ولی زاده و دلشاد رسولی برای استراحت به پشت بام قهوه‌خانه که رختخواب ما را در آنجا گسترده بودند رفتیم هنوز نخوابیده بودیم و ساعت یک بعد از نصف شب را نشان می¬داد که اتومبیلی جلو قهوه‌خانه ایستاد و از قهوه‌چی احوال ما را پرسید با اطمینان از وجود ما در قهوه‌خانه به پشت بام آمدند، مأمور اعزامی آقای حیدری بود
.
وی گفت: که شوروی‌ها از حمله پیشمرگها به سردشت آگاه شده‌اند و می¬گویند که ما در تهران داریم مسایل آذربایجان و کردستان را روبه‌راه می¬کنیم ولی شما می¬خواهید بهانه‌ای به دست دولت مرکزی بدهید که مانع حل و فصل قضایا شوند، در اجرای این امر از حمله به سردشت صرفنظر شد من و همراهان چند روزی در نزدیکی قریه همران در چادرهای پیشمرگها در بالای ارتفاعات ماندگار شدیم
.
3- مأموریتی هم به میاندوآب داشتم چند روزی بود که میرزا رحمت شافعی را حکومت آذربایجان توسط آرام ارمنی در میاندوآب دستگیر و در تقی آباد زندانی کرده بود می¬گفتند از نامبرده پول¬های زیادی می‌خواهند و مسلم بود که پس از گرفتن پول¬ها جان سالمی از این مهلکه به در نخواهد برد، ساعت 10 صبح بود که به دفتر حزب احضار شدم. یکی از پیشخدمتها من را به حضور قاضی محمّد راهنمایی کرد ایشان فرمودند می¬دانید که آقای رحمت شافعی در میاندوآب زندانی است، از قرار معلوم نسبت به نامبرده نظر سوئی دارند، فوری به دو سه نفر از اعضاء حزب حرکت کنید از طرف من به نماز علی‌اف بگویید که زندانی کردن یک نفر کرد به دست یک نفر آذربایجانی با توجه به این که نصف بیشتر اهالی میاندوآب کرد هستند، برای ما بسیار توهین‌آمیز است، او اگر گناهی هم مرتکب شده باشد باید در مهاباد مجازات شود، البته من چنین نظری درباره‌ی وی ندارم و آزادیش را بر زندانی کردنش‌ ترجیح می‌دهم، با آقایان حاج مصطفی داوودی، محمّدامین شرفی، دلشاد رسولی و عباس آقای عزیزی داماد آقای رحمت شافعی با اتومبیل حرکت کردیم. در میاندوآب جلو قهوه‌خانه‌ای برای نوشیدن چای پیاده شدیم دیدیم یک سرباز شوروی پیش آمده و گفت شما را فرمانده می¬خواهد. به همراه سرباز رفتم، فرمانده اظهار داشت میرزا مناف برای چه کاری به میاندوآب آمده‌اید؟ گفتم: برای دیدن شما و بلافاصله نظر قاضی محمّد را برایش بیان داشتم گفتند به این همراهان بگویید که فوراً از میاندوآب خارج شوند و در اولین قهوه‌خانه سر راه منتظر برگشتن شما باشند، دستورش اجرا شد و به نزد او برگشتم گفتند با ماشین من نزد آرام برو، او شافعی را به شما تحویل خواهد داد، به تقی آباد که رسیدم سراغ آرام ارمنی را گرفتم محل کارش را نشانم دادند ولی خود آرام آنجا نبود ظاهراً از آقای شافعی و همچنین من که او را قبلاً می¬شناختم رودربایستی داشت ولی دستور داده بود که آقای شافعی را تحویل اینجانب دهند. پس از چند دقیقه آقای شافعی را به دفتر آوردند بلافاصله سوار ماشین شده و به میاندوآب برگشتم، ماشین حزب در میاندوآب حاضر بود با تشکر از نماز علی‌اف سوار ماشین شده همگی به طرف مهاباد حرکت کردیم و در اولین قهوه‌خانه سر راه سایر اعضاء هم به ما پیوستند، روبوسی‌ها شروع شد و از موفقیت که نصیب ما شده بود همه شاد و خرسند شدیم.


خاطره‌ای از حاج قادر اسلامیان – بانکدار مهابادی:
اوایل سال 1325 من برای خرید پارچه به تهران رفته و در مسافرخانه حقیقت بودم، روزی آقای عبدالله نهری یکی از دوستان قدیمی‌ام، به مسافرخانه آمد و گفت: جناب قاضی محمّد در گراند هتل تشریف دارند، از من خواسته‌اند تعدادی از کردهایی که در مسافرخانه هستند، پیش ایشان بروند، با شما کار دارند، من و چند تن از بازاریان شهرهای مختلف فوری خود را به هتل یاد شده رساندیم. وقتی به آنجا رسیدیم در سالنی تعدادی خبرنگار ایرانی و خارجی جمع شده بودند، هتل بسیار شلوغ و پرسر و صدا بود، پس از لحظه‌ای که در گوشه‌ای ایستادیم، قاضی محمّد نیز به سالن آمد و چند خبرنگار پرسش‌هایی مطرح کردند، ما هم در گوشه‌ای ایستاده بودیم. وقتی صحبت¬ها شروع شد، قاضی محمّد خطاب به خبرنگاران گفت: من حرف زیادی ندارم، الآن چند تن از کردهایی که برای کار شخصی به تهران آمده‌اند اینجا هستند، از خودشان بپرسید چه می¬خواهند، دردشان چیست؟ قاضی محمّد رو به ماها کرد و گفت: آقایان خودتان صحبت کنید چه می¬خواهید، مشکلتان چیست؟
ما همگی بازاری بودیم و هیچگاه در چنین مجالسی شرکت نکرده بودیم، ذست و پای خود را گم کرده و نمی¬دانستیم چه بگوییم، همگی در جای خود خشک شده بودیم
.
قاضی محمّد با چشمان با نفوذ و قیافه‌ی بسیار جدی رو به ما کرد و گفت: چرا شماها حرف نمی¬زنید؟

من گفتم: قربان جایی که شما باشید ما حق صحبت کردن نداریم
.
ایشان گفتند: نخیر، حاج قادر خواهش می¬کنم، خودتان حرف بزنید هر ادعایی دارید مطرح فرمایید، در یک لحظه دل و جرأت عجیبی پیدا کردم، دو قدم جلوتر آمدم و گفتم: آقایان به عرایض بنده لطفاً توجه فرمایید
.
ما صاحب می¬خواهیم، صاحب، ما نام و نشان می¬خواهیم (هویت) ضرب‌المثلی در زبان کردی هست که می¬گوید: یک بزغاله "گر" از صد تا غزال کوهی بهتر است. همه‌ی شماها با سواد هستید و درد بی‌کسی و بی‌پناهی را می¬دانید، حتماً شنیده‌اید بعضی وقت¬ها بر سر تصاحب یک بزغاله و حتی یک سگ دو عشیره اختلاف پیدا کرده‌اند، به خاطر آن چند نفر به هلاکت رسیده‌اند. یعنی آن حیوان صاحب داشته و متعلق به عشیره‌ای بوده است. اما شما به کوهستان بروید از اول صبح تا شب اگر ده غزال یا آهوی وحشی که ارزش آن خیلی خیلی بیشتر از آن حیوان ناقابل اهلی است، شکار کنید نه تنها کسی چیزی به شما نمی¬گوید، بلکه با تعریف و تمجید اطرافیان نیز روبرو می¬شوید و همگان شادی برپا می¬دارند، فرق قضیه در داشتن اصل و نسب و صاحب است و لا غیر
...
آقایان به این لباس¬های فاخر من نگاه کنید، سرتاپای مرا ورانداز کنید، همه‌ی پوشاکم کردی و ایرانی است، فکر می¬کنم از لباس هندی‌ها که شکم و پشت آن باز است با وقارتر و مؤدبتر است از لباس عربی که شلیته‌ای بدقواره، با بگال و دستار است زیباتر است. از لباس فرنگی‌ها با همه شیله و پیله‌هایی که برایش درست می¬کنند، نجیبتر و قشنگتر است. اما در همین تهران ظرف چند روزی که برای خرید به پایتخت کشورم آمده‌ام بارها مورد ریشخند و طعنه قرار گرفته‌ام، کسی جرأت ندارد به ‌یک عرب یا هندی یا روسی چیزی بگوید، چون صاحب دارند و دولت آنها کوچکترین بی‌ادبی را بلافاصله پیگیری می¬کند، و از هویت و لباس و مردم خود دفاع می¬کند، اما ما چون صاحب نداریم باید این حقارت‌ها را بشنویم. آقایان توجه کنید ما که ظاهراً اصیل‌ترین قوم و نژاد ایرانی هستیم در عمل بی‌نام و نشان‌ترین کس هستیم، ما خودمان دارای تاریخ، فرهنگ، زبان، مذهب، آداب و رسوم کهن هستیم گناه ما آن است که می¬خواهیم با همان زبان به این هدف تا پای جان ایستاده‌ایم، آنچه قاضی محمّد می‌فرماید، زبان حال همه‌ی ما کردهاست، ایشان صاحب و سرور ماست
.
حاج قادر گفت: وقتی سخنانم را به پایان رساندم دیدم که از شدت هیجان، سرتاپای بدنم غرق عرق شده است و بی‌اختیار آستین¬های سفید و دراز پیراهن کردی‌ام باز شده است و نکته‌ای که خیلی برایم جالب بود این بود که متوجه شدم به راستی همه‌ی حاضران در سالن را تحت تأثیر سخنان ساده و بی‌ریای خویش که از ژرفای دلم برخاسته بود، قرار داده‌ام و جالبتر آنکه در پهنه صورت بیشتر خبرنگاران ایرانی، اشک و اندوه را دیدم
.
من آن روز احساس کردم سخنان ملتی را که سالیانی است در گلوها خفه شده بر زبان رانده‌ام انگار که بار گرانی را از پشتم برداشته‌اند، احساسی که در تمامی سال¬های عمرم، هیچگاه به چنین آرامش روحی و روانی دست نیافته‌ام
.
 

سند وزارت امور خارجه ی بریتانیا درباره ی قاضی محمد وجمهوری کردستان:

 

در سال1942 مهاباد به مرکز فعالیت های ملی کردها در کردستان تبدیل شد و "قاضی محمد" نیز به عنوان رهبر این نهضت برگزیده شد.در ماه فوریه ی 1945 روس ها اجازه ندادند تعداد نیروهای ایرانی در منطقه ی مهاباد افزایش یابد. حزب "کومه له ی کورد-جمعیت کرد" با جدا شدن از حزب توده نقش مهمی در تحریک ملی گرایی کردها برای مقابله با ایران بازی کرد...پنج تن از سران کرد که پیش از این به همراه افسر روسی به باکو سفر کرده بودند در بازگشت"حزب دمکرات کردستان" را به رهبری "قاضی محمد" تاسیس کردند. چاپخانه ای در شهر"مهاباد" گشایش یافت تا روزنامه ی"نیشتمان" در آن تاسیس گردد 

FO371/52702persian Kurdistan 6april1946

در ماه زانویه ی 1946"کومه له ی نیشتمانی کورد" در شهر مهاباد جلسه ای تشکیل داد تاسیس جمهوری کردستان رسما اعلام و قاضی محمد به ریاست جمهوری برگزیده شد."حاجی بابا عیولو" نخست وزیر, "محمد خان شکاک" وزیر دفاع, "رشیدبگ هرکی" فرمانده ی کل نیروهای مسلح و "زیرو آقا" به فرماندهی نیروهای انتظامی برگزیده شدند... در همان جلسه, نصب پرچم کردستان در ادارات, ساختمان ها و نهادهای دولتی به تصویب رسید.

نیروهای انتظامی آرم"کوماری کوردستان-جمهوری کردستان" را بر سینه های خود نصب کردند... جمهوری کردستان همزمان با حکومت دمکرات آذربایجان در تبریز تاسیس شد...روس ها از دو حکومت تازه تاسیس دعوت کردند با یکدیگر همکاری کنند.پایتخت حکومت آذربایجان تبریز و رهبر آن "میرجعفر پیشه وری" بود. پیشه وری در نامه ای از قاضی محمد خواست که که یک حکومت منطقه ای کرد تحت حمایت او و روس ها در مهاباد تشکیل دهد اما قاضی محمد این درخواست را رد کرد و در پاسخ گفت: " ما خود با روس ها برای تاسیس یک دولت مستقل کرد به توافق رسیده ایم." 

FO371/52702persian Kurdistan 6april1946

دولت کردستان از میاندوآب تا سردشت امتداد داشت.حکومت عراق, رهبر کرد اورامان "محمد رشید خان" را آزاد کرد اما نیروهای شوروی اجازه ندادند با جمهوری کردستان رابطه برقرار کند. 

FO371/52702persian Kurdistan 6april1946

پس از مذاکرات طولانی سرانجام روس ها با سفر محمد رشید خان به مهاباد موافقت کردند. در مهاباد از سوی جمهوری کردستان نشان شرف و آزادی به وی اعطا و به عنوان فرمانده ی نیروهای مسلح مهاباد برگزیده شد...همچنین روس ها در ابتدا با حضور"ملا مصطفی بارزانی" در مهاباد و"شیخ احمد" مخالفت نمودند و ایشان را وادار به توقف در نقده نمودند. اکنون دولت ایران از سه سو با قاضی محمد, محمد رشید خان و ملا مصطفی در تقابل بود. کردها دیگر قایل به میاندوآب و سردشت هم نبودند بلکه ادعای حاکمیت بر ارومیه, خوی و ماکو را داشتند. بعدا با حکومت آذربایجان بر سر تعیین مرزهای دو جمهوری توافقاتی حاصل شد. 

FO371/52702persian Kurdistan 6april1946 

...منابع بریتانیایی گزارش می دهند که روس ها نقش مهمی در تحریک کردها ی ترکیه, عراق و ایران برای تاسیس یک کشور مستقل داشته اند و جمهوری کردس

تان در مهاباد در واقع کانون اولیه ی تاسیس این کشور مستقل بوده است. در آوریل1946کردها به شهرهای "بانه","سقز" و "سردشت" هم یورش بردند. 

