مقاله در مورد قیام قاضی محمد (جمهوری مهاباد) بخش اول
فهرست مطا لب
چکیده
مقدمه
زندگینامۀ قاضی محمّد
فراز و فرود حکومت خودمختار کردستان (1324 – 1326)
روش قاضی در اداره ی امور
تلاشهای سیاسی و فرهنگی روسها در آذربایجان و کردستان
در این شرایط سخت و پر مخاطره ، قاضی محمّد چه کرد
جمهوری مهاباد در اینه خاطرات:
مرحوم سعید همایون
خاطرات آرچی بالد روزولت
خاطرات آقای مهدینیا
بخشی از خاطرات محمود تفضلی نویسنده و مترجم مشهور ایرانی
خاطره از آقای مناف کریمی وزیر معارف (آموزش و پرورش) کردستان
خاطرهای از حاج قادر مهابادی اسلامیان –
سند وزارت امور خارجه ی بریتانیا درباره ی قاضی محمد وجمهوری کردستان
نتيجه گيري
منابع:
چکیده :
نکته ی که در «جمهوری کردستان» می توان شناسایی کرد، مفهوم «ملت باوری» است که به عنوان یک اصطلاح مدرن، معرف اجتماعی از انسان ها می شود که خود را به عنوان یک هویت متمایز در قالب یک واحد سیاسی، یک مکان جغرافیایی و یک فرهنگ متمایز تعریف می کنند.
ویژگی دیگر «جموری کردستان» را در نقش «قاضی محمّد» می توان جست. قاضی محمّد اگر چه شخصیتی آیینی با پایگاه نیرومند خانوادگی است و بسیاری نقش «آیینی-کاریزمایی» برای به اوج نشستن او تعریف می کنند، امّا نمی توان نقش «اقتدار عقلایی» او را در خودآگاهی، جهت یابی معین، هماهنگی، سازمان یابی ادراکات و به بار نشاندن آن در یک ساخت پراکتیزه به نام «جموری کردستان» نادیده انگاشت.
ویژه تر آنکه برجستگی آیینی و خانوادگی به مدد «عقلانیت» رهبری در می آیند که مردم با تعلقات نیرومند عشیره ای و بعضاً مرکزگرا را به گردهمایی در یک مجمع فرا خوانده و با بازشناسی و باز تولید ”هویت“، به آنها روحیه و احساس «ما بودن» می بخشد، مایی که در نهایت وظیفه ی تبلور و تجلی ارزش ها را به آحاد می بخشد و به مثابه «ایدئولوژی ملی»، هویت وشخصیت یک ملت را نشان می دهد.
تلاش برای استقرار آموزش مدرن در مناطق تحت حکومت، اجرایی ساختن نظام دادگستری، گذار از عشیره نگری و طایفه گرایی به سوی کردباوری ملی، گذار از اختلافات و تبعیضات آیینی به سوی پذیرش چند مذهبی و تکثرگرایی، اتحاد استراتژیک با آذریها و تصویب موافقت نامه های حمایت از اقلیت ها در حوزه ی حاکمیت، استقرار نظام امنیتی مدرن، مطبوعات و نشریات کاملاً آزاد و تلاش برای گسترش چاپ ونشر، آموزش زبان کردی به عنوان زبان رسمی و سایر زبان های مورد گویش در کردستان، تأسیس رادیو کردستان و تبلیغات همه سویه برای تأمین دموکراتیک نیازهای فرهنگی، آموزشی و سیاسی در همه ی حوزه ها در کنار تلاش برای پراکتیزه کردن اهداف دموکراتیک در حوزه ی حکومتی کردستان، از دیگر ویژگی های برجسته ی این دوران به شمار می آیند.
در حوزه مطبوعات و آنچه به صورت «شهودی» از مجلاتی چون «نیشتمان»، «هاواری کورد»، «هاواری نیشتمان»، «کوردستان»، «هه لاله» و... می توان استنباط نمود، تأکید بر حق تعیین سرنوشت برای ملت ها، حق استقلال ملت ها، تلاش برای پدید آوردن نهضت روشنگری برای ملت کرد، خیزش فرهنگی ملت کرد، صلح و دموکراسی برای جهان، ورود به حوزه های فرهنگی و اجتماعی و تعدیل نگاههای عشیرتی، قومی و مذهبی است که به وضوح قابل شناسایی و قابل استناد است.
اهمیت بخشی «جمهوری کردستان» به مسئله زنان و تعیین یک کمیته ی خاص برای پرداختن به امور زنان با نظارت مستقیم شخص «قاضی محمد» - آن هم در عصری که هویت زن به عنوان یک انسان در خاورمیانه برای حکومت های وقت ناشناخته بود - از «قاضی محمد» و «جمهوری کردستان» الگویی برای «رهبری» و «حاکمیت» می سازد که با رجوع به آن می توان بر بسیاری از اصول دموکراتیک مورد توافق امروز جامعه ی جهانی دست یافت.
قاضی محمد حتی در واپسین دم نیز، به خاطر پاسداشت «دمکراسی» و «حق رأی مردم»، «مرگ» خود را نیز به آرای مردم می سپارد تا مگر از «نواندیشی» و «نوآوری» اوگزندی به مردم نرسد و این، شاید ارزشی ترین ویژگی «جمهوری کردستان» و «قاضی محمد» می تواند باشد. جمهوری کردستان، نقطه ی آغازین یک انتخاب سیاسی برای دمکراسی در عصر حاکمیت اتوریته ها بر خاورمیانه بوده است
مقدمه :
فهم دقیق و عمیق رویدادها و وقایع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری، نیازمند بررسی و تحلیل آنها در بستر زمانی – مکانی، با توجه به دو رویکرد دروننگر و بروننگر در کشف و تفسیر علت یا عوامل، است. رویکرد «دروننگر» (درونمحور)، معرف کلیه خصیصهها و شرایطی است که در کالبد و ذات یک بستر اجتماعی زاییده شدهاند و جزو جداییناپذیر هویت اجتماعی آن جامعه بهشمار میآیند. بهعبارت روشنتر، در دیدگاه درونگرا، دستاویز فهم و تفسیر وقایع و پدیدهها، «واقعیت اجتماعی» (Fact Social) یا امر واقع بیرونی است. از سویی دیگر رویکرد بروننگر، توجه خود را به عوامل و اسباب بیرون از متن اجتماعی و ذات هویتی آن، معطوف میدارد. اما نکته حایز اهمیت، آن است که هیچگاه نمیتوان تنها بهصورت خاص، روی یکی از دو عامل درونی یا بیرونی متمرکز شد، چراکه در آن صورت، تحلیلگر از پیمودن راه دقیق و مطمئن در راستای فهم، علتیابی و تفسیر رویدادها باز میماند و به ورطه قضاوتها و تحلیلهای ناکارآمد و یکسویه کشانده میشود. اینجاست که باید خوب بهخاطر داشت که «هیچ پدیده سیاسی، اجتماعی و فرهنگی «تکعاملی» وجود ندارد. سرزمین ایران (با جغرافیای کنونی و مرزبندیهای پس از استعمار کهنه)، گسترهای است وسیع، متنوع و متکثر. این تنوع و گوناگونی جغرافیایی سبب شده است تا اقوام و فرهنگهای متکثر و بعضا متفاوت در سراسر این خطه پدیدار شود. متدولوژی اولیه و اساسی بنیانگذاران علوم اجتماعی چون ابن خلدون اندلسی و منتسکیو فرانسوی در رویکردهای نظریشان در تحلیل وقایع اجتماعی و رفتار کنشگران متن اجتماعی، به همین گوناگونی و تفاوت اقلیمی و جغرافیایی جوامع در شکلگیری رسوم و اعمال خاص و ویژه معطوف بوده است.» (ر.ک «مقدمه ابن خلدون ج اول، ترجمه پروین گنابادی» و «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعهشناسی، ریمون آرون، ترجمه باقرپرهام»)
این اقوام بعضا در اقلیت هستند و «گروههای اقلیت همیشه تا حدی از نظر قومی از اکثریت متمایزند». (جامعهشناسی، آنتونی گیدنز، ص 279) اعضای این اقلیتهای نژادی و فرهنگی که بعضا توسط دیگران (اکثریت قومی غالب) مورد «تبعیض» (Discrimination) قرار گرفتهاند، در وضع نامساعدی بهسر میبرند. میان ایشان نوعی حس همبستگی گروهی، یعنی احساس تعلق به همدیگر وجود دارد. تعصب و وفاداری، دو عنصر مقوم فرهنگ و اعتقادات آنهاست. اعضای گروههای اقلیت، اغلب گرایش دارند که خود را همچون قومی جدا از اکثریت در نظر بگیرند. آنها معمولا تا اندازهای از نظر فیزیکی و اجتماعی از اجتماع بزرگتر جدا هستند و در شهرها یا مناطق معینی از کشور متمرکزند. (منبع پیشین، ص 279).