FO371/52702from Tabriz to Tehran acting british concil 21feb 1946

ملا مصطفی و نیروهایش پس از پیوستن به نیروهای قاضی محمد تهاجم علیه سردشت را آغاز نمودند. در23 آوریل 1946رهبران کردستان و آذربایجان سومین قرارداد همکاری خود را در مجلس آذربایجان در تبریز منعقد نمودند. علاوه بر"قاضی محمد", "عبدالله گیلانی","عمر خان شریفی","محمد حسین سیف قاضی" وزیر سپاه ملی حکومت کردستان, "رشید بگ جهانگیری","زیروبگ بهادری" و "قاضی محمد خانازی" نماینده ی کردهای"شنو" حاضر بودند. نمایندگان آدربایجان نیز حاج میرزا علی شبستری, میرجعفر پیشه وری,صادق بادیجان و محمد بیربا بودند...در پایان کنفرانس مقرر شد موارد ذیل اجرا شود:

  1. تغییر نمایندگان طرفین در شهرهایی که لازم است.
  2. مشارکت کردهای مقیم آذربایجان و آذری های مقیم کردستان در امور حکومتی
  3. تشکیل هیات اقتصادی مشترک
  4. همکاری نظامی در شرایط حساس
  5. لزوم مواقت طرفین برای حضور مشترک در صورت اعلام مذاکرات در تهران
  6. فراهم آوردن تسهیلات لازم برای تدریس زبان های کردی و آذری در آذربایجان و کردستان
  7. اتخاذ موضع مشترک در برابر هرگونه خرابکاری دشمنان مشترک

در دسامبر1946قوای ارتش ایران با یورش به کردستان جمهوری کردستان را درهم شکستند...حکومت عراق از ایران خواست "ملا مصطفی" را به این کشور تحویل دهد...

روز31مارس1947مقامات ایران حکم اعدام قاضی محمد, سیف قاضی و صدر قاضی  را اجرا کردند و بدین ترتیب عمر جمهوری 11ماهه ی کردستان به پایان رسید.

FO371/61946from Tehran to FO 6feb 19747 

نتيجه گيري                                       

قیام قاضی محمّد به دلیل ماهیت متمایز و ویژگی سیاسی مدرن آن، مهمترین جنبش در تاریخ سیاسی ملت کرد به شمار می آید. بنیادی ترین ویژگی قیام قاضی محمّد که به استقرار «جمهوری کردستان» در مقطع تاریخی 1947-1946 منجر شد، ماهیت دمکراتیک آن در استقرار عملی است، که تا دوران حاضر نیز می تواند الگویی مناسب برای حکومتهای مستقر خاورمیانه باشد.

عمل: قیام قاضی محمّد

عامل: قاضی محمّد

عرصه:الف- مکان: بخش های عمده ی کردستان در جنوب آذربایجان غربی (منطقه مکریان) و بخشی از شمال استان کردستان (بانه وسقز) که در آن دوران بخشهایی از ایالات آذربایجان و اردلان بودند.

ب- زمان: 1947- 1944

وسیله: قیام مسلحانه ومناسبات دیپلماتیک

مقصود: استقرار جمهوری کردستان

همچنانکه گفته شد بنیادی ترین ویژگی «جمهوری کردستان» به رهبری قاضی محمّد، وجهه ی «دمکراتیک» آن است که به لحاظ ساخت، تعریف و استقرار، چارچوبه ای مدرن داشته و قابل بررسی براساس تعاریف وشناسه های نوین مفهوم دمکراسی است. از این دیدگاه و باتوجه به چهار تئوری نوین دمکراسی یعنی دمکراسی بازار، دمکراسی نئوجمهوری خواه، دمکراسی پدر سالار و دمکراسی ژاکوپنی، می توان «جمهوری کردستان» را مبتنی بر یک ساخت دمکراسی ژاکوپنی دانست که در آن متعارفی از اتفاق ارزش ها و درجه ی بالایی از مشارکت سیاسی را می توان جست. در این ساخت از دمکراسی همچنین می توان اهمیت حضور واژگان ملی و ملت در قالب یک مفهوم اجتماعی ارادی را جست که به مجرد پذیرش، ماهیت سیاسی به خود گرفته و در مفاهیم «رضایت ملی همگانی» و «سنت ملی انباشته»، نمود می یابند.

منابع:

1-ادگار ابالاس،جنبش کردها.ترجمه اسماعیل فتاحی،(تهران،نشر نگاه،1377)

2-کوچرا،کریس،جنبش ملی کرد،ترجمه ابراهیم یونسی(تهران،انتشارات،نگاه،)

3-شیرازی،هاشم،خاطرات دکتر هاشم شیرازی،به کوشش هاشم سلیمانی(تهران،انتشارات توکلی ،1380)

4-جنبش چپ به روایت اسناد ساواک ،حزب دمکرات کردستان ایران،مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات ،(تهران،1378،ج 1)

5-جلایی پور ،حمیدرضا،قاضی محمد(تهران،امیر کبیر،1369)

6-پور نظمی،عبدالصمد ،فرقه دمکرات آذربایجان(ساری،نشر پژوهش های فرهنگی،1382)

7-خوشحالی بهز اد،قاضی محمدوجمهوری در آینه اسناد(همدان،چاپ فردوسی

8-آبراهامیان،یورواند،ایران بین دوانقلاب،ترجمه احمد گل محمدی ومحمد ابراهیم فتاحی(تهران،نشرنی،1377).

9- چيشتي مجيور، ماموستا هه ژار، ترجمه ي بهزاد خوشحالي، كتاب الكترونيك (www.hajarana.blogfa.com)

10- خاطرات مريم فيروز(فرمانفرما)، 1363

11- خاطرات عيسي پژمان، 2001، اربيل

12- قاضي محمد و جمهوري در آينه ي اسناد، بهزاد خوشحالي، 1380

13- نگرش جامعه‎شناختی بر شکل‎گیری حزب دموکرات کردستان ایران، احسان هوشمند،)

14- مقدمه ابن خلدون ج اول، ترجمه پروین گنابادی

15- مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‎شناسی، ریمون آرون، ترجمه باقرپرهام

16- جامعه‎شناسی، آنتونی گیدنز

17- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول

18- جمهوری مهاباد، آرچی روزولت

19- جمهوری 1946 کردستان، ایگلتون، ویلیام، جونیر،

20- کردها و یک بررسی تاریخی و سیاسی، سرلشکر حسن ارفع

21- قاضی محمد و جمهوری در آینه استاد بهزاد خوشحالی،

22 -روحانی _ بابا مردوخ  ، تاریخ مشاهیر کرد ( جلد سوّم )  ، انتشارات سروش چاپ دوّم 1382

23 -جمهوری کردستان ، نوشته ی ویلیام ایگلتون جونیر ، ترجمه ی سید محمدصمدی

24 – کورد له سه د ه ی 19و20 ، نوشته ی کریس کوچیرا ، ترجمه ی محمد ریانی

25 – قیام افسران خراسان ، نوشته ی ابوالحسن تفرشیان

26 – روزنامه ی مرد امروز ، سال پنجم ، شماره 107

27 – کُرد و کردستان ، نوشته ی واسیلی نیکیتین ، ترجمه ی محمد قاضی

28 – چیشتی مجیور ، زندگینامه ی استاد عبدالرحمن شرفکندی « هه ژار » به قلم خودش .

-29 همایون سعید، پیشوای بیداری: انتشارات مؤسسه چاپ و نشر ئاراس، اربیل (هه‌ولێر)، اقلیم کردستان عراق

30- وبسایت  باشگاه   اندیشه

31- مدیریت وبلاگ لینک کردستان www.sherko.blogfa.com

 

 

 

خه‌ڵکی فارس، وه‌کوو هۆزێکی چیانشین چاو له‌ کورد ده‌که‌ن و کورد به‌ نه‌ته‌وه‌ نازانن‌!

خه‌ڵکی فارس، وه‌کوو هۆزێکی چیانشین چاو له‌ کورد ده‌که‌ن و کورد به‌ نه‌ته‌وه‌ نازانن‌!

 

تا ئێستا بیستووتانه‌ عه‌شیره‌تێكی ئافریقایی یان نه‌ته‌وه‌یێكی دیكه‌ی سه‌ر ئه‌م چوار قوڕنه‌یه‌ی دنیا، زمانی دایكیی خۆی لێ قه‌ده‌خه‌ كرابێ، جگه‌ له‌ كورد نه‌بێ؟!

ئێمه‌ی كوردی کوردستانی رۆژهه‌ڵات، زمانه‌كه‌مان لێ قه‌ده‌خه‌ كراوه‌، بۆمان نییه‌ وه‌كوو ئینسان بیروڕای خۆمان به‌ زمانی زگماکیی خۆمان ده‌رببڕین، له‌ هه‌موو مافێكی ئینسانیی بێبه‌شین و زمانه‌که‌مان له‌ ئێراندا به‌ زمانی (غه‌یری ره‌سمی) دانراوه، واته‌ قه‌ده‌خه‌یه‌ قسه‌ی پێ بکه‌ین!! منداڵی کوردی بنده‌ست، که‌ دایکه‌که‌ی به‌ لایه‌لایه‌ی کوردیی به‌خێوی ده‌کا، دوای شه‌ش ساڵ که‌ ده‌چێته‌ مه‌دره‌سه‌، به‌ زمانێکی دیکه‌ په‌روه‌رده‌ی ده‌که‌ن و مافی ئه‌وه‌ی نییه‌ وه‌كوو ئینسان له‌ زمانه‌که‌ی خۆی که‌ڵک وه‌ربگرێ و زمان و فه‌رهه‌نگێكی دیكه‌ی له‌ سه‌ر زاڵ ده‌که‌ن و بنده‌ست و ژێرچه‌پۆكه‌ باری دێنن، ئه‌ویش له‌ ئێرانی ژێربه‌رانی کۆماری ئیسلامیدا‌!

ئه‌م پاودانه‌ ده‌گاته‌ راده‌یه‌ك،‌ که‌ زمانه‌که‌ی، له‌به‌رچاو ده‌خه‌ن و وای لێدێ، هه‌موو شتێکی خۆی له‌به‌رچاو ده‌که‌وێ و بوونی خۆشی له‌لا وه‌کوو کوردێک بێنرخ و بێ بایه‌خ دێته‌ به‌رچاو! کاره‌سات ئه‌و کاته‌یه‌ که‌ ئیتر ئه‌و منداڵه‌، پێی لۆمه‌ و شووره‌ییه‌ بڵێ کوردم: به‌كورتی زمان و فه‌رهه‌نگ و ئه‌ده‌ب و هونه‌ری نه‌ته‌وه‌ی باڵاده‌ست و داگیركه‌ر، ئه‌وه‌نده‌ به‌ سه‌ریدا زاڵ ده‌بێ که‌ هه‌ستی نه‌ته‌وایه‌تی تێدا کوێر ده‌بێته‌وه‌ و ناتوانێ بوونی خۆی بسه‌لمێنێ. له‌ سه‌رده‌می شای ده‌رکراو، له‌ کوردستانی بنده‌ستی ئێران، زۆركه‌س له‌و باوه‌ڕه‌دا بوون، زمانی كوردیی بۆ ئه‌وه‌ نا‌بێ‌ قسه‌ی پێ بكرێ، ته‌نانه‌ت هه‌ندێكیش هه‌بوون‌ به‌ خه‌و نه‌یانده‌دیت زمانی كوردیی بۆ خوێندن و نووسین ده‌ست بدا، له‌و باوه‌ڕه‌شدا نه‌بوون رۆژێک گه‌لی کورد ببێ به‌ خاوه‌نی ته‌له‌ڤزیۆن!

ئه‌مانه‌ هه‌مووی كاریگه‌ریی زمان و فه‌رهه‌نگی نه‌ته‌وه‌ی سه‌رده‌ست و ده‌سه‌ڵاتی حاكم بوون له‌ كوردستان، كه‌ له‌ رێگای مه‌دره‌سه‌ و رادیۆ و ته‌له‌ڤزیۆن و ئورگانه‌كانی دیكه‌ی ده‌وڵه‌ته‌وه‌، جگه‌ له‌ هه‌وڵ و ته‌قه‌لا و كۆششی ساواك و ده‌زگاكانی تری ده‌وڵه‌ت له‌ کوردستانی بنده‌ستی ئێران بۆ سه‌رکوتکردنی جموجووڵی کورد، به‌ سه‌ر كورددا سه‌پێنرابوو.


خه‌ڵکی کورد له‌ کوردستانی بنده‌ستی ئێران، خوازیاری ئه‌وه‌یه‌ گیروگرفتی سیاسی، کۆمه‌ڵایه‌تی، ئابووریی، فه‌رهه‌نگیی و هیدیکه‌ی، خۆی چاره‌سه‌ری بکا و که‌س راوێن (تصمیم)ی بۆ نه‌گرێ و بڕیاری بۆ نه‌دا، به‌ڵام هه‌میشه‌ به‌ چه‌ک و فیشه‌ک وه‌ڵامی دراوه‌ته‌وه‌ و به‌ هاووڵاتی پله‌ دوو و سێش دانه‌نراوه‌ و هیچ حیسابێکی بۆ نه‌کراوه و له‌ هوموو بوارێکدا راچاو (کۆنترۆڵ) کراوه و له‌ ژێر چاوه‌دێرییدا بووه‌!

2500 ساڵه‌ کورد بنده‌ستی ده‌سه‌ڵاتی فارسه‌ و به‌ زمانی فارسیی له‌ناومان ده‌به‌ن‌، 2500 ساڵه‌ خه‌ڵکی کورد له‌ کاروباری ناوخۆی نیشتمانه‌که‌ی خۆیدا هیچ نه‌خش و ده‌ورێکی نییه‌ و له‌گه‌ڵ هه‌ر ئێرانییه‌ک‌ قسه‌ ده‌که‌ی، یه‌کسه‌ر به‌ (تجزیه‌ طلب)ت داده‌نێ و به‌ (اقلیت قومی)ت ناو ده‌با، و به‌ مۆسیقاکه‌شمان که‌ له‌ باری پێشینه‌ و مێژووه‌وه‌ زۆر له‌ فارسیی کۆنتره‌، ده‌ڵێن: (موسیقی محلی) و، ده‌یان ناو و ناتۆره‌ی دیکه‌! له‌ کاتێکدا یه‌کێ له‌ کۆڵه‌که‌ گرنگه‌کانی مۆسیقای ئێرانیی و ته‌نانه‌ت فارسیش، مۆسیقای کوردییه‌ و زۆرێک له‌ ژه‌نیاره‌ به‌ناوبانگه‌کانی ئێران کوردن!