داشتن داعیه استقلال، از اساسیترین ویژگیهای اقلیتهای قومی و نژادی است چراکه هویت خویش را متمایز و جدا از سایرین دانسته و تعریف میکنند، لذا همیشه این فکر را در سر میپرورانند که باید مرز فکری و سیاسی مشخصی با غیر داشته باشند و خود رهبری جامعه خویش را برعهده گیرند.
زندگینامۀ قاضی محمّد:
د رسال 1289 ه.ش از خانواده ی مشهور و خوشنام قاضی در شهرستان سابلاغ ( مهاباد کنونی ) فرزندی زاده شد که محمد نام گرفت . محمّد بعدها یکی از مشهورترین و محبوبترین چهره های تاریخ معاصر کردستان شد .
همه ی قبیله ی او عالمان دین بودند ؛ که از سالها پیش کار داوری و دادگستری بین مردم را بر عهده داشتند و به همین مناسبت لفظ « قاضی » شهرت خانوادگیشان شده بود .
در سال 1209 ه.ش نیای بزرگ محمّد ، احمد قاضی مشهور به شیخ المشایخ ، رهبران طوایف و قبیله های مختلف منطقه را در محلی نزدیک شهر دیواندره جمع کرد و از آهنا خواست که دست در دست هم نهاده ، نیرویی شوند و در برابر بیگانگان و بویژه متجاوزان انگلیسی بپا خیزند . همچنین در راه برقراری نظم و امنیت دیارشان و پاسداری از حقوق و حیثیت مردم بکوشند .
در سال 1295 ه.ش قاضی فتاح پسر شیخ المشایخ ، در دفاع از شهر مهاباد رد مقابل هجوم روسها و ترکهای عثمانی نقش مهمی داشت و عاقبت هم جان بر سر آن نهاد و در همان سال به شهادت رسید .
پدر محمّد مشهور به قاضی علی نیز از مردان معتبر و اهل علم روزگار خود بود که به سال 1313 ه.ش وفات یافت ؛ و بالاخره عموی محمد یعنی سیف القضات ، دانشمندی فرزانه و شاعری توانا و مردی با همّت بود که در سال 1299 ه .ش سازمانی مخفی به نام « نهضت محمّد » تشکیل داد که با نهضت شیخ محمد خیابانی ( ولادت 1297 ، شهادت 1388 ه .ق ) در آذربایجان همکاری داشت . وی عاقبت به سال 1323 ه .ش در گذشت .
خانواده ی قاضی در ناحیه ی بوکان مالک چند روستا بودند که از عواید آنها گذران زندگی می کردند و در ازای ضاوت بین مردم و حل و فصل اختلافات بین ایشان ، چیزی نمی خواستند و چشم به اجر اخروی کارشان داشتند .
محمد تحت تربیت و مراقبت پدرش بزرگ شد و به مکتبخانه رفت و اندک اندک علوم اسلامی را فرا گرفت و چون به سن رشد رسید ، همگی او را به واسطه ی فضیلت های علمی و اخلاقیش می شناختند و دوست می داشتند ، جالب است بدانیم ، پیش از آنکه پدرش به وی اجازه ی قضاوت بدهد ، ریاست اداره ی معارف و اوقاف مهاباد راعهده دار بود .
محمد زمانی که رسماً قاضی شد و به امور مردم و حل اختلاف ایشان پرداخت ، به خوبی دقّت نظر ، حسن تدبیر و ذکاوت خود را نشان داد و بدین ترتیب هرچه می گذشت ، نفوذ معنوی و محبوبیتش فزونی می یافت .
منزل قاضی محمّد پناهگاه کسانی بود که گرفتاری یا مشکلی داشتند و همواره در خانه اش به روی مسافران و مستمندان باز بود . وی در کار قضاوت بصیرت خاصی داشت ؛ با این وصف تا جوانب قضیه ای را موشکافانه بررسی نمی کرد ، رأی نمی داد . و چون نظر خود را اعلام می داشت ، بر اجرای آن پا فشاری می نمود . قاضی علاوه بر اطلاعات و علوم دینی ، در مسائل اجتماعی و اقتصادی و حتّی سیاسی نیز مردی آگاه بود و اظهار نظرهایش همواره نشان از علم و آگاهی و دقّت وی داشت .
اوایل دهه ی سوّم عمر قاضی محمّد بود که آتش جنگ جهانی دوّم شعله ور شد و کم کم دامنه ی آن تا خاورمیانه گسترش یافت . در نیمه های سال 1320 ه.ش ، ایران از شمال و جنوب به اشغال قوای روس و انگلیس درآمد . در این اوضاع و احوال ، بخش قابل توجهی از شمال کردستان به اشغال قوای روسی ردآمد و عملاٌ از کنترل و اختیار ارتش ایران خارج گشت . مردم شهرهای کردستان ، خصوصاً آنهایی که سن و سالی داشتند ، به خوبی خاطرات تلخ حضور روسها در جنگ جهانی اوّل و نیز ایامی را که عشایر و ایلات اطراف ، با سوء استفاده از ضعف و فتور دولت ، به شهرها هجوم می آوردند و دست به غارت و چپاول اموالشان می زدند ، به یاد داشتند . و در این میان قاضی محمّد به دلیل درایت و نفوذش ، بیشتر از هر کس دیگری احساس خطر و مسئولیت می کرد . از طرف دیگر در این زمان احساسات ناسیونالیستی مردم و بویژه جوانان به دلیل سابقه ی سالها فشار و تبعیض حکومت مرکزی ، به اوج خود رسیده بود و اگر به مدد رهبری معقول و نیرومند توجیه نمی شد ، خطرناک و مسأله ساز بود . همه ی اینها از جمله عواملی بودند که قاضی محمّد آن مرد آرام و متین و موقر را ، خواه ناخواه به صحنه ی یکی از سخت ترین و پر ماجراترین دوره های تاریخ ایران و کردستان کشانید و در رأس مسائل آن سامان قرار داد .
در کردستان به واقع اشغال شده توسط ارتش سرخ ، حرکت های ناسیونالیستی از هر گوشه و کنار به چشم می خورد و از طرف دیگر ناامنی منطقه و احتمال هجوم عشایر به شهرها روزافزون بود ؛ البته روسها نیز بی میل نبودند که با استفاده از همین نقطه ضعف ، توجیهی برای حضور خود بیابند و امنیت زیر سایه ی ارتش سرخ را به مردم ارزانی بخشند .