ئه‌م بنده‌ستیی و نابه‌رابه‌ریی و سته‌مکاریی و زۆربێژییه‌،‌ خه‌ڵکی کوردی به‌ره‌و خه‌بات و تێکۆشان هانداوه‌ و تووشی کێشه‌ی گه‌وره و سامناکی کردووه‌. به‌شێکی ئه‌م کێشه‌ و گیر و گرفتگه‌له‌، ده‌گه‌ڕێنه‌وه‌ بۆ ئه‌وه‌ که،‌ رێکخراو و حیزبه‌کانی کوردستانی رۆژهه‌ڵات نه‌یانتوانیوه‌ له‌ ماوه‌ی خه‌باتی خۆیاندا کورد به‌ گه‌لانی دیکه‌ی ئێران بناسێنن، تا‌ لانیکه‌م ئاوه‌ها چاومان لێ نه‌که‌ن! فارس زۆر سووک و نزم چاو له‌ کورد و نه‌ته‌وه‌کانی بنده‌ستی ئێران ده‌که‌ن! وه‌کوو ئۆپۆزیسیۆنیش ئه‌گه‌ر بانگ کرابێتنه‌ ته‌له‌ڤزیۆنه‌ فارسییه‌کان بۆ گوتوبێژ، ته‌له‌ڤزیۆنه‌کانی دیکه‌ با بوه‌ستێ، زمانیان نه‌هاتۆته‌ گۆ بڵێن: ئێمه‌ کوردین، نه‌ته‌وه‌یێکین پێشینه‌مان له سه‌ر ئه‌م خاکه‌ له‌ فارس کۆنتره‌، به‌ڵام هیچ مافێکمان پێ ره‌وا نابینن، زمانه‌که‌مان لێ قه‌ده‌خه‌ کراوه‌ و به‌ هاووڵاتی پله‌ سێشمان نازانن و ئێوه‌ بوونه‌ته‌ هۆ ئێمه‌ به‌ (تجزیه‌ طلب) ناو ببریێن و هه‌ر ئێوه‌شن‌ له‌ داهاتوودا ئێران به‌ره‌و پارچه‌پارچه‌بوون ده‌به‌ن نه‌ک ئێمه‌!

من له‌و حیزبانه‌ی کوردستانی رۆژهه‌ڵات، به‌تایبه‌ت ئه‌وانه‌ی که‌ خۆیان به‌ چه‌پ ده‌زانن و خزمه‌تی شۆڤینیستی فارس ده‌که‌ن، ده‌پرسم: کاتێ‌ کۆماری ئیسلامی ئێران، ئه‌و هه‌مووه‌ خه‌ڵکه‌ی له‌ کوردستانی بنده‌ستی ئێران قه‌ڵاچۆ کرد و شار و گوند نه‌ما بۆمبارانی نه‌کا، کام یه‌ک له‌ حیزبه‌ پێشکه‌وتووه‌کانی ئێران که‌ هه‌میشه‌ دڵیان بۆ (یه‌کپارچه‌یی خاکی ئێران) لێده‌دا، پشتیوانییان له‌ کوردی کوردستانی رۆژهه‌ڵات کرد؟!

کامه‌ نووسه‌ر و رۆشنبیری فارس و ئازه‌ری و تورکه‌مه‌ن و به‌لووچ و عه‌ره‌ب و گیله‌ک و لوڕ، له‌ کاتی ره‌وه‌ مێژوویییه‌که‌ی کوردستانی باشوور، که‌ نزیکه‌ی 5000 ئینسانی کورد له‌ سوید کۆ بووینه‌وه‌ بۆ مه‌حکوومکردنی ئه‌و جه‌نایه‌ته‌، هات و هاوده‌ردیی له‌گه‌ڵ کردین؟! باشه‌ هه‌تا ئێستا ئه‌م حیزبانه‌ ئه‌مه‌یان بۆ روون نه‌بۆته‌وه که‌ ئه‌مه‌ هه‌ڵوێستی هاوخوێنانی فارسه‌ له‌گه‌ڵ کوردی بنده‌ستی ئه‌وان؟! ئه‌م حیزبانه‌ که‌ 20 ئه‌ندامی فارسیان نییه‌، بۆ کێ خه‌بات ده‌که‌ن و بۆچی تێده‌کۆشن؟

کاتێک‌ هه‌ڵه‌بجه‌ بۆمباران کرا و ئه‌نفال ده‌ستی پێکرد، ئه‌و سه‌رده‌مه‌، چه‌ندین حیزبی کوردیی و ئێرانیی له‌ ئێراق ده‌ژیان و خۆیان به‌ ئێرانیی ده‌زانی و پێوه‌ندیی دیلۆماسییان له‌گه‌ڵ حکوومه‌تی به‌عس هه‌بوو و خۆیان به‌ ئازا و شۆڕشگێڕ ده‌زانی، که‌چی هیچکامێکیان هه‌ڵوێستێکیان نه‌‌نواند؟! چه‌ندین خۆپیشاندان و کۆڕ و کۆبوونه‌وه‌ له‌ ده‌ره‌وه‌ی وڵات بۆ پرسگرێکی کێشه‌ی کوردستانی باشوور به‌ڕێوه‌ چوو، چه‌پی کوردستانی رۆژهه‌ڵات نه‌ ته‌نیا به‌شدارییان نه‌کرد، به‌ڵکوو گاڵته‌شیان به‌ بارودۆخه‌که‌ ده‌کرد، له‌ کاتێکدا به‌ پاره‌ی حیزبه‌کانیی کوردستانی باشوور به‌ڕێوه‌ ده‌چوون. به‌ داخه‌وه‌ ئه‌مه‌ بوو‌ فه‌رهه‌نگی سیاسیی چه‌پی ئێران و کوردستانی رۆژهه‌ڵات! له‌ کاتێکدا چه‌پێک که‌ نه‌ته‌وه‌که‌ی خۆی ناسیبێ و له‌ چه‌پ تێگه‌ییشتبێ، ئاوه‌ها بیر ناکاته‌وه‌!

حیزبه‌کانی ئێمه‌ زۆر تاوانبارن، ئه‌مڕۆ به‌ داخه‌وه‌، توركیه‌ و ئێران و ئێراق و سووریه‌، خاوه‌نی كوردستانن و حیزبه‌كانیشمان كوردستانیان به‌ستۆته‌وه‌ به‌و وڵاتانه‌وه‌ و كورد بۆ خۆی بێخاوه‌ن و بێكوردستان ماوه‌ته‌وه‌! له‌ ئه‌ده‌بیاتی سیاسیشیاندا كاتێ كه‌ ناوی كوردستان دێنن، به‌ جێگای ئه‌وه‌ی‌ بڵێن: كوردستانی بنده‌ستی ئێران یان رۆژهه‌ڵاتی كوردستان، یا کوردستانی رۆژهه‌ڵات، ده‌ڵێن: كوردستانی ئێران!، که‌ ئه‌مه‌ بۆ خۆی دان پێدانان و لکاندنی کوردستانه‌ به‌ ئێرانه‌وه‌، له‌ کاتێکدا خه‌باتیشی بۆ ده‌که‌ن، ئه‌وه‌یه‌ ده‌ڵێن: سیاسه‌ت به‌رژه‌وه‌ندییه‌ و ئه‌خلاق نییه‌! له‌ زۆربه‌ی گوتوبێژه‌کانیاندا باس له‌ کێشه‌ی کورد ناکه‌ن و خۆشیان نازانن چییان ده‌وێ؟ له‌ دوای کۆماری کوردستان له‌ مه‌هاباد‌ و هه‌تا ئه‌و کاته‌ش که‌ شۆڕشی به‌ناو گه‌لانی ئێران ده‌ستی پێکرد و له‌ (ماکۆ و سه‌ڵماس و ورمێ، هه‌تا سه‌حه‌نه‌ و کرند و کرماشان)، به‌ ده‌ستمانه‌وه‌ بوو، نه‌ کۆمه‌ڵه‌ و نه‌ دێمۆکرات، ئاڵایه‌کی کوردستانیان له‌ شوێنێک هه‌ڵنه‌کرد و خه‌یابان یا کۆڵانێکیان به‌ ‌ناوی خه‌باتکارێکی گیانبه‌ختکردووی کورده‌وه‌ تۆمار نه‌کرد و به‌ داخه‌وه‌ که‌وتنه‌ دووی کڵاوی بابردوو! دوای چه‌ندین ساڵ خه‌بات، ئه‌وه‌ حیزبی دێمۆکرات دووجار قه‌ڵشیان تێکه‌وت و له‌یه‌ک جوێ بوونه‌وه‌ و بوون به‌ دوو به‌ش، ئه‌وه‌ کۆمه‌ڵه‌ بوو به‌ پێنج به‌ش! سازمانی خه‌بات و‌ یه‌کیه‌تی شۆڕشگێڕانیش بوون به‌ دوو به‌ش، ئه‌وه‌ش حیزبی کومۆنیستی ئێران، له‌گه‌ڵ رێزمدا بۆیان، چه‌ندین ساڵه‌ ئه‌و حیزبه‌یان وه‌کوو لاشه‌یێکی مردوو، داوه‌ به‌ سه‌ر شانیاندا‌، که‌ نه‌ ده‌توانن فڕێی بده‌ن، نه‌ ده‌توانن له‌ ژێر خاکدا‌ بیشارنه‌وه‌، هه‌ر وه‌ها به‌ سه‌ر شانیانه‌وه‌ بۆگه‌نی کردووه‌ و ماوه‌ته‌وه و‌ هه‌تا ئێستاش وه‌کوو حیزبێکی ئێرانیی، (20) ئه‌ندامی فارسیان نییه‌، که‌چی خه‌وی ئه‌وه‌ ده‌بینن: له‌ داهاتوودا کۆماری ئیسلامی بڕووخێنن، ئه‌وسا بڕۆنه‌ تاران حکوومه‌تی ئێران بگرنه‌ ده‌ست، له‌ کاتێکدا فارس ئێمه‌ به‌ ژێرماڵه‌ و چیانشین و پێشمه‌رگه‌ی موسڵمان و مه‌رزداری غه‌یوور ناو ده‌با‌!

کاتێک هاوخوێنانی فارس، کورد به‌ نه‌ته‌وه‌ دانانن و به‌ هاووڵاتی پله‌ سێشی نازان و، جیا له‌وه‌ش هه‌تا ئێستا ئه‌م حیزبانه‌ به‌ چه‌پ و راسیانه‌وه‌ نه‌تانتوانیوه‌ کورد به‌و نه‌ته‌وه‌گه‌له‌ی ناو ئێران بناسێنن، چۆن ده‌توانن مافی ئه‌و نه‌ته‌وه‌یه‌ له‌م وڵاته‌ ده‌سته‌به‌ر بکه‌ن؟! به‌داخه‌وه‌ مێژووی حیزبایه‌تی له‌لای ئێمه‌ پێشینه‌یێکی وای نییه‌ و کورد له‌ حیزبی تووده‌وه‌ فێری حیزبایه‌تی بووه‌ ئه‌ویش حیزبایه‌تییه‌کی سه‌قه‌ت و ناله‌بار.

مامۆستا هێمن، شاعیری نه‌ته‌وه‌یی کورد ده‌ڵێ:
له‌ مه‌یدانــــی شـــه‌ڕانخێــوی خه‌باتــــــــی چه‌رخی بیستـــه‌مدا
سه‌رم سووڕ ما، که‌ ئه‌سپی سووکه‌سوواری کوردیی بۆ وه‌ستان
وه‌ڵامــــــــــی دامـــــــــه‌وه‌ پیرێکـــــــی ئازاده‌ی جیهـــــــاندیـــــــده‌
خه‌تای سوواران نه‌بوو، پێشسوواره‌کانمان قورس و ناوه‌ستان!

گه‌لی کورد راسته‌ بنده‌ست و په‌رێشانه‌ و کێشه‌ی زۆره‌ له‌م کاته‌دا، به‌ڵام ده‌بێ ئه‌وه‌ بزانێ که‌ تازه‌ ئیتر وه‌کوو نه‌ته‌وه‌یه‌ک بوونی هه‌یه‌ و تێدا ناچێ، له‌ کۆندا داگیرکه‌رانی کوردستان و ده‌سه‌ڵاته‌ یه‌ک له‌ دوای یه‌که‌کانیان، هه‌وڵی زۆریان دا‌ کورد له‌ناو به‌رن، هه‌رچه‌ند حیزبه‌چه‌په‌کان که‌متازۆر و ناراسته‌وخۆ یارمه‌تی شۆڤینیستی فارسیان دا، به‌ڵام کورد توانی به‌ هه‌ر کوێره‌وه‌ریی و چه‌رمه‌سه‌رییه‌ک بێ، خۆی له‌ فه‌وتان و له‌ناوچوون رزگار بکا، راسته‌ زه‌بری گه‌وره‌ و گورچووبڕیشی وێکه‌وتووه‌ و له‌ زۆر باره‌وه‌ تووشی کێشه‌ و گیروگرفتی سامناک هاتووه‌، به‌ڵام تازه‌ گه‌ییشتۆته‌ قۆناخێکی دیکه‌ و من له‌و باوه‌ڕه‌دام‌ ئه‌مڕۆ زۆربه‌ی خه‌ڵكی كورد ژیرانه‌ بیر ده‌كه‌نه‌وه‌، به‌ڵام ته‌نیا حیزبه‌کانن که‌ له‌ناو ئه‌و گێژه‌نه‌دا ماونه‌ته‌وه و نازانن کورد چی ده‌وێ!

كوردستان و كۆمه‌ڵگای كورده‌واریی گۆڕانی به‌سه‌ردا هاتووه‌، دنیا به‌ هۆی گه‌شه‌ی ته‌کنیکه‌وه‌ بۆته‌ شارێکی بچووک، خه‌ڵک و گه‌نجی ئه‌مڕۆ له‌ حیزبه‌کان زۆر پێشکه‌وتووترن، چونکه‌ خه‌بات بۆ ئازادیی و دێمۆكراسی، شانبه‌شانی بزووتنه‌وه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی و سیاسییه‌كانی دیكه‌ی دنیا، وه‌كوو مافی ئینسان و به‌رابه‌ریی نه‌ته‌وه‌کان و مافی دیاریكردنی چاره‌نووس، رۆژ له‌گه‌ڵ رۆژ، به‌هێزتر بووه‌. بیگومان ئه‌م گۆڕانانه‌ش له‌ سه‌ر كورد و خه‌باته‌كه‌ی بێكاردانه‌وه‌ نه‌بووه‌ و كۆمه‌ڵگای كورده‌واریی وشیار بۆته‌وه‌ و خه‌ڵک له‌ خه‌و راپه‌ڕیوه‌ و وه‌کوو زانای گه‌وره‌ی تورک سمایل بێشکچی ده‌ڵێ: جێگای خۆشحاڵیی و سه‌ركه‌وتنه‌ كه‌ ئێستا ئیتر کورد به‌وه‌ گه‌ییشتووه‌: كۆیله‌ و بنده‌سته‌، ناو و ناسنامه‌ی ناقانوونییه‌ و توانای ئه‌وه‌ی نییه‌ باسی وڵاته‌كه‌ی، كه‌ چوار هه‌زار ساڵ زیاتره‌ به‌ سه‌ریه‌وه‌ ده‌ژی بكا. گه‌لێكی 40 ملیۆنیی كه‌رامه‌تی ئینسانیی لێ داته‌كێنراوه‌ و سووكایه‌تیی پێ ده‌كرێ و بۆی نییه‌ به‌ زمانی زگماكی خۆی نه‌ ته‌نیا بخوێنێ و بنووسێ، ته‌نانه‌ت ناتوانێ قسه‌ش بكا. به‌ كورتیی وایان لێكردووه‌، كه‌ خۆی خه‌یانه‌ت به‌ خۆی ده‌كا و باوه‌ڕی به‌ خۆی نییه‌ و زمان و كولتوورێكی دیكه‌ی له‌ سه‌ر زاڵه‌ و ئه‌وه‌ی خۆی به‌ هیچ و به‌ كه‌م ده‌زانێ. هه‌ر ئه‌وه‌ش وای لێكردووه‌ به‌ره‌و هه‌ڵدێری نه‌مانی به‌رێ. ئێستا گه‌لی كورد له‌وه‌ زۆر هه‌ست به‌ شه‌رم ده‌كا‌ وابه‌سته‌یه‌ به‌ كۆمه‌ڵگایه‌كی دیكه‌ و كۆیله‌ و بنده‌ستی نه‌ته‌وه‌یێكی دیكه‌یه‌ كه‌ نه‌ته‌وه‌ی سه‌رده‌سته‌!