قاضی محمّد در اینجا دست به ادامی زد که به موجب آن تا پایان کارش – با وجود همه ی بی نظمی ها و ناامنی ها – حریم مردم کردستان آشوب زده بیش از هر جای دیگر ، محترم نگه داشته شد و از تعرض مصون ماند . وی با استفاده از سابقه ی دوستی و آشناییش با برخی از سران مقتدر ایلات و عشایر حفاظت از دو شهر مهاباد و بوکان را به ایشان واگذاشت و به این ترتیب نیروهایی را که بالقوه بزرگترین خطر برای امنیت و آسایش مردم بودند ، به بهترین نحو لا دادن شخصیت و مسئولیت به آنان ایشان رل به پاسداران بالفعل ، حریم همان مردم تبدیل کرد .
تشکیل « جمعیت ژ _ ک » (« ژ » و « ک » دو حرف اوّل کلمات « ژیاندنه وه ی کوردستان » هستند که به معنی تجدید و احیای حیات کردستان می باشد . ) در شهریور ماه 1321 ه . ش از وقایع مهم این سالهاست .
اعضای اولیه ی این جمعیت ، بیشتر ملی گرای کُرد بودند که با حفظ معتقدات دینی و تأسی گرفتن از شعائر اسلامی ، برای اجرای عدالت و رفع محرومیت از قوم کُرد می کوشیدند ؛ که برای پیوستن به آن پیش از هر چیز می بایست غسل کرده و در اثبات وفاداری خود به قرآن سوگند بخورند .
هر چند قاضی محمّد هرگز به عضویت در این جمع در نیامد ، امّا همواره آن را تأیید و حمایت می کرد ؛ زیرا از نظر وی یکی از نقاط قوّت ژ _ کاف ، توجیه و یکسو کردن نیروهایی بود که اگر پراکنده می ماندند ، احتمال حرکات ناسیونالیستی فردی و غالباً افراطی از سوی آنان بسیار بود . در عمل نیز همانطور شد و قاضی به خوبی از عهده ی نظارت و هدایت این جمعیت پر انرژی و در حال تزاید برآمد .
فراز و فرود حکومت خودمختار کردستان (1324 – 1326):
یکی از اقلیتهای مهم نژادی و فرهنگی در ایران، اقلیت کردهای حاشیه البرز غربی و زاگرس (کردستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام و...) است. از هنگام جایگیری اقوام آریایی در ایران، کردها که یکی از شاخههای نژاد آریایی بودند، در دامنههای سلسله جبال زاگرس و کوه آرارات سکنی گزیدند. آنها پیش از اسلام، به لحاظ درونی، تحت تأثیر زندگی عشیرهای در کوهستانها بودند و همچنین زبان، اعتقادات و روشهای زندگیشان متناسب با این اوضاع طبیعی، کوهستانی بوده است، اما از لحاظ بیرونی، مناطق کردنشین در حد فاصل دو امپراتوری ایرانزمین و روم شرقی قرار داشت. پس از پیروزی اعراب بر ایران، تقریبا تمام مناطق ایرانزمین در قلمرو نفوذ آنان بود. وضع مردم کرد در این دوره، مانند وضع مردم ایران در دوره حکومت خلفای اسلامی است. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 49 – 50).
در دوره حکومت خلفای اسلامی، عربها قسمت کنونی کردستان عراق، استان کردستان، همدان و کرمانشاهان ایران را «جبال» میخواندند و به مناطق کردنشین، کردستان نمیگفتند و از زمان سلطه سنجر سلجوقی به بعد، چنین نامی بهکار رفت. (منبع پیشین، ص 51).
مناطق کردنشین ایران، پیوسته صحنه جنگ و نزاع و درگیری بوده و شورشهای متعددی در این مناطق در زمانهای مختلف بهوقوع پیوسته است. از جمله این شورشها، آنهایی است که بر اثر نابهسامانی دستگاه حکومتی و نظام پادشاهی ایران در دوران صفویه، افشاریه، قاجاریه و پهلوی ایجاد شدهاند؛ نابهسامانیهای حاصل از جنگ چالدران، جنگهای ایران و روس و نیز فشار حکومت قاجار و عثمانی بر کردها، که نتیجهای جز رقمزدن گونهای از حیات مصیبتبار را برای کردنشینها، به همراه نداشت. در دوره پهلوی اول نیز، رضاخان در کردستان به تغییر نام شهرها، ممنوعیت لباس محلی (مردم اجبارا با کت و شلوار و شابکه ظاهر میشدند) و مناسبتهای ملی، محکومیت سنگین برای داشتن کتاب کردی و همچنین تبعید و زندانی کردن در سطحی وسیع مبادرت مینمود. (به مناسبت شصتوسومین سالروز تأسیس جمهوری کردستان، هادی صوفیزاده).
یکی از پیامدهای جنگ جهانی اول (1914 – 1919)، سقوط امپراتوری عثمانی بود. این فروپاشی یکی از عوامل مهم رشد ناسیونالیسمی شد که از یک قرن پیش در اروپای غربی ریشه دوانیده بود. ناسیونالیسم کردی همزمان با این فروپاشی، آغاز میشود و اوج میگیرد و قبل و بعد از جنگ جهانی دوم در کردستان ترکیه و عراق ادامه پیدا میکند. اما آثار ناسیونالیسم کردی در ایران نه در جنگ جهانی اول، بلکه در جنگ جهانی دوم، در قالب خواست خودمختاری سیاسی بهشکل مدرن آن، در میانه سالهای 1320 – 1326 ظاهر میشود. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 67)
در شهریور ماه 1320 (اوت 1941)، کشور ایران از شمال و جنوب توسط نیروهای متفق روس و انگلیس مورد تجاوز قرار گرفت و اشغال شد. رضاخان با آگاهی از تصمیم متفقین مبنی بر اشغال ایران، خود را ناگزیر از استعفا دید و به خارج از کشور گریخت. محمدرضا پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» میکوشد تا وحشت رضاخان را از روسها کتمان کند و بهعکس برای کسب وجهه، علت گریز سریع پدر را روحیه تمکین او در برابر انگلیسیها جلوه دهد! او مینویسد: «متفقین به دولت ایران اطلاع دادند که قوای مسلح آنها در 26 شهریور 1320 تهران را اشغال خواهند کرد. بهمحض دریافت این خبر، پدرم گفت: آیا تو فکر میکنی که من حاضرم از یک سرگرد انگلیسی دستور بگیرم؟!! در روز 25 شهریور 1320 پدر استعفا داد.» اما واقعیت چنین نیست. همه محققین و مورخین تصریح دارند که فرار سریع رضاخان به اصفهان از ترس اسارت به وسیله نیروهای شوروی بود. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول، ص 108).
با ورود نیروهای متفقین از شمال و جنوب، استعفای رضاخان و ترک کشور، آزادی زندانیان سیاسی بهطور کلی و زندانیان کرد بهطور اخص، جو نسبتا آزادی بر جامعه حاکم شده بود. رفته رفته در این میان، احزاب و گروههای مخالف سیاسی، فرصت عرض اندام و تقویت و سازماندهی خویش را بهدست آوردند. کردستان نیز که از دیرباز به سبب آشفتگی اجتماعی و تبعیض دستگاه حاکمه و نیز نوع خاص بینش و فرهنگ و نژاد مردمش، مرکز نیروهای جداییطلب و مستقل گشته بود، بستری مناسب را فراهم آورد تا از این فضای باز سیاسی و نابهسامانی حکومت، بهرهای نصیب کردنشینها گردد. در تاریخ 25 مرداد 1324 ( 16 اوت 1945)، «حزب دموکرات کردستان ایران» در شهر مهاباد (ساوجبلاغ پیشین)، رسما تأسیس شد. در واقع حزب دموکرات جانشین «جمعیت احیای کرد» (کومهله «ژی
انهوه» کورد) گشت که سالها پیشتر در 25 شهریور 1321 تأسیس یافته بود. توجه به نحوه شکلگیری و تأسیس این حزب و رهبران و نیز فرجام آن بسیار مهم است، چراکه خود گویای ماهیت، جهتگیریها و اهداف خاص حزب دموکرات کردستان – که اندکی پس از تأسیس، زمینه ایجاد تنهایی حکومت به اصطلاح مستقل در کردستان، موسوم به «جمهوری مهاباد» (جمهوری کردستان) را فراهم آورد – است.
«جمعیت احیای کرد» (ک.ژ.ک)، توسط عده اندکی از اهالی شهر مهاباد تشکیل شد. «کومه-له» به معنای توده، حزب یا کمیته و «ژیان» به معنای زندگی، زیستن یا حیات است، لذا «کومه-له-ی ژیانی کرد» یعنی کمیته یا جمعیت تجدید حیات کرد. سرشت کومه-له بسیار ملی بود و عضویت در آن محدود به کسانی بود که از پدر و مادر کرد باشند. تنها استثنای این قاعده کسانی بودند که مادرشان آشوری بود. (جمهوری مهاباد، آرچی روزولت، ص 187) اعضای «کومهلهی ژ.کاف» با سوگند به قرآن – کردهای غیرمسلمان به معتقدات خود سوگند میخوردند – پایبندی خود را به برنامههای جمعیت بیان میکردند و میپذیرفتند که:
1- به ملت کرد خیانت نکنند.
2- برای کسب خودمختاری کوشش کنند.
3- هیچ سری از اسرار جمعیت را نه کتبی، نه شفاهی به هیچ شکل دیگری افشا نکنند.
4- تا پایان عمر همچنان عضو جمعیت باقی بمانند.
5- تمام مردان کرد را برادر و تمام زنان کرد را خواهر خود بدانند.
6- بدون اجازه جمعیت به هیچ حزب و تشکل دیگری وارد نشوند و نپیوندند. (جمهوری 1946 کردستان، ایگلتون، ویلیام، جونیر، ص 67-8، به نقل از: جمهوریخواهی در ایران، ناصر رحیمخانی)
جمعیت احیای کرد توانست ظرف مدت زمان نسبتا کوتاهی، طی فعالیتهای محدود و مخفی خود، عده زیادی از سران قبایل و مردم پارهای از شهرها را جذب کند. در این ایام، شورویها در مناطق اشغالی ایران، برای تأمین نیازهای خود به آذوقه و محصولات کشاورزی و نیز تأمین امنیت مناطق، با برخی رؤسای عشایر و متنفذین و مالکین محلی در ارتباط بودند. هنوز شش ماه از اشغال ایران نگذشته بود که گروهی از فئودالهای کرد به شوروی دعوت شدند. این میهمانان شامل: قاضی محمد، سردفتر و حقوقدان مهاباد، امیراسعد دهبکری، مجیدخان از میاندوآب، حاجبابا شیخ، عبدا... ایلخانی زاده بوکان، رشید وطه هرکی، زیرو بهادری از قبیله دوست حسن، ممدوی ازشکاک، موسیخان زرزا، حاج قرنی آقا، کاکاحمزه مامش، سیدمحمد صادق فرزند سید طه نوه شیخ عبدا... بودند. (کردها و یک بررسی تاریخی و سیاسی، سرلشکر حسن ارفع، ص 72، به نقل از پیشین)
در سپتامبر 1945 قاضی محمد و عدهای دیگر از کردها بار دیگر به شوروی احضار شدند. اینبار هم با جعفر باقراف، نخستوزیر آذربایجان شوروی، دیدار کردند. کردها به باقراف گفتند که میخواهند کشوری کرد تأسیس کنند و امیدوارند اتحاد شوری از کمک مالی و تسلیحاتی بدانها دریغ نورزد. باقراف در پاسخ اظهار داشت که عجلهای نیست. آزادی کردها باید مبتنی بر نیروهای مردمی باشد؛ آن هم نه تنها در ایران، بلکه در عراق و ترکیه نیز هم. وی به کردان اطمینان داد که مصلحتشان در تکیه بر اتحاد شوروی است و در زمینه کمک مالی و حمایت نظامی، وعدههای مبهم بسیار به آنها داد. (جمهوریخواهی در ایران، ناصر رحیمخانی) در بازگشت از این سفر، قاضی محمد نتایج گفتوگوها را با سران (ک.ژ.ک) درمیان گذاشت و سپس بیانیهای با امضای قاضی محمد و 105 تن از سرشناسان کردان انتشار یافت. در این بیانیه، تأسیس «حزب دموکرات کردستان ایران» اعلام و هدفهای حزب در هشت بند برشمرده شد:
1- مردم کرد ایران باید از آزادی و خودگردانی در اداره امور خود بهرهمند باشند و در چارچوب مرزهای ایران خودمختاری داشته باشند.
2- حق آموزش به زبان کردی و کاربست اداری زبان کردی باید برقرار شود.
3- انجمن ایالتی کردستان، باید بیدرنگ موافق با قانون اساسی (مشروطه 1284 خورشیدی) انتخاب شود و بر تمام امور اجتماعی و دولتی (مناطق کردستان) نظارت کند.
4- کلیه کارکنان دولت در منطقه از خود منطقه باشند.
5- قانون واحد برای کشاورزان و مالکان وضع گردد و آینده این دو طبقه تأمین شود.
6- حزب دموکرات کردستان برای تأمین وحدت و دوستی کامل در مبارزه با مردم آذربایجان و سایر اقوامی که در آذربایجان زندگی میکنند (آشوریها، ارمنیها و غیر) کوششی خاص مبذول خواهد داشت.
7- حزب دموکرات کردستان بهخاطر پیشرفت کشاورزی و بازرگانی و رشد فرهنگ و بهداشت و همچنین با کیفیتتر کردن زندگانی اقتصادی و معنوی خلق کرد به برداشت از معادن طبیعی کردستان دست میآغازد و در این راه میکوشد.
8- ما آرزومندیم مللی که در ایران زندگی میکنند بتوانند آزادانه در راه تأمین سعادت و پیشرفت کشور خویش بکوشند. (جمهوری مهاباد، آرچی روزولت، ص 185 – 186، دانشنامه آزاد (حزب دموکرات کردستان)) سرانجام «حزب دموکرات کردستان ایران» به سرکردگی قاضی محمد در سال 1324 تشکیل شد و اولین کنگره آن در دوم آبانماه سال 1324 برابر با 1945 میلادی، برگزار گردید.