کورد له‌ کوردستان جگه‌ له‌و‌ چواربه‌شه‌ داگیركراوه‌ی بنده‌ستی ئێران و ئێراق و تورکیه‌ و سووریه‌، له‌ چه‌ندین وڵاتی دیكه‌ی دنیادا نیشته‌جێیه‌، یان باشتر و درووستر بڵێم: هه‌ڵداژراونه‌ته‌ چه‌ندین وڵات: خوراسان، ئازه‌رباییجانی شووره‌وی، ئه‌رمه‌نستان، گورجستان، قه‌زاقستان، ئوزبه‌كستان، توركمه‌نستان، قرقیزستان، ئه‌فغانستان، پاكستان، ئه‌لجه‌زایر، مه‌راكش، لوبنان، چین و ئافریقا و زۆر شوێنی دیكه‌، كه‌ ژیانیان پڕه‌ له‌ سه‌گمه‌رگیی و چاره‌ڕه‌شیی. وه‌کوو به‌ڕێز دوکتۆر سمایل بێشکچی ده‌ڵێ: لێره‌دایه‌ كه‌ ده‌بێ بپرسین: ئاخۆ ئه‌م كوردانه‌ چۆن گه‌ییشتنه‌ ئه‌وێ؟! هه‌ڵداژران و كۆچی زۆره‌ملیی ئه‌مانه‌ چده‌لیلێكی هه‌بووه‌؟! گه‌لێكی 40 ملیۆنی چۆن چۆته‌ ژێر باری ژیانێكی ئاوه‌ها پووچ و بێبه‌هره‌ی به‌ بێ هیچ مافێكی ئینسانیی؟! بۆچی كورد به‌م رۆژه‌ گه‌ییشت، ئه‌مانه‌ هه‌موو پرسن و ده‌بێ وه‌ڵام بدرێنه‌وه، به‌ڵام به‌ داخێکی گرانه‌وه‌، هه‌تا وه‌کوو ئێستا، ئه‌م حیزبانه‌ی ئێمه‌ نه‌یانتوانیوه‌ وه‌ڵامی ئه‌م پرسگرێکانه‌ بده‌نه‌وه‌!

خه‌ڵكی كورد ده‌بێ خه‌باتێكی وا له‌ ئه‌ستۆ بگرێ بیگه‌یێنێ به‌ ئامانجه‌كانی. ئه‌و خه‌باته‌ ده‌بێ خه‌باتێك بێ كه‌ كۆمه‌ڵگای نێونه‌ته‌وه‌یی پرسگرێكه‌كه‌ی ده‌رك بكا و لێی بكۆڵێته‌وه‌. ئه‌و خه‌باته‌ش بۆ ئێمه‌ له‌م سه‌رده‌مه‌دا، ته‌نیا خه‌باتی نه‌ته‌وایه‌تیی سووسیالیستییه‌. نه‌ خه‌باتی چه‌په‌، نه‌ خه‌باتی راست، ئه‌م خه‌باته‌ به‌ر له‌ هه‌موو شتێ، خه‌باته‌ بۆ به‌رابه‌ریی و ئازادیی و دێمۆكراسی. نه‌ته‌وه‌یێکی بنده‌ستی وه‌کوو کورد،‌ له‌ رێگای خه‌باتی ئاوه‌هاو‌ه‌ زۆرتر ده‌توانێ‌ بگا به‌ ئامانج. ئێمه‌ ئه‌گه‌ر نیشانی بده‌ین كوردین، خاوه‌ن زمان و ئه‌ده‌ب و هونه‌ر و فه‌رهه‌نگی تایبه‌ت به‌ خۆمانین، خاكه‌كه‌مان دابه‌ش كراوه‌، هه‌موو ئه‌م ماف و دیارده‌ خۆڕسكانه‌ی خۆمان لێ زه‌وت كراوه‌، ناهێڵن كه‌ڵكیان لێ وه‌رگرین و به‌ زمانی نه‌ته‌وه‌یێكی دیكه‌ كه‌ حكوومه‌ته‌كه‌ی داگیركه‌رمانه‌، ده‌نووسین و ده‌خوێنین و ئێستاش بۆ ئه‌وه‌ خه‌بات ده‌که‌ین که‌ ئه‌و مافانه‌ ده‌سته‌به‌ر بکه‌ین و کوردستان به‌ره‌و رزگاریی به‌رین و داوای ده‌وڵه‌تێکی کوردیی بکه‌ین، زۆرتر خه‌باته‌كه‌مان ده‌ناسرێ، چونکه‌ ئه‌مه‌ پرسگرێکه‌ به‌ كرده‌وه‌ له‌ هه‌نده‌ران بۆ هه‌موو كوردێك هاتۆته‌ پێش و تاقی كراوه‌ته‌وه‌.

هیوادارم حیزبه‌کانی کوردستانی رۆژهه‌ڵات، به‌ خۆیاندا بێنه‌وه‌ و بیر له‌وه‌ بکه‌نه‌وه‌ ئه‌مه‌ رۆژ نییه‌ ئه‌وانی تێکه‌وتوون! ئێمه که‌ میوانین‌ له‌م پارچه‌یه‌، قورسایی سیاسیمان نه‌ماوه‌ و رێزمان هاتۆته‌ خوارێ و بوویین به‌ تانه‌ی دۆست و دوژمن، رۆژ رۆژی یه‌کگرتن و خه‌باته‌ بۆ ده‌سته‌به‌رکردنی داواکارییه‌کانی گه‌لی کورد له‌ کوردستانی رۆژهه‌ڵات، ئه‌گه‌ر ئه‌م پرسگرێکه‌ به‌ هه‌ند وه‌رنه‌گرن، کورد هه‌ر ده‌مێنێ و له‌ناو ناچێ، ئه‌وه‌ی که‌ له‌ناو بچێ و تووشی کێشه‌ ببێ، ته‌نیا حیزبه‌کانن، که‌وابوو، هیوادارم وه‌ڵامی خواست و ویسته‌کانی کۆمه‌ڵگای کورده‌واریی بده‌نه‌وه‌ و به‌رژه‌وه‌ندیی کوردستان له‌ سه‌رووی هه‌موو شتێکه‌وه‌ بێ بۆیان. خواستی کورد ئه‌مڕۆ رزگاریی کوردستانه‌، داوای خۆدموختاریی بکه‌ی، داوای فیدراڵیه‌ت بکه‌ی، داوای هه‌ر شتێکی دیکه‌ بکه‌ی له‌ پێوه‌ندی له‌گه‌ڵ کێشه‌ی کورددا، هه‌ر لێت ده‌ده‌ن و ده‌تکوژن و تاوانبار و ته‌جزیه‌ته‌ڵه‌بی، سا باشتر ئه‌وه‌یه‌ کڵاو له‌ سه‌ر خۆیان نه‌نێن و وه‌ڵامده‌ری خواست و ویسته‌کانی کۆمه‌ڵگای کورده‌واریی بن. به‌ هیوای ئه‌و رۆژه‌ و به‌ هیوای ده‌ستپێکردنه‌وه‌ی خه‌باتێکی گه‌رمووگوڕتر.

 


ناسری ره‌زازی دووکان 12/6/2008

 

 

رؤياي فدرال كردها نويسنده: نفيسه - كوهنورد

 

◄ رؤياي فدرال كردها

 

◄ دست آورد سفر به شمال عراق

 

   ● نويسنده: نفيسه - كوهنورد

● منبع: روزنامه - همشهری - تاريخ شمسی نشر 19/03/1383

 

 

شمال عراق گويي جزيي از اين كشور نيست. زماني كه از جنوب و مركز آشفته به سوي شمال عراق حركت مي كنيد اين واقعيت قابل لمس است. آشفتگي و ويراني نه فقط اثر بمبهاي آمريكايي كه ميراث ساليان سال عراق است و مانده از دوران حكومت ديكتاتوري. اين را كساني كه سالها قبل هم به اين كشور سفر كرده اند گواهي مي دهند. بغداد پايتخت مملكتي را نمي ماند هرچند ساختمانهاي عظيم وزارت خانه ها و هتل ها در آن سر برآورده اما جز در نقاط مركزي شهر و مناطق اعيان نشين حكومتي، آباداني آن طور كه در خور قلب يك كشور است به چشم نمي خورد. تكريت را شهر صدام حسين رئيس جمهوري ساقط شده عراق مي خوانند كه زادگاهش است. كاخهاي زيبا كه برخي اقامتگاه پادشاهان و سران كشورهاي عربي بود، در دو طرف رودخانه دجله صف كشيده اند اما اين شكوه و جلوه فقط در ورودي شهر است و داخل آن اثري از توسعه شهري نيست. مغازه ها، رستورانها و خيابانها همه و همه ساده و ابتدايي مي نمايند. سامرا هم چنين است و شايد بدتر. دوستي و عشق مردمان اين شهر با صدام موهبت رشد و رفاه را شامل حالشان نكرده. ديوارهاي شهرها و فضايشان همه رنگ عقب ماندگي دارند و شايد اگر به قول يكي از دوستان عنصر اتومبيلهاي مدرن نه چندان نو را از تصوير آنها پاك كنند هيچ اثري از مدنيت و توسعه نمي ماند. البته بيش از ده سال تحريم و برنامه نفت در برابر غذاي سازمان ملل هم به گفته كارشناسان در ايست جريان توسعه بي تأثير نبوده ولي باز همين صاحب نظران تأييد مي كنند كه تبعيض پررنگ در ساختار حكومتي عراق ثروت را در اختيار گروهي نزديك به دربار قرار داده و بس. مجتمع مسكوني مقامات دولتي عراق در نزديك خيابان المنصور بغداد كه كاملاً با ديگر نقاط شهر متفاوت است تنها نشانه اي است كوچك از اين حقيقت.

 

شهرهاي شيعي داستاني غم انگيز تر دارند. شيعيان مغضوب صدام بودند و شهرهاي مقدسشان مغضو ب تر. در كربلا و نجف هرچه هست فقر است و فقر. نه نظمي و نه حتي جاده و خياباني شايسته شهر كه شيعيان دشمن درجه يك صدام شمرده شده لايق رفاه نبودند از نظر او. آنچه حتي نظر هيأت رسانه اي ايران را در تمام شهرها به خود جلب مي كند سيم كشي هاست كه مانند فضاي كشور آشفته است و درهم ريخته. سيمهاي برق انگار كلافهاي گره خورده كاموايي هستند كه با چنگي باز شده اند و ميان تيرهاي برق و خانه ها نصب.

 

شمال عراق اما اين تصوير بي نظم را ندارد. تجاوز صدام به كويت در سال ۱۹۹۱ كه حمله بوش پدر رئيس جمهوري وقت آمريكا و جنگ خليج فارس را در پي داشت سرنوشت كردها را تغيير داد. با اعلام منطقه پرواز ممنوع از سوي آمريكا شمال عراق از حاكميت صدام خارج شد و جايي گشت امن و مطمئن براي كردها. بدين ترتيب در طول اين سالها مجالي پيش آمد تا اكراد اوضاع خود را به دور از فشار مركز و وحشت ديكتاتور بعثي، سر و سامان دهند. خيابانهاي پهن سليمانيه، بلوارهاي آراسته، مراكز تجاري مدرن پر شده از اجناس تركيه و رستورانهاي زيبا در همان ابتداي ورود به شهر جلوه مي كند. البته يكي از كارشناسان ايراني مقيم عراق دراين باره مي گويد: «وضعيت هنوز در روستاهاي شمال عراق نامناسب است اما به هر حال پروژه هاي بازسازي و توسعه سالهاست در اين مناطق آغاز شده است.»مشكلات اقتصادي، نزاع داخلي، تنش هاي مرزي البته سال ها گريبانگير كردها بوده است. فشارهايي كه در اوايل دهه ۹۰ از سوي بغداد بر آنها وارد مي شد آنان را وابسته كمك هاي بين المللي و به ويژه همسايگان ساخت. بيكاري و مهاجرت از روستاها، قاچاق و بازار سياه معضل شاخص كردستان عراق بوده و هست. دولت بغداد در دهه هاي هفتاد و هشتاد روستاهاي كردنشين را ويران كرد و مردم را به شهرها كوچاند. اكنون حدود ۵/۲ ميليون كرد در اطراف شهرهاي اربيل و سليمانيه زندگي مي كنند. سران كرد خود معتقدند كه اگر نبود كمك همسايگاني چون ايران و تركيه شايد به هيچ وجه نمي توانستند از بار فشارهاي اقتصادي بكاهند. ترك ها در ساخت و ساز سرمايه گذاري كرده اند و ايران نيز در تجارت برخي كالاهاي اساسي ديگر.

 

اكنون كردها براي خود روزنامه دارند و ايستگاه راديويي و تلويزيوني. برنامه هاي تلويزيوني آنها اكنون پس از سقوط صدام در سراسر عراق هم پخش مي شود.

 

علاوه بر اين، حالا روزنامه هاي كردزبان در بغداد هم دفتر دارند كه به رشد كار كمك مي كند». مجسمه مرمرين آزادي زنان هم در يكي از بلوارهاي سليمانيه نصب شده. زني زنجير ها را از هم گسسته و كبوتري هم بر بالاي سرش پرواز مي كند. اما تمام اينها ذهن بسياري از خبرنگاران هيأت ايراني را به يك نكته معطوف مي كند. كردها سالهاست در دنيايي جدا ازمردم عراق زندگي مي كنند . همين جدايي نيز سنخيت ساكنان اين منطقه را با ديگر ساكنان عراق كمتر كرده است.