«قاضی محمد» روحانی کرد (1289 ش) عضو قبیلهای بود که اکثر بزرگان آن، سالها به کار قضاوت و دادگستری اشتغال داشتهاند. از جمله پدر، پدربزرگ و عموهای قاضی محمد عموما چنین سابقهای داشتهاند. از اینرو «قاضی» شهرت خانوادگی آنها بود. پدر قاضی محمد مشهور به قاضی علی از علمای عصر مشروطه بود که در 1313 وفات یافت و عموی او «ابوالحسن سیف القضات» شاعری دانشمند بود که در 1299 با نهضت شیخ محمد خیابانی همکاری داشت. او نیز در 1323 درگذشت. خانواده قاضی محمد در ناحیه بوکان مالک چند روستا بودند که از عواید آنها گذران زندگی میکردند. محمد پس از دروس ابتدایی به فراگیری دروس اسلامی پرداخت و به تدریج در مسائل دینی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، صاحبنظر شد. زمانی که در جریان جنگ دوم جهانی، ایران به اشغال نظامی متفقین درآمد، قاضی محمد 31 ساله بود. (جمهوریهای تبریز و مهاباد، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی) در چنین وضعیتی، قاضی محمد در شهر مهاباد بهعنوان یک روحانی دلسوز مردم، در عرصه عمومی شهر فعال شد و امور روزانه آنها را رتق و فتق میکرد. بهعنوان نمونه، عدهای از مردم را بسیج کرد تا از شهر دفاع کنند و پارهای از ادارات را فعال نمود تا ارزاق و امور معیشتی مردم سروسامان یابد. او در محکمه خود دعاوی مردم را حل و فصل میکرد. قاضی محمد ظرف مدت کوتاهی بهعنوان یک چهره مقبول سیاسی اجتماعی منطقه شمال کردستان (مهاباد) شناخته شد. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 69) حتی پیشتر از آن، در زمان حکومت رضاخان نیز مورد احترام و تأیید حکومت و اهالی مهاباد بود، بهطوریکه در سال 1315 به ریاست اداره معارف مهاباد برگزیده شد. (نگرش جامعهشناختی بر شکلگیری حزب دموکرات کردستان ایران، احسان هوشمند، ص 75)
قاضی محمد با استفاده از فضای باز موجود و آشفتگیهای حاصل از اشغال ایران، به کمک سران روس و در رأس آنها نخستوزیر آذربایجان شوروی، درست 195 روز پس از تأسیس حزب دموکرات، در دوم بهمنماه 1324 (22 ژانویه 1946)، اعلام استقلال کرد و در میدان چهارباغ مهاباد، با حضور جمع کثیری از بزرگان و مردم شهر، موجودیت «جمهوری خودمختار مهاباد (کردستان)» را اعلام کرد و در این روز پرچم کردستان بر فراز ادارات مهاباد، نقده و اشنویه به اهتزاز در آمد. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71، جمهوریخواهی در ایران، ناصر رحیمخانی، تحول ناسیونالیسم در ایران، داریوش قمری)
سپس قاضی محمد با لباس افسران روسی و درجه ژنرالی بهعنوان فرمانده کل قوای کردستان از نیروهای نظامی خود سان دید و بعد از برگزاری مراسم سان و رژه، کابینه جمهوری مهاباد را به این شرح اعلام کرد: حاج بابا شیخ نخستوزیر (اهل بوکان، سیاستمداری پنجاه شصت ساله، از خانواده سادات زمیبل اطراف بوکان. در زمان رضاشاه از دوستان وفادار و قابل اعتماد رضاشاه بود و نزد او نفوذ و اعتبار داشت)، محمدحسین سیف قاضی وزیر جنگ (عموزاده قاضی محمد)، محمدامین معینی وزیر کشور (صاحب گاراژ و دارای روابط تجاری با تجار روسی مستقر در تبریز)، حاج رحمان آقای مهتری وزیر امور خارجه، احمد الهی وزیر اقتصاد (چهل ساله، اهل بازار و کسب و کار، تحصیلکرده و آشنا با مناطق مختلف کردستان از نظر زمینههای تجاری و تجارت، از اعضای قدیمی «جمعیت ژ.کاف» و در منزل او بود که قاضی محمد برای عضویت در جمعیت، مراسم تحلیف بهجای آورد)، اسماعیل ایلخانیزاده وزیر راه (پسر عموی عبدالرحمن ایلخانیزاده که هردو از خانوادههای متنفذ بوکان از ایل ده بکری که نوعی رقابت با قاضی داشتند و انتخاب آنان انتخابی سیاسی و ضروری بود. ایلخانیزادهها عضو «جمعیت ژ.کاف» و حدودا سیوپنج ساله بودند)، حاج مصطفی داوودی وزیر تجارت (مردی پنجاهوپنج ساله از خانواده بسیار محترم و پرجمعیت. در باغ او بود که نطفه «جمعیت ژ.کاف» بسته شد. خود او اما یکسال بعد به عضویت جمعیت درآمد)، محمد ولیزاده وزیر کشاورزی (جوانترین عضو کابینه، بیستوسه ساله و مدرسه عالی کشاورزی کرج را به پایان برده بود. از خانوادههای بالای مهاباد و از سال 1943 به عضویت در «جمعیت ژ.کاف» در آمده بود)، کریم احمدین وزیر پست و تلگراف، مناف کریمی وزیر فرهنگ (از مهاباد، از اعضای قدیمی «جمعیت ژ.کاف» و عضو کمیته مرکزی. مناف کریمی جوانی بیستوپنج ساله از خانوادههای متوسط اما شناخته شده و مورد احترام مردم مهاباد بود)، صدیق حیدری وزیر تبلیغات، خلیل خسروی وزیر کار (از خانوادههای قدیمی مهاباد، چهار ماه پس از تشکیل «جمعیت ژ.کاف» به عضویت آن درآمده بود)، سید محمد ایوبیان وزیر بهداشت (جوانی سی ساله و خود ساخته که داروخانهای راکه متعلق به پدرش بود، اداره میکرد. یک سال پس از تشکیل «جمعیت ژ.کاف» به عضویت آن در آمده بود)، ملاحسین مجدی وزیر دادگستری (باسوادترین و نامدارترین روحانی مهاباد، اعتبار و ارزش مذهبی و قضایی او، نشان شایستگی وی برای این مقام بود). (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71، و جمهوریخواهی در ایران، ناصر رحیمخانی)
قاضی محمد در روز اعلام جمهوری طی سخنانی اظهار داشت: «امروز در تاریخ حیات ملت کرد بهترین روز است؛ روزی است که پرچم کردستان بر بلندای شهر مهاباد به اهتزاز درآمده است. ملت کرد همچون همه ملل جهان، حق آزادی و انتخاب دارد. صدها سال است که برای رسیدن به ابتداییترین حقوقش مبارزه میکند و در آن راه، هزاران قربانی را به تاریخ نثار کرده است. امروز، ما مستقل هستیم و یاور قدرتمند داریم. پرچم کردستان باید همچنان در اهتزاز باشد. این وظیفه هم بر عهده شماست و چراغی است که نباید خاموش گردد.» (قاضی محمد و جمهوری در آینه استاد بهزاد خوشحالی، ص 45)
ساختار دولتی که در مهاباد تشکیل شد مرکب از اعیان شهر و رؤسای محافظهکار قبایل بود. در حقیقت حکومت طبقات بالای مردم کرد بود.
مترقیترین جنبه این حکومت برنامه آموزش و رفاه اجتماعی آن بود که بر حسب معیارهای جاری آن زمان در آسیای غربی، «لیبرال» بود. قدرت حکومت در وجود قاضی محمد متمرکز بود و از او به ادارات متعددی که رؤسای آنها برحسب اعتماد شخص او انتخاب شده بودند، تسری مییافت. حکم و اقتدار حکومت در نواحی عشایری همچنان در دست رؤسای عشایر بود. پشتیبان معنوی و روانی این حکومت وعدههای دولت اتحاد شوروی بود. (مختصر تاریخ کرد، درک کیان، ص 124، به نقل از: جمهوریخواهی در ایران)
نیروهای مسلح جمهوری مهاباد پس از سربازگیری از مهاباد و اطراف، نزدیک به 1300 سرباز و افسر بود. آموزش نیروها عمدتا توسط افسران کرد و بهویژه افسران کرد عراقی که همراه ملامصطفی بارزانی به ایران آمده بودند صورت میگرفت.