 

محمد عبدالله روزنامه نگار عراقي اين موضوع را چنين بيان مي كند: «كردها هيچگاه نمي توانند خود را همدرد ديگر عراقي ها حس كنند. آنها سالها از فشارهايي كه ما كشيديم دور بوده اند. زماني كه ما در صفهاي گندم و غذاي سازمان ملل مي ايستاديم آنها با آرامش براي خود دانشگاه مي ساختند». نوجوانان ۱۳ ساله كرد عراق خاطره اي از خشونتهاي صدام در ذهن ندارند جز شنيده هايشان از روايتهاي پدر و مادرها كه خود ظلم رژيم بعث، بمباران شيميايي حلبچه و آوارگي را به ويژه در واپسين سالهاي دهه هشتاد چشيده اند. گرچه اختلاف ميان گروه هاي كرد بر اين دوران پرآرامش سايه افكنده بود. حس قدرت طلبي كه گويي در وجود هر كردي نهادينه است همواره دو گروه عمده را به جان هم انداخته بود، يكي حزب اتحاديه ميهني به رهبري جلال طالباني و ديگري حزب دمكرات كردستان  به رهبري مسعود بارزاني.

 

سليمانيه پايتخت قلمرو طالباني است. او زماني خود از جوانان مبارز دمكرات كردستان به رهبري ملامصطفي بارزاني پدر مسعود بارزاني بود اما پس از بروز اختلاف ميان سران حزب كه در سال ۱۹۶۴ به اوج خود رسيد سر به مخالفت نهاد و به رهبر خود پشت كرد. در آن سال پس از مدتها مبارزه و درگيري ميان پيشمرگان (مبارزان) حزب دموكرات با حكومت بغداد براي خودمختاري، ملامصطفي به تنهايي و با وجود مخالفت برخي از اعضاي حزب قرارداد آتش بس را با عبدالسلام عارف رئيس جمهور وقت عراق امضا كرد. آتش بسي كه بسياري از مبارزان كرد آن را ننگي بزرگ براي خود مي دانستند.

 

پس از آن طالباني اندك اندك رهبري گروه هاي روشنفكر و چپگراي حزب را برعهده گرفت كه به روش هاي سنتي و عشايري مديريت ملامصطفي اعتقاد نداشتند، ازدواج طالباني با دختر ابراهيم احمد چهره معروف سياسي كرد و از مخالفان اصلي ملامصطفي نيز باعث شد كه وي از رهنمودهاي پدر زن بهره جسته و مخالفتش رنگي سياسي تر به خود گيرد. نبرد سال ۱۹۹۶ ميان طالباني و بارزاني كردستان را به دو بخش تقسيم كرد كه از گذشته نيز منطقه نفوذ سنتي اين دو گروه بود: سليمانيه در نقاط شرقي هم مرز با ايران نصيب طالباني شد و دهوك و اربيل در غرب و منطقه مرزي تركيه سهم بارزاني. دو سال پس از آن دو رهبر كرد به دعوت مادلين آلبرايت وزير خارجه آمريكا به واشنگتن رفته و توافقنامه ۱۷ سپتامبر را امضا كردند.

 

آشتي ظاهراً ميان دو گروه شكل گرفت و قرار شد سران كرد با كنار گذاشتن اختلاف خود به طور مشترك اداره مناطق كردنشين را به عهده گيرند. اما در هر حال از آنجا كه اختلافها ريشه اي عميق در گذشته داشت. اين توافقنامه به آساني اجرا نشد و طي اين سالها دو گروه باز هم در حال كشمكش بودند. خشنود نويسنده كرد در اين باره مي گويد: «كردها هيچ گاه نتوانسته اند از شرايط خود استفاده كنند و در واقع زماني كه مي توانستند در آرامش پايه  هاي خود را در منطقه محكم تر كنند فرصت سوزي كردند» او البته تأكيد مي كند كه در دمادم حمله بوش پسر به عراق دو گروه به هر سختي كه شده اختلافهايشان را بلعيدند و در يك جبهه قرار گرفتند. اين همان موضوعي است كه برهم احمد صالح يكي از مقامات اتحاديه ميهني، كاوه محمد سردبير روزنامه كردستان  نو ارگان اين حزب و مصطفي صالح كريم نايب رئيس فدراسيون روزنامه نگاران كرد هم بر آنتأكيد مي كنند. اما با وجود آن كه پارلمان كردي به ظاهر تشكيل شده اما هنوز وجود دو حكومت اتحاديه ميهني و حزب دموكرات ماهيت خود را حفظ كرده اند. حتي عكسهاي طالباني بر ديوار دفاتر مقامات و روزنامه هاي سليمانيه نيز به شدت اين احساس را القا مي كند. در تمام تصاوير طالباني به تنهايي است و حتي يك عكس به همراه بارزاني در اين جاها ديده نمي شود. برهم درباره اين كه چرا كردهاي عراق هنوز به يكپارچگي لازم دست نيافته اند مي گويد: «ارتباط ما با حزب دمكرات برقرار است و اميدواريم بتوانيم تا قبل از تاريخ ۳۰ ژوئن زمان انتقال حاكميت به عراقي ها نتايج مثبتي را در روابطمان به دست آوريم». او خود تأكيد مي كند كه اختلاف ميان كردها آنها را مجبور به تشكيل دو دولت كرده و با تأسفي در صدايش مي افزايد: «ما هنوز به مراوده و همفكري دروني بيشتر نياز داريم به هر حال اين مسائل مشكلاتي بر سر راه مردم عراق ايجاد كرده است». به هر حال به نظر مي رسد در بازي جديد، كردها براي تثبيت نقششان در آينده عراق سعي دارند بر تمام اختلافها سرپوش بگذارند اما اين واقعيتي است كه قدرت شريك نمي پذيرد.

 

 

 

رؤياي فدراليسم و قدرت

 

وقتي آمريكايي ها از كردها خواستند كه در تمام مراحل حمله به عراق و براندازي صدام آنها را همراهي كنند طالباني در پاسخ گفت: «ما اسب  تروا نيستيم. اگر كمكي مي طلبيد در مقابل پاداشش را طلب مي كنيم.» اين پاداش همان اعطاي نقش برتر در حكومت جديد عراق به كردها بود و پيش بردن ساختار جديد به سوي فدراليسم. البته رهبران شمال عراق مدتها پيش از سقوط بغداد طرح خود را براي آينده كشوري بي صدام آماده كرده بودند. طالباني و بارزاني اوايل سپتامبر ۲۰۰۳ طرحي را در ساري راش دفتر بارزاني امضا كردند كه در بند بندش آرزوهاي ديرينه كردها جاي داشت. طالباني اين طرح پانزده صفحه اي را با خود به اجلاس معارضان واشنگتن برد. اجلاسي كه بارزاني از شركت در آن سر باز زد. برگ و بند اول اين طرح با عنوان خط مشي عمومي فدراليسم عراق آغاز شده بود كه جمهوري فدرال عراق را در دو بخش عربي و كردي تعريف مي كرد. بخش عربي از مركز و جنوب عراق تا قسمتي از موصل و نينوا امتداد مي يافت و منطقه كردستان شامل كركوك، سليمانيه، اربيل، دهوك، زيماز بخشي از استان نينوا، قسمتهايي از خانقين و مندلي در استان دياله و شهرستان بورا از استان الواسط بود.برهم در تعريف فدراليسم مي گويد: «فدراليسم سيستم جديد سياسي است براي كشورهايي كه قوميتهاي جدا از هم دارند».  او نيز مانند بسياري از صاحبنظران كرد، فدراليسم را تنها عامل حفظ يكپارچگي مي داند و مي افزايد: «مصلحت ما در اتحاد و استقلال توأم است كه قالب آن مي شود سيستم فدرالي و اين بهترين و مناسب ترين راه حل است.»

 

او در تمام اين تعاريف سعي دارد اطمينان دهد كه فدراليسم به معناي نقض يكپارچگي عراق نيست. به نظر مي رسد كردها قواعد بازي را آموخته اند و دريافته اند كه فعلاً جدا شدن از پيكره عراق به نفعشان نيست و به همين دليل است كه لحني ملايم تر را براي بيان خواسته هايشان برگزيده اند. عباس كادهيم عضو هيأت علمي دانشگاه كاليفرنيا دراين باره مي گويد: «با وجود شرايط جغرافيايي و فشارهاي منطقه اي به نظر مي رسد بهترين راه براي كردها حفظ انرژي خود و تلاش براي تشكيل حكومت دمكراتيك عراق است بي آن كه به جدايي و استقلال بيش از حد پافشاري كنند» نقشه هاي كردستان عراق بر ديوار تمامي مقامات كرد كه هيأت رسانه اي ايران با ايشان ملاقات كردند، نصب شده است. در آنها اثري از ديگر نقاط عراق نيست، كردستان به تنهايي نقش بسته، از برهم در اين باره مي پرسيم، پاسخ مي دهد: «مردم كرد به تشكيل دولت كرد و استقلال علاقه  دارند اما ما در كار رسمي خود به اين نتيجه رسيده ايم كه تشكيل چنين دولتي پرزحمت است. كرد نياز به مدرسه و آب و برق دارد، ناسيوناليسم شكم كسي را سير نمي كند در اين منطقه بايد واقع گرا باشيم». اما اميد به استقلال در تمامي جملات او و ديگر مقامات حس مي شود كه به بيان همه ايشان اين آرزوي هر كردي است. هويت معلق كردهاي عراقي نيز به تمام اين تناقضها دامن مي زند. آنچه كه در طول تاريخ جمهوري عراق هم در ابهامش غوطه ور بودند. تعريف عربي عراق آنها را با تضاد مواجه كرده است. عبدالكريم قاسم رئيس جمهور سالهاي اواخر دهه ۵۰ و اوايل دهه ۶۰عراق تلاش مي كرد اين كشور را كشوري غيرعربي، سني، كرد و شيعه تعريف كند تا با اهداف كمونيسم بين الملل مطابق باشد و ژنرال عارف جانشين قاسم عراق را كشوري عربي مي خواند و بعثي ها هم كشوري عرب با هويت مستقل از ساير اعراب اما باز هم جايگاهي براي اين قوم تعريف نشده بود. گرچه اين ابهام براي كردها از زمان تغيير نقشه خاورميانه پس از جنگ جهاني اول و زايش سوريه و عراق بيشتر جلوه كرد. كردها ميان ايران، تركيه، سوريه و عراق تقسيم شدند اما در هيچ كجا مانند عراق سردرگم نبودند. پس از سقوط بغداد و بازگشتن شمال عراق به بدنه اين كشور كردها ميان دو تعريف مانده اند كرد عراقي يا عراقي كرد؟ برهم اين را با تعريف خاطره اي بيان مي كند: «چندي پيش هيأتي از موصل آمده بود براي مذاكره. پرسيدند تو كردي يا عراقي و من گفتم «كردم» و ۸۳ سال است شما نمي گذاريد عراقي باشم و بعد تأكيد مي كنم كه كردهاي مارگزيده دوران صدام اگر امسال خود را عراقي ندانند يكي دو سال ديگر خواهند دانست. اما در ادامه اين وابستگي به عراق را نيز در چارچوب نياز كردها به رشد بيشتر و بهره مندي از منابع كشور قرار مي دهد. همان طور كه نجم الدين كريم رئيس انستيتو كردي واشنگتن در مقاله اش مي نويسد: هر كرد در عراق آرزوي استقلال دارد اما در شرايط موجود اين ممكن نيست و به دنبالش ميل نهان را به زبان مي آورد: «در قانون اساسي عراق جديد بايد امكان برگزاري رفراندوم براي جدايي كردها از عراق در نظر گرفته شود». جوانان كرد نگرشي شفاف تر به اين موضوع دارند. هيوا دختري كه در دانشگاه سليمانيه حقوق مي خواند مي گويد: « من و دوستانم خود را كرد مي دانيم ما عراقي نيستيم». از ديگر سو مقامات كرد در طول سالها مبارزه آموخته اند كه تنها راه موفقيتشان از رهگذر ايفاي نقش در ساختار مركزي عراق و بغداد مي گذرد. آنها حتي در زمان جنگ نيز حاضر بودند بغداد را خود فتح كنند. كالار و كيفري دو شهري كه كنترلش بر عهده حزب اتحاديه ميهني كردستان است تنها دو ساعت با بغداد فاصله دارد. كوسرات رسول نخست وزير سابق حزب اتحاديه ميهني پيش از فتح بغداد توسط آمريكا مي گفت: «ما مي خواهيم در بغداد شريك شويم. اگر پوشش هوايي و پشتيباني داشته باشيم حتي مي توانيم كنترل بغداد را به دست گيريم.» گرچه اين امر تحقق نيافت اما به هر حال اكنون كردها را مي توان در جاي جاي عراق ديد. بيشتر پليسها و مأموران حفظ امنيت در جاده ها كرد هستند. مشاور نظامي بارزاني هم پيش از جنگ در يكي از سخنراني هايش تأكيد كرد: «اگر كردها فدراليسم بخواهند بايد در حكومت مركزي بغداد با قدرت حضور داشته باشند. اگر نتوانند ديگران بر آنان پيشي خواهند گرفت ». چنين امري خميرمايه بند چهارده طرح فدراليسم كردهاست كه تصريح مي كند اگر در انتخابات رئيس جمهور از يكي از دو بخش انتخاب شود نخست وزير بايد از ديگر قسمت باشد. آرزوي قدرت در مركز عراق، خواسته اصلي مقامات ارشد كرد است كه آن را در بند هفتم طرحشان جاي داده اند: اعضاي كابينه دولت بايد براساس اولويت قدرت نفوذ و رده بندي گروه ها انتخاب شود. معني بند هفت اين است كه كردها در نهايت بايد در يكي از چهار وزارت خانه دفاع، وزارت كشور، دارايي يا خارجه جاي گيرند. آنچه كه تا حدودي در شوراي انتقالي عراق انجام شد. وزارت خارجه به عنوان يكي از مهم ترين وزارت خانه ها به هوشياري زيباري تعلق يافت كه كرد بود و تحصيل كرده آمريكا.

 

البته تمام خواسته هاي كردها در پيش نويس قانون اساسي اداره موقت عراق به حقيقت نپيوست. در بند ۷۵ طرح نوشته شده است كه در مسائل مورد اختلاف بين قدرت مركزي و حكومت، كردها خودمختاري خود را حفظ كرده و تصميم خود را عملي مي كنند. اين موضوع زماني كه در پيش نويس قانون موقت مطرح شد با مخالفت ساير گروه هاي عراقي مواجه گرديد و در نهايت كردها عقب نشيني كردند. اكنون هم به نظر مي رسد بر خلاف انتظار كردها كه به حمايت آمريكا دلگرم بودند اوضاع چندان هم مطابق آرزوي ايشان نيست. در طرح اخضر ابراهيمي نماينده دبير كل سازمان ملل در عراق، كردها در نقش معاون رئيس جمهور تعريف شده اند كه اين اعتراض شديد بارزاني و طالباني را برانگيخت. طالباني پس از اعلام اين طرح با رابرت بلك ويل معاون ويژه رئيس جمهور آمريكا در عراق ديدار كرد و به او گفت كه بايد كردها يا در منصب رئيس جمهور جديد عراق جاي گيرند يا نخست وزيري. او تهديد كرد كه در غير اين صورت كردها در حكومت جديد عراق مشاركت نخواهند كرد. طالباني گفت: «كردها به واشنگتن صادق بوده اند بنابراين بايد از جايگاه برتري در حكومت عراق برخوردار شوند.»

 

 

 

كركوك قلب كردها

 

پدر بارزاني كه در دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ كردها را رهبري مي كرد مي گفت: «كركوك قلب كردستان است» صدام در راستاي عربي كردن شهرهاي عراق كردها را از اين شهر به شمال كوچاند و اعراب را جانشينشان كرد. اما باز هم كردها براساس جمله معروف بارزاني پدر كركوك را شهر خود مي خوانند: «كركوك شهر كردهاست حتي اگر يك كرد هم آنجا نباشد». زماني كه دو متالورا خبرنگار بي. بي .سي خبر ورود نيروهاي وابسته به حزب دمكرات كردستان به كركوك را مخابره كرد و پيشمر گان سرخوش از سقوط صدام به اين شهر وارد شدند گويا روياي چندين ساله كردها به حقيقت پيوسته بود. مردان حزب دمكرات مجسمه صدام را پايين كشيده و بر گردنش گلهاي زرد سمبل نيروهاي بارزاني را آويختند. همان روز خبرنگاران رويتر نيز از ورود مبارزان حزب اتحاديه ميهني كردستان به موصل خبر داد. كركوك اما به خاطر منابع غني نفتي نقشي كليدي را براي كردها داشت و دارد گرچه تركيه نيز بر آن مدعي است و آنكارا هم چه پيش از جنگ و چه پس از آن همواره اين شهر را خط قرمز مي خوانده و از واشنگتن مي خواست كه كنترل اين شهر را هرگز به كردها ندهد. اين در حالي است كه برخي از مقامات كرد هم نه بغداد كه كركوك را نقطه عطف خواسته هاي كردها مي دانند. آنها معتقدند كه اكراد بايد فعاليت خود را در مناطق كردنشين متمركز كنند و درصدر همه اين شهرها كركوك جاي داشت. يكي از رؤساي كرد مي گفت: «اگر ما كركوك را بگيريم، آمريكاييها به سخنان ما گوش مي كنند اگر نه فراموش خواهيم شد.»

 

در بند پنجم طرح كردها نيز كركوك پايتخت كردستان خوانده شده است پس از سقوط بغداد بسياري از كردها كه تا زمان حاكميت بعثي ها جرأت ورود به موصل و كركوك را نداشتند از مناطق كردنشين اطراف به ويژه كمپ هاي آوارگان به سوي اين شهرها روانه شدند و گويا بسياري از اعراب را از اين منطقه بيرون راندند. برهم در اين باره مي گويد:  «طي ۲۰ سال گذشته يك ميليون نفر كرد را از كركوك اخراج كردند و ۸ ماه گذشته طبق آمار سازمان ملل ۲۹ تا ۳۰ هزار نفر كرد به كركوك بازگشته اند. بسياري از اين افراد يادگارهايي در آنجا دارند. البته توسل به زور سياست ما نيست اما به برادرهاي عرب هم گفته ايم اگر بايد عراقي باشيم، شما هم عراقي باشيد و ما را از شهرمان بيرون نكنيد اگر كرد و عرب فرقي ندارد چرا ما بايد بيرون برويم و رانده شويم». به گزارش برخي منابع خبري كردها پس از ورود به موصل و كركوك به مراكز ثبت احوال و اسناد اين شهرها هجوم بردند و گويا بسياري اسناد مالكيت را نيز سوزاندند. دولت تركيه اين موضوع را به منزله تلاش براي از بين بردن اسناد مربوط به تركمانها و مالكيت آنها در اين شهر تعبير كرد. گروهي از تركمانهاي كركوك به خيابانها ريخته و اعتراض كردند اما در هر حال باز هم نفوذ كردها در اين شهر بيشتر شد و اكنون به نظر مي رسد تركيب جمعيتي آرام آرام به نفع ايشان رقم مي خورد. گرچه هنوز سرنوشت اين شهر روشن نيست اما كردها بازسازي را در آنجا هم آغاز كرده اند. شبكه تلويزيوني جديد را نيز در اين شهر تأسيس كرده اند به نام تلويزيون كركوك! اكنون هم اميدوارند كه سرنوشت اين شهر را از طريق همه پرسي آشكار كنند. طالباني در مصاحبه اخيرش با نيوزويك مي گويد: «ما براي كركوك هم ديدگاهي داريم و بر سر آن توافق كرده ايم لازم است اوضاع اين شهر به قبل از اعمال سياست تعريب بازگردد و پس از آن كه آوارگان كرد كركوك به شهرستان باز گشتند واعراب آورده شده از آن خارج شدند همه پرسي برگزار مي شود و مردم خود براي اين شهر تصميم مي گيرند.» گرچه منابع نفتي و اهميت استراتژيك آن براي آمريكايي ها هم بيش از آن است كه به سادگي با اين مسأله كنار بيايند. در اولين روزهاي فتح كركوك ريچارد بوچر سخنگوي وزارت خارجه صراحتاً اعلام كرد كه به هيچ گروهي اجازه تسلط بر منابع و شهرهاي نفتي عراق را نخواهد داد. حتي پس از آن كه روزگاري علي همغم يكي از افراد دمكرات كردستان والي كركوك شد آمريكايي ها او را بر كنار كرده و جان مور ژنرال بازنشسته اي را كه در جنگ خليج فارس اول شركت كرده بود به جاي او گمارد. نفت مي تواند كردها را براي تحقق بخشيدن به روياي استقلال ياري كند. به همين دليل بود كه كردها در بحبوحه جنگ به شدت براي بهره بردن از منابع نفتي كركوك و موصل پاي مي فشارند. برهم صالح در همايش گروه انستيتو واشنگتن مي گفت: «در مورد نفتي كه از منطقه ما خارج مي شود حق اظهارنظر نيز با ما بايد باشد. در مورد كركوك وضع حساس تر است و اگر اداره اين شهر به دست حكومت مركزي سپرده شود دموكراتيك نيست».  اين در حالي است كه طبق طرحهاي تصويبي كاخ سفيد براي عراق در اداره و كنترل درآمدهاي نفتي بايد در اختيار شوراي حكومتي باشد و كردها هم از آنجا كه قصد ندارند چندان خلاف ميل آمريكا رفتار كنند اين امر را پذيرفته اند. بارزاني در گفت وگو با تلويزيون لبنان مي گويد: «حتي اگر اداره كركوك به كردها واگذار شود درآمد نفت متعلق به حكومت مركزي است.»

 

 

 

همسايگان و كردها

 

اگر داستان كردها تنها در كتابچه عراق آغاز و پايان مي يافت شايد آنقدرها حساس نمي نمود اما هرگاه روايت تشكيل دولت كرد در شمال عراق حتي به صورت تكه اي از ساختار فدرالي در اين كشور بازگو شده، همسايگان و بيش از همه تركيه به نوعي واكنش نشان داده اند چه از نگاه اين كشورها چنين امري به شدت موقعيت ژئوپليتيك آنان را به خطر مي افكند. تركيه سالهاي سال با گروه هاي معارض كرد درون خود دست و پنجه نرم كرده كه برجسته ترينش جنبش حزب كارگران كرد تركيه (پ.ك.ك) است به رهبري عبدالله اوجالان و اگرچه در سال هاي اخير پس از دستگيري اوجالان و متلاشي شدن پ.ك.ك از يك سو و سياست اصلاح امور در راه اتحاديه اروپا و اعطاي آرام آرام برخي آزادي ها به هموطنان كرد تركيه از سوي ديگر، آنكارا تا حدي از چنگال اين معضل رهيده است اما هنوز هم نگراني هايي براي دولت ترك از اين رو وجود دارد. شمال عراق اكنون مأمني شده براي اعضاي حزب كادك جانشين پ.ك.ك. هرچند پس از پايان جنگ عراق اين گروه ظاهراً سلاح بر زمين نهاده و اعلام كرد كه از اين پس اگر مبارزه اي هم صورت گيرد غيرمسلحانه خواهد بود اما در روزهاي اخير باز سر برآورده و اعلام نبرد كرده است. آنكارا بارها چه در هنگام جنگ و چه پس از آن در مورد حضور اين گرو ها و حمايت سران شمال عراق از آنها هشدار داده و خواهان بازگرداندن سران اين گروه به تركيه شده است. برهم البته حمايت از گروه هاي معارض ضدكشورهاي همسايه را انكار كرده و مي گويد: «ما از هيچ گروهي كه كشور همسايه را تهديد كرده و مخالف آن باشد حمايت نمي كنيم و اساساً مي خواهيم به همسايگان اطمينان دهيم كه كرد عراق هيچگاه نمي خواهد به تماميت ارضي كشورهاي همسايه آسيب رساند». اما بسيار از خبرها و حتي گفته هاي برخي مقامات ايراني در شمال عراق حاكي از آن است كه نه تنها كردهاي مخالف تركيه، حتي برخي اعضاي منافقين هم در كوهستانهاي اين منطقه حضور دارند. نفوذ اسرائيل هم در شمال عراق ديگر مسأله اي است كه سه كشور همسايه وكشورهاي عرب خاورميانه را نگران كرده است. حبس و آوارگي و ضديت با اعراب ميان كردها و يهودي ها احساسي است مشترك. همين سرآغازي بود براي رابطه اسرائيل و گروه هاي كرد عراق در دهه شصت ميلادي. پس از جنگ نيز خبرهايي در مورد تلاش تل آويو در جهت خودمختاري كردها عراق منتشر شد. در برخي از آنها آمده بود كه اسرائيلي ها سعي دارند ميان نژاد خود و كردها شباهت هايي يافته و حتي اين قوم را نيز از بني اسرائيل بخوانند. اين موضوع با اعتراض تركيه و برخي كشورهاي عرب مواجه شد. مقامات كرد در اين باره به خبرنگاران ايراني مي گفتند گرچه ما تا اين حد با اسرائيل ارتباط نداريم اما از عرب ها عرب تر نيستيم، وقتي آنها با تل آويو رابطه دارند كردها نيز در جهت منافع خود با اسرائيل رابطه خواهند داشت. آمريكا نيز در اين ميان از نگراني ها ي آنكارا، تهران و دمشق در مورد كردها بهره جسته و گاه اين قوم را بسان اهرمي براي چانه زني و گاه چماقي براي اعمال فشار در مقابل اين كشورها استفاده كرده است.واشنگتن پيش از جنگ و طي آن نيز گاهي دم از اعطاي امتياز دولت مستقل در ساختار عراق جديد به كردها مي داد و گاه در نشستي با سران ترك در كاخ سفيد كه هم نگراني خود و هم ديگر كشورهاي همسايه را به گوش واشنگتن مي رساندند قول مي داد كه هرگز كردهاي عراق موجوديت مستقل در آن كشور نيابند.البته كردهاي عراق مدام سعي كرده اند كه ثابت كنند هرگز خطري براي كشورهاي همسايه نيستند اما چندان در اين راه موفق نبوده اند همراهي بيش از حد ايشان با آمريكا نيز براي بي اعتمادي همسايگان بر آنان دامن زده است. در درون عراق نيز سني ها بيش از شيعيان مخالف زايش دولت كرد هستند چرا كه خودمختاري كردها در عراق فدرالي مي تواند زمينه را براي تشكيل دولت شيعه در درازمدت مهيا كند.

 

با توجه به مسائل تاريخي به خصوص در دوران صدام مسئله فدراليسم از خطوط قرمز عراقي هاي غير كرد اعم از سياسيون و مردم عادي است. حتي كشورهاي عرب خاورميانه نسبت به آن بسيار حساس هستند و شيوخ و رهبران عربي براي جلوگيري از آن به هر وسيله اي متوسل شده اند تا آمريكا را وادار نمايند كه از حمايت اين طرح دست بر دارد. يكي از مهمترين انگيزه هاي كشورهاي عربي براي تأثير گذاري در تركيب حكومت عراق همين امر است. البته شيعيان به علت داشتن روابط خوب با كردها در دهه هاي اخير كه خود ناشي از انگيزه مشترك آنها در مبارزه با صدام بوده است نسبت به كردها و خواست فدراليسم آنها كمتر از سني ها ابراز ناراحتي كردند. اما نگراني هاي آيت الله سيستاني موجب شد در طرح اوليه فدراليسم تغييراتي ايجاد شود.

 

 

 

اكنون در هر حال عراق گام در مرحله اي نوين گذارده و ساختار دولت موقت آن مشخص شده است، كردها با آن همه آمد و رفت به كاخ سفيد نتوانستند امتياز دلخواه خود را بگيرند. نه بر تخت رياست جمهوري نشستند و نه بر مسند نخست وزيري، صندليشان در كنار آنها جاي گرفت و شدند معاون و وزير خارجه. اعتراض كردند اما پافشاري نه. چه به نظر دريافته اندكه در شرايط كنوني فعلاً بهترين راه سكوت است و ماندن در چارچوب عراق يكپارچه. هرچند سعي مي كنند به مرور زمان افكار عمومي بين المللي را متقاعد كنند كه فدراليسم مورد نظرشان ناقض يكپارچگي عراق نيست. در طول سال ها نيز در راه مستحكم كردن پايه هاي خود گام برخواهند داشت البته اگر بتوانند از بند كشمكش هاي دروني خود برهند و قدرتهاي منطقه اي وجهان را در راستاي آرزويشان با خود همراه كنند كه اين هم سخت است و به نظر بعيد.

کورته نامه ی کوردی (sms kurdish)


به شی یه که م


من بولبولێکم بۆ گوڵ دەخوێنم

گەر گوڵیش نەبێت هەر دەناڵێم



دڵم دەوێت هەموو دڵ

دڵم ناوێت بەبێ دڵ

دڵت بدە بەدڵم

با هەست بکەم دڵ بەدڵم



ئەگەرچى دنیا لەسەر دڵ بەندە

گەر تۆى تیا نەبآ کوا نرخى چەندە؟



ئەوەى بزانى وەفاداری بەرهەمى چییە

هەرگیز نازانێت دارى پەشیمانى واتاى چییە



ڕێزم هەیە بۆ کەسێک بەقەد هاوین بۆى دەسووتێم

من غەریبى دەکەم ئەو ناپرسێ لێم



ئەگەر چى تۆراوى بەڵام چاوت پڕسۆزە

دونیاى من هەردەم بەتۆوە خۆشە



نامەیەکت بۆدەنووسم وشەکان وەک خۆت جوان بێت

لەدڵمەوە بۆ گوڵەکەم وەک سەرەتا و ناونیشان بێت



ئەم شەو باڵاى خەمم بەقەد باڵاى سنۆبەرە

تکا دەکەم گەر کۆچت کرد روحى من لەگەڵ خۆت بەرە



وەرە ئەمشەو دڵم دەربێنە

بۆ ساتێک لەگەڵ خۆت بینوێنە



خۆشە دڵمان (کۆ+) بێت

خەمان (کەم -) بێت

خۆشیمان (دابەش/) بێت

هاوڕێیەتیمان وەکو(جاران x) بێت

بیرمان (یەکسان بێت

باوەڕمان بەیەکتر (100%100) بێت





هەزاران خۆشى بەیەک دووریت لەناو دەچێت

هەموو ناخۆشى ژیان بەیەک سڵاوت لەیاد دەچێت



شەوانیش یادگارییەکانت دەمخەنە گریان

بێ تۆ مەحاڵە بژیم لەژیان



مەڵێ بێ دەنگە منى لەیاد نەماوە

گولێش بێ دەنگە و جوانى بەسروشت داوە



سڵاو لەچاوانمەوە بۆ چاوانت کە ئارەزووى بینینت دەکات

لەدڵمەوە بۆ دڵت کە هەرگیز لەیادت ناکات

گەر بتۆرێی دڵم گەلێک خەفەت دەخوات



دەردت لەمن کەنیلە

تۆ مشک و من پیشیلە

تۆ دڵ و من گورچیلە

تۆ گیر فان،من فانیلە

تۆ دروومان و من خڕیلە

دڵیشم ئاوە و ئیشقت بەرمیلە



لەناو جوانانان هیواى خۆت هەیە

چونکە جوانی تۆ زۆر بێ وێنەیە





............................