مردان مسلح بارزانی که اساس نیروی نظامی جمهوری مهاباد را تشکیل میدادند، به تفاوت از 500 تا 1000 چریک کارآزموده تخمین زده شدهاند. هنوز یکسال از عمر حزب دموکرات و تأسیس جمهوری مهاباد نگذشته بود که قوامالسلطنه، نخستوزیر وقت ایران، با رؤسای اتحادیه جماهیر شوروی مبنی بر چگونگی ترک قوای آنها از خاک ایران به توافق رسید و استالین، رییس حکومت اتحادیه جماهیر شوروی، بهجای اینکه نظر وزیر دفاع و رییسجمهور آذربایجان شوروی را مورد توجه قرار دهد، نظر وزیر امور خارجه خود را مورد توجه قرار داد و به اصطلاح، کار را به شیوه سیاسی تمام کرد.
بدین ترتیب، زمینه خروج نیروهای شوروی از ایران فراهم شد. تأسیس این جمهوری کردی همزمان بود با تشکیل حزب دموکرات آذربایجان که در آذربایجان ایران، دعوی خودمختاری داشت و در رأس آن، پیشهوری قرار گرفته بود. با خروج نیروهای شوروی از خاک ایران، ارتش ایران در زمستان سال 1325 بدون درگیری وارد مهاباد شد. پس از سه روز قاضی محمد و سران حزب دموکرات را دستگیر کرد. یکصد روز بعد، طبق حکم دادگاه نظامی، در زمانی که ارتش بهطور کامل در شمال کردستان ایران مستقر شده بود، قاضی محمد و صدر قاضی (برادر قاضی محمد) و محمدحسین سیف قاضی (پسر عموی قاضی محمد) را در همان میدان «چهارباغ» اعدام کردند. (فراز و فرود جنبش کردی، ص 71 – 72)
قوم کرد همانند سایر اقوام که در هر کشوری بهصورتی خاص از دیگر اقوام اکثریت قومی غالب متمایز میشوند، در طول تاریخ چندصد ساله خود، پیوسته در پی کسب استقلال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بودهاند. «جمهوری خودمختار کردستان» بین سالهای 1324 – 1326، تنها نمونه اقتدار و استقلال اقلیت کردنشین ایران، محسوب میگردد.
در بررسی فراز و فرود حزب دموکرات و جمهوری کردستان، رویکردهای متفاوت و بعضا متضادی وجود دارد. عدهای این حکومت را نتیجه یک پروژه استعماری توسط اتحاد جماهیر شوروی میدانند که بهدنبال تأمین اهداف و منابع خود در ایران، به خلق چنین جمهوری بیسابقهای مبادرت نمود. در جریان کنفرانسی که در آذرماه 1322 توسط سه کشور متفق یعنی آمریکا، انگلیس و روسیه در تهران برگزار شد، استقلال و تمامیت ارضی ایران مورد تضمین قرار گرفت و تعهد قبلی انگلستان و شوروی درباره تخلیه ایران به فاصله شش ماه بعد از پایان جنگ نیز مورد تأیید واقع شد، ولی امضاکنندگان این اعلامیه، چندان پایبندی به تعهد خود راجع به ایران نشان ندادند. بدین معنی که پافشاری انگلیس و شوروی برکسب امتیازات نفتی از دولت ایران و بهخصوص اقدام روسها در منوط ساختن خروج نیروهایشان از ایران به اخذ امتیاز نفتی دریای خزر، نقض آشکار حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران و نقض تعهداتشان در اعلامیه یاد شده، بود. فلذا اشغال ایران توسط قوای روس به درازا کشید. (کنفرانس تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی) تشکیل جمهوریهای خودمختار آذربایجان و کردستان نیز از تبعات حضور درازمدت نیروهای اشغالگر شوروی در ایران و ناشی از شکست روسیه در کسب امتیاز استخراج و بهرهبرداری از نفت دریای خزر از دولت ایران بود. در آن زمان، استانهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، مازندران، نیمی از استان کردستان و همچنین بخشهای وسیعی از شمال استان خراسان تحت اشغال نظامیان روس بود. (جمهوریهای تبریز و مهاباد، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی)
عدهای دیگر از محققین و مورخین بر این عقیدهاند که جمهوری مهاباد، نمونه واقعی یک حکومت دموکراتیک مدرن است؛ حکومتی که آزادیهای سیاسی و اجتماعی شهروندان را به رسمیت میشناسد. همچنین مورخین نتایج آن را مثبت برشمردهاند و به واقعیتهایی همچون بهبود وضعیت آموزشی (انتشار کتب کردی، حق آموزش به زبان کردی و...) بهبود وضعیت بهداشتی، آزادی اقوام کرد در آداب و رسوم ملی و محلی، تقویت روحیه وفاداری و تعلق به هویت کردی و رشد احساسات ناسیونالیستی، رسمیت زبان کردی و در نتیجه، تلاش در راستای حفظ تاریخ و فرهنگ ملت کرد و استقلال آنها از یوغ حکومتهای زورگو، استناد میکنند. (بررسی سایههای جمهوری مهاباد (گفتوگو با دکتر گلمراد مرادی)، محمدرضا اسکندری)
در این میان، گروهی از پژوهشگران، از حکومت خودمختار کردستان ایران با عنوان یک «جنبش ملیگرایانه» بزرگ و مهم در طول تاریخ حرکتهای قومی کرد یاد میکنند که این نظر نیز با توجه به واقعیت تاریخی نفوذ و جایگاه شوروی در شکلگیری جمهوری کردستان و اهداف و برنامههای آن، بهعنوان یک «جنبش مردمی»، با تردید روبهروست. (رجوع شود به: فراز و فرود جنبش کردی، فصل دوم)
حال باید دید پس از گذشت حدود شش هفت دهه از تأسیس «حزب دموکرات کردستان» و ایجاد «حکومت خودمختار در کردستان»، این دو پدیده با تفسیر در بستر زمانی، مکانی و فکری خود، چه پیامدهای مثبت و منفیای برای اقوام کرد ایران و نیز برای سایر اقوام در گوشه وکنار ایرانزمین داشته است. پیش از آن، باید به این مهم توجه کافی مبذول داشت که چه شرایط و عواملی (درونزا و برونزا) میتوانند سبب گسست تاروپود وحدت و همزیستی فرهنگهای مخالف در یک محدوده وطنی و جغرافیایی شوند؟
روش قاضی در اداره ی امور :
روش قاضی در اداره ی امور ، مانند همیشه بر احترام به افکار عمومی و دادن ارزش و شخصیت به مردم استوار بود . و بنا بر آنچه ساکنان بومی و همچنین خارجیانی که آن زمان از مهاباد دیدن کرده اند ، نقل می کنند ، هیچ گونه نظام پلیسی و اعمال فشاری از سوی حکومت ، شبیه آنچه که در تبریز جریان داشت ، در مهاباد به چشم نمی خورد . پلیس مخفی که جزء لاینفک و از ارکان استخوان بندی حکومت آذربایجان بود ، در مهاباد وجود نداشت ، سروان آرشی روزولت ، معاون وابسته ی نظامی آمریکا در تهران ، که در پاییز 1325 از مهاباد دیدن کرده است ، تعجب و حیرت خود را از وضعیت حاکم در آنجا پنهان نکرده و همان جا به قاضی محمّد اظهار می دارد که شکل حکومت و فضای آکنده از محبت و احترام و اعتمادی که در کردستان حاکم است ، به هیچ وجه قابل مقایسه با نظام کمونیستی آذربایجان نیست و وی از این اختلاف بنیادین سخت در شگفت مانده بود .