خۆشەویستى بەزەردەخەنەیەک لەدایک دەبێ

بەڵام بەفرمێسک کۆتایى دێ



مرۆڤ دەتوانێت خەمەکانى لەیاد بکات و گوڵێک دواى بۆن کردن فڕێ بدات

بەڵام ناتوانێ خۆشەویستى خۆى لەبیربکات کە لەناوخوێنى هاتوچۆبکات



ئەى دڵى بێ دڵ

دڵ مەدە لەدڵ

خۆ دڵ بێ دڵ

دڵ نادە لەدڵ



چۆن بتوانم لە بینایی چاوم ونت بکەم

مەحالە بۆ تەنیا ساتێک لەناو دڵما دەرت بکەم



گیانە کەم لەڕۆژەى کە تۆم دیوە شەو نانووم دەزانى بۆ ؟

چونکە بەڕۆژ دەنووم!



هەموو ڕۆژێک خەمێک میوانمە


کە شەو دادێ زیندانى ڕەش جێى ژوانمە



نامەیەکم بۆ بنێرە با دڵم ئاو بخواتەوە

من ڕوحم بۆتە لاولاو بەچنارى باڵاتەوە



چاوم شەیدا سەرنجێکى پڕتاسەتە

هەموو گیانیشم قوربانى یەک هەناسەتە



گیانەکەم تا تەمەنم ماوە هەناسەم قوربانى تۆیە

شعر و بەستەم ژینى جەستەم تۆزى خوڵى بەرپێى تۆیە

ئەوەى ئێستا من پێى دەژیم تەنها عەشقى تۆیە



رازیم بخنکێم لەڕووبارى ئیشقى تۆ

نەوەک تینوبم بەبآ تۆ



بەگریان دڵخۆشم چونکە یادى تۆ دەکەم

گەر رۆحیشم دڵ بێ.. پێشکەشى تۆى دەکەم



سەربڵندم بەناوى تۆ

خۆزگەى منە هاوڕێیەتی تۆ

بەڵام چی بکەم دوورم لەتۆ



هیچ ئاوێک لەفرمێسکەکانم زۆرتر نییە

هیچ خەمێک لەخەمى دوورى تۆ گەورەترنییە



چۆن ماسى بۆ دڵۆپێک ئاو سەمادەکات

دڵى منیش بۆ بینینى تۆ هاوار دەکات



دڵم بە نامەت دەکرێتەوە

رۆحم بەدەنگت دەحەسێتەوە

چاوم بە دیدارت دەگەشێتەوە



گەر بزانی بە نامەکانت چەند دڵشادم

لەگەڵ هەر هەناسەیەکتا نامەکت بۆ دەناردم



چاوت مەبڕە چاوم باتۆش فیرى گریان نەبی

دڵت مەکە بەمیوانم با لە ژیان بێزار نەبى



چۆنى هاوڕێ جوانەکەم؟

لە بێ دەنگیت سەردەرناکەم

بەخوا رۆحى رۆح

بۆیە پرسیار دەکەم



هاتیە خەیاڵم کاتى نیوەشەو

غەریبیم هەستا چاوم نەچووەخەو

یادگارییەکانت هاتنە بەرچاوم

بەگۆڕ هاتە خوار فرمێسکى چاوم



ناخۆشترین شت چاوەڕوانییە

لەوە ناخۆشتر ماڵ ئاواییە

لەوەش ناخۆشتر بێ وەفاییە





عیشقت شۆڕشە و منیش پێشمەرگەم

گەر مووچەشم پێنەدەی هەر دەوام دەکەم



گەر گوڵێک ڕەگى لەدڵ روابى

ئیتر دڵ چۆن ئەتواننێت لێی بێ ئاگابى



هەرچى سڵاو و ڕێزە

هەرچى وشەى بەهێزە

هەرچى وەفا وڕێزە

شایەنى تۆى بەڕێزە



دەستەسڕى دەستت باگوڵ بى

خۆ من نەمردیمە تا تۆ ژنحوازبی



بڵێ بە دایکت چیتر نوێژ نەکات

گەر تۆم بداتێ خواعەفوی دەکات



بۆ دەربڕینى هەستم وشەم بەدەست ناکەوێ

نییە وشەى پیرۆزتر لەوشەى خۆشمدەوێ



گریانم زامى عشقت چارە بکات

دەگریم تا فرمێسکم بیابانێک پڕئاو دەکات



ئەى بەهارى وەرزى چرۆم

تۆ بەوەفاترى لەخۆم

من هەرخۆم نیم نیوەش لەتۆم



راستە دڵ لەگوڵ ناسکترە

بەڵام خۆشەویستی من، بۆ تۆ لەئاسن بەهێزترە



دڵم پاییزى تۆى پێ خۆشترە نەک بەهارى کەسێکی تر

چونکێ لەپایز تۆم ناسیوە پێم ناخۆشە وەرزێکى تر



هەرچەندە لێم دوورى لەهەناسەم نزیک ترى

تۆ لەچاومى لە رۆحیشم ئازیزترى



سڵاو بۆ ئەوکەسەى لەناخمدا قەت ون نابێت

بۆ ئەوگوڵەى لەباغمدا قەت وشک نابێت



هاوڕێى بەوەفا وەک گوڵفرۆشە

گەر لێشى نەکڕى بۆنى هەرخۆشە



کە من کەوتومە داوى عەشقى تۆ

توخوا وانەکەى ببم ڕەنجەڕۆ

ئامێزى عەشق سوێند و پەیمانە

دەروازەى نییە بۆ تۆ هەی گیانە



خۆشم دەوێی گەر سەد جار بڵێى ڕقم لێتە

خۆشەویستت دەبم گەر خڕ خەڵک بڵێن شێتە



تا دونیا ماببێت من هەر هاوڕێى تۆم

ناخۆشى ژیانت ژەهریش بێت دەیخۆم



هەر چەند دوورم دووریت شەرت نییە

شەرتى دووریمان وەفادارییە



وەک چۆن دەزانى کۆتاییمان مردنە

خۆشەویستى تۆش قەدەرى منە



گەر چیای سەفین لەجێی خۆى لاچێت

باوەڕ کە من تۆم لەیاد ناچێت



ئیتر خۆت حاکم و منیش تاوانبار

ئازادم دەکەى یان دەمدەیت لەدار

فەرمان بفەرموو سەرم لەڕێتە

گەر بشمکوژى چاوم هەر لێتە

دە یەڵڵا دەی...هاهاها



گیانە خۆشەویستیت هەتاونییە 12سەعات جارێک ون ببێت

هەروەها خۆ مانگیش نییە 14 ڕۆژ جارێک کز ببێت

خۆشەویستیت هەناسەیەکە 24سەعات لەسینەمدا دێت ودەچێت



هەموو ڕۆژێک بۆ بینینت دڵى تەنیام دێتە سەر ڕێت

کەى هەست بەم عیشقەى من دەکەى چاوەڕوانى کۆتایى دێت؟



خۆشەویستیت بەهارێکە دڵى تێنووم سەوز دەکا

وەرزى رۆحم لەهێلانەى دڵى تۆدا سەما دەکا



شەو و ڕۆژ خەمى خۆم بنووسمەوە تەواو نابێت

هەزاران مۆم داگیرسێنم ژوورى تەنیام رووناک نابێت



باشە کە تۆ هێندە جوانى

ئەی ناوى بەزەیی بۆ نازانى؟



ئەگەر خۆشەویستى ژەهربێت دەخورێت

بەڵام بەمەرجآ دڵى تیا نەگۆڕابێت



کە لەچاومدا ون دەبیت لەنێو خوێنما مەلە دەکەیت

گەر ساتێک یادت نەکەم دڵنیام تۆ یادم دەکەیت





.................................................. ........

 

بو بینینی  به شی دووه می  کوورته نامه کان   له سه ر  ادامه مطلب کرته که ن.

ادامه نوشته

کرماشان ؛  زوان و  فه رهه نگ  کوردی

کرماشان ؛  زوان و  فه رهه نگ  کوردی

وه ختی  قسیه  له  فه رهه نگ و  زوان  که ڵڕ  که یم، ته نیا  قسیه  له زاراوه و  فه رهه نگ  مه ردمان  ئێل  که ڵڕ که له  شاره یل و ئاوایی یه یل  جوراوجور  وه ڵاو بینه سه و، نی یه؛ به ڵکه  گه پ  مه ردمان و  تایفه و  ئێڵ و  هوزه یلیگه که  وه خاتر  ده رده یل  شه ریکی و  مه سه ڵه یل  تاریخی و  نالاَنجی  یه یل  تره ک  ئیمروژ  له کناریه ک  له کرماشان و  ئسلاَم ئاوا و  خانه قین و  مه نه لی و  ئیلام ئاوا و  قه سر شیرین و ... ژیان و  زنه یی  وه سه ر به ن. له     ناو  ئی  فه رهه نگ  کرمانشانی یه  - وه گشتی - توینیم  له هیورده  زاراوه یل  که ڵری،  له کی ، سنجاوی ، فه یلی ، گورانی ، ئیلامی و ... ته نانه ت  له فه رهه نگه یل  هویرد  تریش  قسه  بکه یم.
ده رد  ئیمڕوژ  فه رهه نگ  که ڵڕ  یا  کرماشانی یه  کزبوین و  دویری  گرتنی  له مه ردم و  کومه ڵگا و  فه رهه نگ و    زوان کوردی یه، که  وه داخه و  چیو  مناڵیگ  که  له  داڵگ  خوه ی  دوێر  بگری، کز و سیایه.
گه پ  تاریخی و  فه رهه نگ ئیڵ  که ڵڕ  له کرماشان و  ئیران و ته نانه ت  له خارجیش  که سی  نیه تونی  نه ویند. وه لاَم  وه رله یه  داستان  دڵ ته زین  کوچ  باری  ئی مه ردم  وه قیره ته سه که  شوینه  پایان  له خوزستان و  کرماشان و  ئیلام و  لورستان و  بوکان و  سه قز توینیم  هه ڵ بکه یم،  که  هیمان  هیمان  تاریخ  وه زره نگی وه  لی یان  یاد  که ی.
وه داخه و  ئمروژ  له فره  له  مه جڵس و  جی یه یل  ڕه سمی و  ته نانه ت  ماڵه یلش  له کرماشان  وه ی  زاراوه  گه پ دان، جی  ئه یب و  ئیراده و  قسیه که ر ه گه ی  وه  شارنشین  پله دیوم  هه ساو  ده که ن. ئیمروژ  فه رهه نگ و  زوان کوردی  کرماشانی  له  ناو  زاراوه یل  کوردی  غه ریب تر و  کزتر  له  ته مام  زاراوه یله. فیشترین  چشتی  که  ئمروژ فه رهه نگ و  زوان  کوردی  کرماشانی  گردی یه سه پای  مه ترسی،  وه به ین  چین  زاراوه ی  کرماشانی و که ڵری یه ک  ئه ر  مه نیان  نه که ی  وه ئه یب  زانن  وه ی  زوانه  گه پ  بیه ن . ئمرۆژ  له  ناو  فه رهه نگ  شارنشینی  کرماشان ، گه پ دان  وه زوان فارسی  - وه قه وڵی – کلاَسی  فیشتره؛ یه  له  هاڵیگه  که  قه دیمی ترین  وه ده س  هاته یل  ئه ده بی، یانی  ره چه ڵه ک  زوان  کوردی  وه زاراوه ی  کرماشانی یه.
پرسیاره یل  فره یگ  ها  له نوای  پای  ئیمه  که  مه ردم  کورد  له  ناو  چه یل  تره  که  چ کاری  ئه رای  فه رهه نگ و  زاراوه ی  که ڵڕی  کردنه و  چه نی وه ی  زوانه ئاشنان و  چه نی  ئی  فه رهه نگه  ناسن؟

بایه س  ته مام و  که ماڵ  بویشیم  که  کرماشان  وه  چاو  فره یگ  له  گه ورایه  له  فه ره نگی  کورد  دویرمه نی یه  و  وه زاراوه و  زوان و  فه رهه نگ  ئی  مه ردمه  نائاشنان.
که می  تره ک  خوه مانی  بیومن و  بویشیمن  که  فره یگ  له  کورده یل  وه ختی  گه پ  میلکان  کورد  له ئیران  ده ن، تا  خه لیج  فارس  دریژی  که ن و  وه لاَم   وه ختی  گه پ  له زاراوه ی  که ڵری  یا  فه یل  که ن  هویشن  له  کامیاران  وه ره ولا  کورد  نی یه! هه تا ئیره نگه یشه فره له ده سه و  که سه یل  سیاسی و  فه ره نگی  و کومه لاَیه تی ، نیه تونن  مه ردم و  فه رهه نگ و  زاراوه ی  که ڵری  شی بکه نه و.

هه ڵبه ت  بایه د  بویشیم  که  فره یگ  له  گه وره یل  ئه ده بی و  سیاسی و  فه ره نگی  کرماشان-یش - له  هوزو زاراوه ی  خوه یان  دوره و  بوینه. وه لاَم  وه خوه شی یه و  له ساڵه یل  ئاخر  که سه یل  فره، زاراوه و  فه ره نگ کوردی  که فتیه سه  هویریان و  ئه ڕای  فه ره نگ  کوردی  کاربکه ن. یه یش  بویشیم  که  فره یگ  له شایره یل و  ئه دیبه ل  جوان و  پیر  له کرماشان و  شاره یل  ده ورو وه ری  ئه ڕای  زوان  شیرین  کوردی  وه زاراوه ی  که ڵڕی  گامه یلی  هه ڵ  گرتنه ک  جای  قسه و  باس و  شوکر  دیرد؛  جور « شامی» و« په رته و کرماشانی» و  فره یگ  شایر  و نویسیه ر  نه سل  ئمروژیش. نه بایه د  وه یاد  بوه یم  که  ته نیا  له  شار  کرماشانه  که  قرتگی  ئی  زاراوه و  داخه و  له به ین  مه ردم  بی قه در و  هورمه ت  بی یه، وه لاَم  له  میلکان و  شارو  شاروچکه  ئیلام  یا  له  ئیسلام ئاواو  گێلاَن غه رب و  سه رپێل زه هاو  و ... ئاوایه یل  ده ورو وه ریان  هیمان  زوان  که ڵڕ  زنی یه و  هیمه ت  به رز  ئایه مه یل  دڵسوز  فه رهه نگ و  زوان  که ڵڕی  تواید  که  نه یلد  بمرد  و  وه نویسان  زنه یان  بکه ی  تا  دی  که سی  جور  ئیمه  نه ویشی  زاراوه ی   کوردی  کرماشانی (کورمانجی خوارۆ)  له فه ره نگ و  ئه ده بیات کوردی  دویر مه نی یه!
گشت  کورده یل  سوران و  گوران و  که ڵڕ و  کرمانج و  زازا  له وه  رایوه ر مه ترسی  کوشانن  زاراوه ی  کرماشانی   وه رپرسن. بیلا  گورانی  چڕه یل  ده نگ  خوه ش  جور« هسه ین سه فامه نش» و«  مه سود ئه زیزی» شیر  کوردی بخوه نن و  نویسه ره یل و  روژنامه  نوسه یلمان  له زاراوه ی  کوردی  له  کرماشان  بنویسن.
هه ڵبه ت  به ده ز  وه تن  ئی ده رده یل و  ده رددڵه یله، له نویسه ره یل و  دوسته یل و  ئاشقان  فه رهه نگ و  زاراوه ی  کوردی  کرماشانی  توایم  که  وه  شوین  ئی  پرسیاره  بچن  که  ئه رای  چه  زوان و  فه رهه نگ و  زاراوه ی  که ڵڕی  له  کرماشان  کزمه نی یه و  کرماشان  له ی  زاراوه ی  خوه یه  دویر  گرتی یه؟

 

منبع:هفته نامه ی سیروان

 

 

زبان کردی چگونه شکل گرفت

 

 

زبان کردی چگونه شکل گرفت

 

در بحث  انسان وماهیت وجودی انسان , نمی توان خود را تنها به تکامل زیست شناسنانه محدود کرد زیرا این نوع تکامل به تنهایی ماهیت گذار اجداد حیوانی را به انسانهای نخستین تبیین نمیکند . فردریک انگلس آن تغییر کیفی ای را طی پیدایش انسان در فرایند تحول تدریجی جهان حیوانی روی داد کشف کرده است , وی برای نخستین بار به این حقیقت پی برده که آنچه انسان را از دنیای حیوانی متمایز نمود , کار اجتماعی مفید اوست که با کمک ابزار کار مصنوع خود انجام می دهد .این خصوصیت انسان که در تکامل او نقش تعیین کننده ای داشته نه بطور خود به خودی بلکه در نتیجه یک فرا گرد طولانی ، در طی قرون متمادی پدید آمد .بر اثر وضع قائم بدن و دستهای بسیار تکامل یافته ، استفاد از اشیائی مانند : سنگ ، استخوان و جز آن به منظور شکار و یافتن خوراک و دفاع در برابر دشمنان وحشی برای انسان امکان پذیر گشت بنابراین تحقیقات آرگولوژیستها ، اجداد نخستین انسان ، حیوانات کوچک را شکار کرده و آنها را با اشیائی سنگین می کشتند و برای شکافتن پوسته لاک پشت و خرچنگ از سنگها سود می جستند .استفاده ازابزارهای طبیعی سبب گشت که اجداد انسان در آغاز بکوشند اشیائی را که در دسترشان بود با نیازهای خویش وفق دهند و سپس ابزارهایی را برای کارهای گوناگون بسازند و بدین گونه بکار آگاهانه نزدیک شوند به هر حال استفاده از ابزارهای طبیعی و دست ساخته به میمون های آدم نمای کهن این امکان را داد تا گوشت جانوران کوچک را نظیر : مارمولک ، خرچنگ و نیز گوشت حیوانات بزرگی را که گاهی شکار می کردند به رژیم غذایی پیشین خود که از گیاهان و تخم پرندگان تشکیل شده بود ، بیافزایند. این رژیم غذایی گوشتی برای بدن به ویژه مغز مقادیر وافری پروتئین وسایر مواد مغزی لازم را فراهم آورد و به طور کلی بدین شکل به تکمیل سریع سازمان بدن کمک کرد . کار اولیه انسانها به تدریج از یک کنش غریزی به کنش آگاهانه تغییر یافت. مغز انسان ، در نتیجه تراکم تاثیرات محیط در طی قرون متمادی و اندوختن مهارتهای گوناگون به تعمیم پدیده ها ومرتبط ساختن آنها به طور یک رشته مفاهیم لوژیکال آغاز نهاد .انسان به کسب آگاهی و پیش بینی نتایج کردار خود از جهان پیرامون پرداخت سراسر بدن انسان در جریان کار و تاثیرات فعال او برطبیعت تکامل یافته و ذهن او نیز غنی گشت .توسعه بیشتر کار نه تنها بر ظرافت دستها افزوده بلکه ذهن انسان رانیز بهبود بخشیده و به او توانایی داد تا اگاهانه و هدف گیرانه کار کند . چنانکه از پژوهش فیزیولوژیست های بزرگی چون « ای . م سه چونوف » « وای . پ . پاولف » بر می آید ، شالوده تفکر بشری عبارتست از جریاهای فیزیولوژی که در مغز انسان صورت می گیرد . سخن گویی شمرده و مقطع در جریان کار پدید آمد .تفکر و شعور انسان از کیفیت اندیشه مجرد برخوردار است. (اندیشه مجرد عبارتست از بازتاب تعمیم یافته واقعیت در مفاهیم که بصورت واژه ها بیان می گردد )این توانایی انسان برای تفکر مجرد به او امکان داد تا ایده و منظومه ای از احساسهای خود را به صورت واژه ها بیان دارد و به کمک این واژه ها توانست احساس خود را به دیگران منتقل کند . ولی این توانائی انسان به ابلاغ اندیشه های خود به کمک واژه ها کافی نبود تا وی را به سخن گفتن وا دارد .هر ملتی دارای زبان و فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود می باشند . ملت کرد هم به مانند سایر ملل جهان دارای چنین خصوصیاتی می باشند . زبان کردی هم یکی از زبانهای اصیل خاورمیانه می باشد که متعلق به خانوادهای زبانهای ایرانی است . و یکی از زبانهایی است که شاخه بزرگ هند و اروپایی را تشکیل می دهند .در تمام کردستان زبانهای عربی ، فارسی و ترکی زبانهای دوم اند و برقاطبه جمعیت چندان شناخته شده نیستند . زبان كردی اگرچه خوشایند زبان پارسی است اما از حیث دستور زبان و لغات کاملا متمایز از آن است . تعدادی از متفکران هم در این باب نظریاتی را ارائه داده اند :
مینورسكی در دایره المعارف اسلامی به خوبی نشان می دهد که زبان کردی کاملا مجزا از زبان فارسی است . و یا اینکه ژان دو مرگان تاکید می کند که زبان کردی لهجه ای از زبان فارسی نیست بلکه خود یک زبان خاص و خواهر زبان فارسی و حتی شاید قدیمی تر از آن هم باشد . یا « سر سیدنی اسمیت » در تاریخ آسور می گوید : زبان کردی اصالتی قدیمی و بزرگی دارد و می توان به حقیقت گفت که زبانی مستقل و قدیمی دارای ریشه کهن تر از زبانی است که لوحه داریوش با آن نوشته شده است که دارای الفبا و قوائد خاص خود می باشد .الفبای زبان کردی دارای 29 حرف صامت (بیده نگ)و 8 حرف مصوت (ده نگدار) میباشد. که در ترکیب کلمات هم دیگر را همراهی می کنند و اساسا حروف صامت بدون کمک حروف مصوت قابل ادا نمی باشند . لذا ، زنجیروار در تشکیل کلمات از وجود هم بهره میجویند .
الف : حروف صامت (بیده نگ)(
consonants
)
ئ – ب – پ – ت – ج – چ – ح – خ – د – ر – ر – ز – ژ – س – ش – ع – غ – ف – ق – ف – ک – گ – ل – ل – م – ن – و – ه – ی
ب : حروف مصوت (ده نگدار)(vowels
)
ا – ه – و – وو – و – ی – ی
– بذرو که یا کورته بزوین
البته باید توجه داشت که حروف مصوت هیچ گاه در آغاز کلمه قرار نمی گیرد . در الفبای کردی همچنانکه در فوق به آنها اشاره شد چند حروف وجود دارد که در زبان فارسی معادل آنها را نمی یابیم و عبارتند از :
ئ - ر – ف – ل
همانطوریکه در فوق اشاره شد این الفبای کردی می باشد که بیشتر کاربرد آن در زبان کردی سورانی می باشد . حال در عین موجودیت الفبای سورانی دارای الفبای لاتینی هم می باشد که در زبان عامیانه با عنوان «کوردی لاتینی» مورد استفاده قرار می گیرد . و آن هم از 28 حرف صامت (بیده نگ) و 8 حرف مصوت (ده نگدار) تشکیل شده است .
الف : حروف صامت ( بیده نگ )
B – PT – C – C – H – X – D – R – X – J – S – S – X – F – V – Q – K – G – L – L – MN – WH – Y

ب : حروف مصوت ( ده نگدار )
AE – U – U – O – I – E – i tj gohp;c
لهجه های زبان کردی :
گویش عبارتست از شاخه بزرگی از زبان که مردمان منطقه ای پهناور با آن گفتگو می نمایند لیکن گونه ، شاخه یا بخشی از گویش یا لهجه می باشد که به نوبه خود شاخک های فرعی دیگری را در بر می گیرد . با تعریفی که از گویش شد می توان گفت بطور کلی زبان کردی دارای شش گویش می باشد . که بشرح زیر می باشد :
1) – گویش کرمانج شمالی ( شیوه کرمانجی ژورو «باکوری» ) : حدود دو سوم کردها با این لهجه تکلم می نما یند و دارای ساختمان دستوری ویژه ای است و کردهای شرق دریاچه وان ، از مشرق دیاربکر به طرف اورفا و خرپوف و درسیم در کردستان ترکیه و کردهای ساکن اطراف دریاچه ارومیه در نواحی ترگو رومرگور (کوردانی شکاک) و نیز کردهای مقیم مازندران و گیلان ساکن نواحی رودبار و نور و فاراب و دماوند و هم چنین کردهای مقیم خراسان در نواحی قوچان و شیروان و درگز و بجنورد و کردهای مقیم سوریه نواحی قامیشلی و ایروان شوروی سابق همگی بدین گویش تکلم می نمایند و این گویش دارای گونه های زیر می باشد:
الف : گونه بادنیانی ( زاراوه ی بادنیانی یا به هد ینانی )
ب : گونه بوتانی ( زاراوه ی بوتانی )
پ : گونه شمدنیانی ( زاراوه ی شه مدنیانی )
ت : گونه حکاری ( زاراوه ی حه کاری )
س : گونه بایزیدی ( زاراوه ی بایه زیدی )
2) – گویش کرمانج جنوبی ( شیوه ی کرمانجی خوارو «باشوری» ) : این گویش نیز دارای ساختار دستوری ویژه ای است . و گونه های زیر را در بر می گیرد :
الف : گونه اردلانی ( زاراوه ی ئه رده لانی ) : با این گونه کردهای مقیم سنندج و توابع آن از جمله : دیواندره ، لیلاخ ، کامیاران بدین گونه سخن می رانند .
ب : گونه مکریانی (زاراوه ی مو کریانی ) : کردهای  بوکان و مهاباد ، پیرانشهر، نقده ، اشنویه ، سردشت بدین گونه تکلم می کنند .
پ : گونه سلیمانی یا سورانی بطور اخص ( زاراوه ی سلیمانی ) : بدین گونه هم کردهای مقیم ایران از جمله : سقز، بانه ، تکاب ، و کردهای مقیم کردستان عراق از جمله : سلیمانیه ، کرکوک ، موصل ، قلعه دیزه، صلاح الدین ، رانیه بدین گونه سخن می گویند.ت : گونه جافی ( زاراوه ی جافی ) : بدین گونه نیز کردهای مقیم ایران از جمله : جوانرود ، روانه و در کردستان عراق نیز :کرکوک ، شهرزور بدان تکلم می نمایند .
3) – گویش اورامی یا گورانی (زاراوه ی هه ورامی گورانی ) : که آثار منظوم و منثور کردی ، در آغاز با این شیوه نگاشته شده است و از آن جمله می توان متون کهن یارسان (پیروان اهل حق ) و اشعار عرفانی مولوی و حیدی اورامی را برشمرد.کردهای مقیم ایران اورامان تخت ( هه ورامان ) : شامل جنوب مریوان ، و اورامان لهون شامل پاوه و کردهای مقیم کردستان عراق شامل حلبچه ، منطقه کاکایی در کرکوک و منطقه زنگنه می باشد
4) – گویش لری ( زاراوه ی لوری ) : این گونه هم دارای ساختمان دستوری ویژه خود می باشد که دارای گونه های زیر می باشد .الف : گونه لکی ( زاراوه ی له کی ) : کردهای ساکن بخشی از ایلام ، کوهدشتب : گونه فیلی(زاراوه ی فه یلی) :کردهای ساکن بخشی از ایلام ، کوهدشت ، پشتکوه، پیشکوهپ : گونه بختیاری ( زاراوه ی به ختیاری ) این گونه هم در مناطق چهار محال و بختیاری و شهر کرد و اطراف آن بکار می رود .
5) – گویش کلهوری ( زاراوه ی که لهوری ) : گویش کلهوری ضمن پراکندگی آن در مناطق بوکان ، تکاب وجود دارد. ولی مرکز اصلی آن ایلام و ایوان می باشد .
6 ) – گویش زازایی ( زاراوه ی زازایی ) : این گویش هم طبق گفته برخی از نامداران به گویش هه ورامی نزدیک می باشد و در مناطق : درسیم ، خارپوت و بین گول کاربرد فراوان دارد.
منابع و ماخذ :
o
کرد و کردستان – درک بیان – ابراهیم یونسی
o
مساله کرد : بررسی تاریخی و جامعه شناسی – ژویی بلو : دکتر پرویز امین
o
ریزمان : پیرامون دستور زبان کردی – بهمن فریور
o زبان کردی و لهجه های آن – محمد مرتضایی