نکته ی قابل توجه دیگر در حکومت قاضی محمّد ، نفوذ و دخالت به مراتب کمتر روسها در کردستان است . قاضی هیچ گاه در اعتقادات راسخ خود تردید نکرد و نسبت به ادای فرایض دینی خود در هر شرایطی ، هرگز تعلل نورزید . تا آنجا که در وسط یکی از جلسات بحث و گفتگو در باکو با حضور میر جعفر باقروف ، وی جلسه را برای ادای نماز مدتی ترک می کند .
در مهاباد نیز هیچ رنگی از گجرایش حکومت به سوی کمونیزم به چشم نمی خورد . مالکیت افراد بر اموالشان محترم شمرده می شد و احترام به شعائر اسلامی در صدر مسائلی بود که قاضی و یارانش تعقیب می کردند . خود قاضی محمّد عمامه ی سفیدش را غالباً بر سر داشت و حتی روز اعلام جمهوری خودمختار نیز با اینکه لباس نظامی به تن کرده بود ، آن را فرو نگذاشت .
ویلیام ایگلتون در کتاب جمهوری مهاباد ، بارها تحت تأثیر شخصیت قاضی محمّد قرار گرفته و وی ار ستوده است . در جایی می گوید : حقیقت این است که رد سایه ی عدالتخواهی قاضی محمّد بود که هرگونه درستکاری و نیک اندیشی متجلی می شد . وی از خلق و خویی عالی بهره مند بود و هرگز از قدرت و نفوذ خود سوء استفاده نکرد .
به هر جهت ، عمر جمهوری خودمختار کردستان چندان نپایید ؛ زیرا معادلات سیاسی و اقتصادی در جهتی پیش می رفت که بار دیگر حکومت شاه ایران ثبات و استواری گذشته را بیابد و بتواند جنبش های آزادیخواهانه و ضد استعماری را سرکوب کند .
سفر قوام السلطنه ، نخست وزیر ایران به شوروی و عقد وامضای قرارداد معروف سه ماده ای با وزیر خارجه ی شوروی ، مقدمات خروج ارتش سرخ از شمال غرب ایران را فراهم کرد، پس از یک سال و اندی ارتش سرخ با فرمان مسکو ، سریعا به تخلیه ی اراضی اشغال شده پرداخت و علاوه بر کردستان ، حکومت دست پرورده ی خود در آذربایجان را به امید امتیاز استخراج نفت شمال ، رها کرد و به شاه سپرد .
تلاشهای سیاسی و فرهنگی روسها در آذربایجان و کردستان:
تلاشهای سیاسی و فرهنگی روسها در آذربایجان و کردستان ، همزمان با حضور ارتش سرخ ، در جهت دستیابی به نفت شمال ، الحاق بخشی از خاک ایران به شوروی و بسط و توسعه ی کمونیزم در آنجا ادامه داشت ، از جمله این برنامه ها دوبار دعوت از شخصیّت های سرشناس کُرد در فاصله ی سالهای 1320 و 1324 ه . ش برای سفر به باکو بود . هر چند در ترکیب این دو هیأت تفاوتهای اساسی دیده می شد ؛ اما هر دو با مطمخ نظر باقرف ، توجه دادن مهمانان کُرد ،خصوصاً قاضی محمّد _ که هر دو بار سرپرستی هیأت را به عهده داشت _ به این موضوع بود که ؛ روسها علاقه دارند که کردستان به آذربایجان بزرگ نزدیکتر باشد . آنها در واقع کردستان را مانند آذربایجان جز برای خود نمی خواستند و جز به چشم یک کالا به مردم و خاک آن نمی نگریستند ؛ امّا متأسفانه زمانی قاضی و یارانش این را دریافتند که بسیار دیر شده بود . در هر حال ، قاضی محمّد و هیأت همراهش ، نتایج سفر دوم به باکو را امیدوار کننده توصیف کردند .
از نتایج مهم این سفر ، تشکیل حزب دمکرات کردستان به پیشنهاد باقروف ، و ادغام جمعیت « ژ _ کاف » در آن حزب بود ، که با این کار تشکیلات حزب صورت علنی گرفت و برای قبول مسئولیتهای آینده آماده شد .
سرانجام قاضی محمّد پس از سری اقدامات سیاسی و ارسال نمایندگانی به تبریز و بحث با صاحبنظران روسی ، صبح روز دوِم بهمن ماه سال 1324 ه . ق ، در میدان « چوار چرا » یا چهار چراغ مهاباد در حالی که جمعیّت زیادی گرد آمده بودند ، جمهوری خود مختاری کردستان را اعلام کرد .
در این شرایط سخت و پر مخاطره ، قاضی محمّد چه کرد ؟
وی در مهاباد ماند و حتی تمام تلاش خود را به کار بست تا هر چه زودتر و پیش از آنکه آشوبهای داخلی حاصل از دلسردی برخی ایلات و عشایر نسبت به اوضاع آینده ، جدّی و خطرساز شود ، ارتش اوضاع را به دست بگیرد .
جعفر پیشه وری رهبر فرقه ی آذربایجان ، پیش از آنکه به شوروی بگریزد ، با قاضی محمّد تماس گرفت و وی را زا تصمیم خود مطلع ساخت و پیشنهاد کرد که قاضی هم هر چه زودتر از معرکه دور شود . قاضی محمّد قاطعانه پیشنهاد وی را رد کرد و پاسخ داد : من در میان مردم و ملتم خواهم ماند . در مهاباد به دعوت مسئولین حزب دمکرات ، جمعی از سران گرد آمدند و در مورد چگونگی فرارشان به مشورت نشستند . این عده پس از آنکه اتفاق نظر یافتند که دیگر جای ماندن نیست ، غروب روز بیست و سوم آذر ماه در منزل قاضی اجتماع کردند و با اصرار از او خواستند که همراهشان باشد . او از تصمیم آنها حمایت کرد و اجازه داد که هرچه لازم دارند با خود ببرند ؛ اما گفت : من با شما نمی آیم و مردم را تنها نمی گذارم ، زیرا حکومت مرکزی به زودی با خشم و کینه باز خواهد گشت و اگر مرا نیابد ، آنرا بر سر مردم خواهد ریخت ؛ اما اگر من باشم با مردم کاری نخواهد داشت . به علاوه اگر بمانم می توانم ترتیبی دهم که مردم شهرها از تعرض برخی عشایر فرصت طلب نیز مصون بمانند . من سوگند خورده ام که در سخت ترین شرایط در کنار مردم بمانم و تا جایی که در توان دارم از آنان حمایت کنم . امروز برای مردم از سخت ترین روزها و برای من از بزرگترین آزمونهاست .
بلاخره با پادرمیانی ها و دخالت های قاضی و هشدارهای مکرر به سران ارتش که در صورت هر گونه سوء قصد و هتک حرمت مردم بوسیله ی ارتش بازرانی ها وارد معرکه خواهند شد ، در روز بیست و ششم آذر 1325 ارتش بدون هیچ خونریزی و برخوردی وارد مهاباد شد و کنترل شهر را به دست گرفت .
در این موقعیت مُلا مصطفی بارزانی با شتاب خود را به مهاباد رساند و از قاضی خواست ، اکنون که ارتش امنیت مردم را ضمانت کرده است ، موافقت کند تا او را از مهلکه برهاند و تضمین کرد که خود شخصاً وی را به مرز عراق برساند . اما پس از بحث های زیاد ، قاضی با همان صلابت همیشگی خود پاسخ منفی داد و حاضر نشد به نجات خود بیاندیشد .
ارزش اقدامات حکیمانه ی قاضی زمانی بیشتر روشن می شود ، که نظری بر وضعیت آذربایجان هنگام ورود ارتش به آنجا بیاندازیم ؛ نظامیان پیش از ورود به شهر ، سه روز در دهکده ای به نام « باسمنج » از حوالی تبریز ، اتراق کردند و دست اشرار و مأموران مخفی و غارتگران را باز گذاشتند تا با شهر و شهروندان هر چه خواستند، بکنند . در مدت این سه روز تبریز را حمامی از خون فراگرفت . بسیاری از مردان را کشاتند و به زنان تجاوز کردند و اموال مردم را به غارت بردند و خانه ها را به آتش کشیدند . و هنگامی که ارتش وارد شهر شد ، به تکمیل جنایات پرداخت .
باری ، قاضی محمّد با ماندنش ، از طرفی بهانه ای به دست ارتش نداد و از طرف دیگر با درایت و هوشیاری خاص خود و به مدد وجود بارزانیان ، تا لحظه ی آخر سرلشکر همایونی را در حالت خوف و رجا باقی گذاشت و کاری کرد که او و دیگر فرماندهان هیچ گاه به خود اجازه ی توهین به مردم را ندادند و حتّی چند روز پس از ورود ارتش به شهر مهاباد و تغییر اوضاع ، قاضی محمّد همچنان در دفتر کار خود حاضر می شد .
با گذشت زمان و پس از آنکه منطقه بطور کامل در کنترل قوای نظامی در آمد ، دستور بازداشت قاضی محمّد از مرکز رسید و به نحوی محترمانه او را در ساختمان ستاد ارتش زندانی کردند . و در طول این بازداشت _ که چند ماه طول کشید _ خانواده ی قاضی می توانستند با وی ملاقات کنند و مأموران رفتار زننده ای از خود بروز نمی دادند .
در اواخر دیماه سال 1325 ه . ش محاکمه ی قاضی محمّد و عموزاده اش محمد حسین سیف قاضی در یک دادگاع نظامی آغاز شد . به اصرار دادستان سرهنگ فیروزی ، برادر قاضی محمد یعنی ابوالقاسم صدر قاضی نیز _ که در تهران مشغول مداکره با قوام بود _ به مهاباد احضار گردید و دادگاه در واقع برای محاکمه ی هر سه تن به کار خود ادامه داد .
به دلیل غیر علنی بودن دادگاه ، اطلاع دقیقی از چگونگی محاکمات و دفاعیات در دست نیست ( انشاءالله بزودی اسرار محاکمه ی قاضی را هم در سایت خواهیم گذاشت .) همانقدر می دانیم که پس از سه شبانه روز شور و مشورت دادگاه در روز دوم بهمن ماه سال 1325 ، با صدور حکم اعدام برای هر سه نفر به کار خود پایان داد ؛ اما بررسی مجدد و صدور رأی نهایی ، کلیه ی پرونده ها به تهران انتقال داده شد . در این فاصله قوام _ نخست وزیر وقت _ با سفارت شوروی در تماس بود و در واقع برایث اعدام قاضی محمّد و یارانش از آن دولت کسب اجازه می کرد . از طرف دیگر تأخیر در پاسخ نهایی تهران ، سرلشکر همایونی را نگران کرد ، لذا او به سرهنگ فیروزی مأموریت داد تا هر چه سریعتر به تهران رفته ، کسب خبر کند و علت تردید و تأخیر مرکز را جویا شود . در آنجا متوجه شد که کل پرونده و رأی نهائی دادگاه نزد نخست وزیر است و باید مدتی صبر کنند و شتاب جایز نیست .
سرانجام روسها آخرین نقاب را از روی خود برداشتند و به درخواست قوام پاسخ مثبت دادند و به این ترتیب دست نظامیان برای انجام کار دلخواهشان باز گذاشته شد ؛ اما در عین حال به آنها اعلام شد که لازم است دادگاه دیگری تحت عنوان فرجام تشکیل دهند و محاکمه ها را تجدید کنند .
در یکی از اولین روزهای فروردین اسل 1326 ه . ش اتوبوسی که حامل جمعی از افسران ارشد بود ، از تبریز به جانب مهاباد حرکت کرد . این افراد مطابق دستور رسیده از مرکز ، مأموریت داشتند که قاضی محمّد ، ابوالقاسم صدر قاضی و محمد حسین سیف قاضی را در یک دادگاه نظامی تجدید محاکمه کنند . هر چند از حکمی که باید صادر می کردند اطلاع داشتند .
ایشان با رسیدن به مهاباد کار خود را شروع کردند و همواره با مرکز در تماس بودند و آنچه ستاد ارتش به ایشان دیکته می کرد انجام می دادند . با تمام اینها دفاعیات قاضی محمّد چنان حکایت از ایمان ثبات و شهامت او داشته است که حتّی افسران مأمور محاکمه اش تحت تأثیر قرار گرفته اند . وی پیش از هر چیز عدم صلاحیت دادگاه را گوشزد می کند و سپس توضیح می دهد که با وجود امکانات فراوانی که برای فرار داشته است و با علم به اینکه اگر بماند اعدام خواهد شد ، اما مانده و مرگ با افتخار در کنار ملت و در خاک وطنش را بر فرار ترجیح داده است ، چون مرگ چیزی نیست که وی را به هراس اندازد .
قاضی محمّد در پاسخ به بخشی از کیفر خواست که او را متهم به آشوبگری ، تجزیه طلبی و خیانت کرده بود ، چنین می گوید : در شرایطی که بیگانگان در هر نقطه از خاک ایران و حتی در تهران هر طور می خواستند تصمیم می گرفتند و هر چه می خواستند بر سر مردم می آوردند ، کدام عقل سلیم کار ما را که برقراری امنیت و حفظ جان و مال و آبروی مردم و رفع آشوب و بقرادر کشی بود ، محکوم می کند ؟ با مراجعه با آمار در خواهید یافت که شمار تلفات مردم و نظامیان ، موارد ارتکاب مردم به جرم و جنایت و حتی دست اندازی بیگانگان اشغالگر ، در این بخش از کردستان به مراتب از هر جای دیگر ایران و منجمله تهران کمتر بوده است . شما با استناد به کدام مدارک ما را تجزیه طلب می نامید ؟ مطلوب ما کردستانی است آباد و آزاد به عنوان بخشی از ایران آباد و آزاد .
محاکمه به پایان رسید و دادگاه فرمایشی نتیجه ی کار خود را به تهران گزارش داد . پانزده ساعت بعد دستور مرکز مبنی بر اجرای بلادرنگ اعدام دریافت شد .
در نخستین ساعات بامداد روز یازدهم فروردین سال 1326 ه . ش حکم صادره به اطلاع قاضی محمّد رسید . وی با متانت چند جمله ای را به عنوان وصیت نوشت و ضمن آن از ورثه ی خود خواست که از محل اموالش مدرسه ای بسازند و در وصیت نامه ای جداگانه که برای ملت کُرد نگاشت ، ایشان را به اتحاد و همدلی فرا خواند . سپس اجازه خواست تا وضو بگیرد و نماز بگزارد . پس از آن در حالی که دو افسر او را همراهی می کردند ، آرام و مطمئن و مثل همیشه با صلابت و آرامشی مؤمنانه ، بر سر دار رفت و تاج پر ارج شهادت بر سر نهاد .
سحر گاه آن روز هنگامی که مردم از خواب دوشینه برخاستند ، میدان « چوار چرا » را در حالی دیدند که سه جنازه را در آغوش خود گرفته بود .
با سلام